۳ پاسخ

صبر کن حالا هنوز ب عمقش نرسیدی بذار دمیا بیاد ،،،، انگار قلبت بیرون از بدنته
منم هنوز اونجور نمیفهمم هرچی بیشتر بزرگ میشن بیشتر ادم متوجه میشه

وای دقیقااا..
منم ک ذره ای درد ندارم فقط روز داشتم بعدش انگار ن انگار

طبیعی هستی
دقیقا🥺

سوال های مرتبط

مامان عسلک مامان عسلک ۶ ماهگی
☐ تجربه زایمان سزارین پارت سوم
☐ وقتی خودمو حس کردم نیمه هوش بودم و داشتم از سرما میلرزیدم و انگار تو ریکاوری بودم ودرد شدید شکم داشتم
☐ داد میزدم توروخدا بدادم برسید درد دارم
☐ و هی این جمله رو تکرار میکردم
☐ و صدای نیمه واضحه می‌شنیدم که میگفتن پمپ درد بهت زدیم الانا مسکنا اثر میکنه
☐ بعد خودمو دیدم که دارن رو تخت منو میبرن و صدای همسرم و بقیه میومد که تبریک میگفتن ولی من اینقدر درد داشتم که فقط داد میزدم دارم میمیرم
☐ همسرم میگفت نفسو دیدی و من سرمو به نشانه ی ندیدن بالا مینداختم
☐ رسیدیم تو اتاق و منو گذلشتن رو تخت یه اتاق تزیین شده شیک
☐ صدای دخترمو.شنیدم که گریه میکرد و همه میگفتن گشنه هست.
☐ من درست نمیتونستم ببینمش
☐ پرستار اومد برتم شیاف گذاشت دوتا
☐ و من بعد گذشت نیمه ساعت از اولین حس درد خیلی اروم شدم
☐ یعنی کلا نیم ساعت دردو حس کردم تا مسکنا تزریق شد.
☐ بچمو گذاشت کنارم و سینمو گذلشت دهنش اونم اروم شد و شروع کرد خوردن و من حضورش رو برای اولین بار حس کردم و فهمیدم که واقعا مادر شدم.
☐ دخترم نیمم ساعت شیرمو خورد و بلندش کردن و من اطرافیانمو میدیدم. انشالله همه خانما این حس مادر شدن رو تجربه کنن.
ادامه دارد....