هميشه گله كرده يبارهم تعريف كنم ديگ چى ميشه😅
ناناس پسر من از وقتى چهاردست و پاميره ميشه گفت ۴۵درصد رومتر شده😁 ديگ زياد بهم نميچسبه خودش خودشو سرگرم ميكنه ولى انگار يه انتحارى دارم تو خونمون كه هرلحظه دنبال روش هاى نوینه خودكشيه 🥴ولى چشمم كور دندم نرم من حسرت اين روزارو ميخوردم با جون و دل دنبالش ميكنم اين از
اين خداروشكر❤️
درمورد اضطراب جدايى خيلى كمتر شده و ديگ پيش كسى ميمونه درحد يكى دوساعت از اين بابتم خداروشكر❤️
درمورد خواب من شيشه اشو ميذاره پيشش وقتى نق ميزنه خودش برميداره ميخوره ديگ وقتی تموم شد گريه ميكنه و ميخواد كه برا من يه فرصت يك الی يك ونيم ساعته میده و اين برا منى كه ده ماهه هر ۲۰ ديقه بيدار ميشدم يعنى اوج خوشبختی🫠در این موردم خداروشكر❤️
درمورد غذاخوردنش هربار دوسه تيكه ميخوره كه اينم شكر❤️
الان كم كم وقت كردم به نوزاديش فكر كنم و دلم تنگ شه به اين فکر کنم که من چرا هيچی از نوزاديش يادم نمياد فقط حرفای بقیه یه چیزایی یادم میاره عکساشو میبینم میگم چرا من هیچی از نوزادی این بچه نفهمیدم پس🥲دلم برا بارداري تنگ شه دلم غلط ميكنه تنگ شه 😫
پوشک شیرخشک پوشک

تصویر
۲۴ پاسخ

خداروشکر انشاالله ازین ببعدهم راحتتر باشه برات ییا جون😁

مامانم میگ بچه وقتی راه بیفته اذیتش کمتره جون خودش هرچی بخاد برمیداره

خداروصدهزار‌مرتبه‌شکرررر
گفتم که میگذره این پسر شرور‌مثل داداش من اپنم ده ماهیگی اینا آروم‌شد

چقدر خوشحالم که اروم تر شد اقا راستین انشالهه که همیشه این کوچولو ها کمتر ما رو اذیت کنن😍😅

ایشالا ک همیشه تنش سالم و سلامت باشه
زهرا جان چجوری این عکسارو درست میکنی

سلام مامان راستین جون ،دکتر گل پسرت ویزیت انلاین داره؟ میشه معرفیش کنی؟ پسرم وزنش نسبتا کمه و کند وزن میگیره

وای یعنی میگی امیدوار باشم دختر من دو ماه دیگه بهتر میشه خیلی اروم شدم تاپیکتو خوندم دختر منم مثل پسر شما فقط میگهههه بغلم کن خدا کنه همیشه اروم باشه گل پسرت بچه های ماهم اروم شن یکم سرگرم شن دست و کمر برا من نمونده

عزیزم منم دلم واسه نوزادی دخترم تنگ شده نازن بوی نی نی میدن‌
یکم که راستین جون بزرگ و آقا بشه کلا همه چی یادت می‌ره دوباره یک فندق کوچولو می یاری از منی بشنو که تجربه شو دارم ❤️😂😂😂

منم دلم برا نوزادیش تنگ شده🥲

چقدر خوشحال شدم اینا رو خوندم.ایشالله از این به بعد برات راحتتر بگذره و بیشتر خوش بگذره تا تو ذهنت بمونن این خوشیا❤️❤️

گلم میشه به منم یاد بدی درست کنم

🤌😂۱۰ ماهه پیش ببین چی گفتیم

تصویر

قیز نظررسن هااا
اوزرح یاندر آدام اولوب😂😂😂

خداروووو شکر خیلی خوشحالم برات🤗❤️
هرچی بگذره بهترم میشه زهرا جان
و چه بسا به دومی هم فکر میکنی
من اولی خیلی اذیتم کرد بعدش دومی و سومیم اومد خخخ😅

خداروشکر که فرصت میکنی استراحت کنی گلی

فک میکردم فقط منم که آلزایمر گرفتم. انگار از بارداریم ۵،۶ سال گذشته، نوزادی پسرم هم خیلی دوره تو ذهنم، انگار چند سال پیش بوده. عکسا و فیلمای اونروزارو نگا میکنم واسم تازگی دارن🥲

پسر منم به قول خودت سنجاق سینمه. صب تا شب بغلمه. من همیشه میگفتم چهاردست و پا بره وضعیت بهتر میشه و خودش سرشو گرم میکنه و وابستگیش کمتر میشه، بقیه میگفتن نععع اونموقع هم همش باید دنبالش بری و حواست بهش باشه. الان با حرفات دلم روشن شد😌

وای آریا این چندروزه شدیدا بهانه می‌کنه که بشین پیش من حتی دستشویی ام نرو اگه میری منم ببر😵‍💫😩
خودش نمیتونه چهار دستوپا بره بخاطر همین بهانه هاش خیلی شدیدتره که حتما من همه جا ببرمش
دکترم بردم گفت چون سن اصلاح شدش میشه 8 ماه هنوز یه ماه جا داره و نگران نباش حتی امکان داره اصلا نره و یهو راه بره اما اریا هنوز خودش نمیتونه جایی رو بگیره کامل مستقل وایسه یا خودش بلندشه😩
خلاصه خداروشکر حداقل راستین یه حرکتی کرد بچه اینجوری خودش راحت میشه به امید اینکه بیام بگم آریا ام خودش میره و مشغول می‌کنه خودشو 🌹😻

پسر منم تازه دیروز چهار دست و پا راه افتاد ۹ماه و ۱۰ روزگی در حالی که بچه های دوستام از پسرم زودتر راه افتادن منم عجله ای نداشتم😂

خب خدا رو شکر انشالله از اینم بهتر شه

قربون خودتو فسقلیت برم من
خدارو هزار مرتبه شکر
میبینی هرچی میریم جلوتر میفهمیم هربچه ای روند رشد خودشو داره؟ چقدر استرس داشتیم چقدر خودخوری میکردیم چرا همه بچه هاشون فلان ‌کارو میکنن بچه من نمیکنه، همش بیخودی😁
من الان تو مرحله راه رفتنم هی نزدیکان میگن اخی بچم ضعیفه هنوز راه نیفتاده، قلوه بمال به زانوهاش😑 ولی من دیگه به کتفمم نیست دارم عشق میکنم از این مرحله
خداروشکر که جوجه هامون سالمن😍

چرا عکس ها باز نمیشه

خدارو شکر که حالت بهتره رفته رفته اوضاع بهترم میشه ایشالا

آره بچه ها زود بزرگ میشن ♥️♥️♥️

عکس هم طبق معمول هوش مصنوعی 😅 برا خیلی وقت پیشه شبا برا اینک دیوونه نشم از بی خوابی میشستم فقط عکس درست میکردم 🫠

تصویر

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۱۰ ماهگی
مامان سامیار مامان سامیار ۱ سالگی
سلام خوبین
سامیار الان تو سنی هستش که فقط با من پدرش یا نهایت عمو و خاله و اینا ارتباط میگیره و دوستشون داره ینی فقط با خانواده خودمو همسرم اوکیه و گریه نمیکنه
ولی وقتی آدمای دیگ بخصوص مردا رو میبینه دیوونه میشه باز به مرور تو مهمونی تا پایان مهمونی با خانوما ارتباط میگیره و میره بغلشون ولی با مردا نه
امشبم خاله ی همسرم شام دعوت کرده همه جمعن من چیکار کنم با این بچه.مخصوصا که دایی شوهرم خیلی میاد سمت سامیار اینم وحشتناک از اون میترسه و منو سفت بغل میکنه جیغ میزنه نفس نفس میزنه اونم همش از دور با این حرف میزنه این بدتر گریه میکنه
تا جایی که میتونم رفت و آمدم رو حذف کردم تا بچم یه کم بزرگ تر شه بتونه از خودش دفاع کنه ولی دیگ وقتایی که دعوت میکنن نمیشه نرم
چیکار کنم امشبو راحت بگذرونم
بعد مثلا مادرشوهرم یا زندایی شوهرم بچه رو از من میگیرن که ببرن پیش اون بگن که ببین این فلانیه تو رو دوست داره بچه دیوونه میشه من سریع ازشون میگیرم اوناهم منظوری ندارند ولی خب وقتی بچه اینجوریه نباید اینکارو کنن هرچقدرم محترمانه میگم انگار نه انگار یه دور بچه رو گریه میندازن بعد میدن به خودم😐