۸ پاسخ

منم دوسه سالی میشه مادرم فوت شد الان چهل روز بیشتر نیس داداش کوچیکم بیست یک سالش بود بی حساب نامردی شهیدش کردن خیلی سخته کلن طوری شدم از خودم از همه بدم میاد اصن نمیتونم خودم کنترل کنم هرکس باهام حرف بزنه دعوا میکنم باهاش خیلی سخته درد عزیز

منم مثل تو نمیتونم گریه کنم و دارم عذاب میکشم 😔

دقیقا منم الان دوسال بابام فوت شد اونم یهویی سالم سابم بود یدفعه سکتع کرد وقتی فهمیدم سوک بدی وارد شد بهم منم زیاد گریه نکردم ریختم تو خودم خود خوری کردم یوقتایی همینجوری نشستم یدفع گریه میکنم بی دلیل

شرایطت سخته عزیزم سعی کن یه روز که کسی خونه نبود عکس و هرچی خاطره ازش داری بیاری و خودتوو خالی کنی منم برادرم فوت کرد و همسرم از سر دلسوزی مدام دنبالم بود که گریه نکنم و این باعث شد همش بمونه تو گلوم تا همسرم رفت سر کار کلی خودمو خالی کردم هرچند همسایه مون فهمید و اومد دیگه نذاشت ولی نسبت به قبل آروم تر شدم

من که ماه ها بچم که شبا میخوابید میرفتم تو هال اینقد با دهن بسته زار میزدم تا سه چهار ساعت یهو اشکم خشک میشد. الانا بعد یسال کمی اینطور میشم. میخوام چهلم زایمانم تموم شد با نینی برم دیدن بابام. چون همیشه خودش میگف زن باردار و قبل چله نباید بره مقبره

آره یه مداحی برای امام حسین بزار قشنگ خالی کم خودتو ایتجور تو خودت بمونه خیلی بده

سعی کن گریه کنی ی جا خلوت با صدای بلند🥺😭خودتو خاالی کن عزیزممم

میفهممت خدا رحمتش کنه عزیزممم 😢😢

سوال های مرتبط