تجربه زایمان من، پارت ۱

سلام مامانا امیدوارم که حالتون عالی باشه بارها دیدم که توی تاپیکام نوشتین از تجربه زایمانم بهتون بگم منم صبر کردم که یک هفته کامل بگذره بعد بیام تجربه‌ام رو بهتون بگم 🤱🏻🧚🏻‍♀️✨
همونطور که می‌دونید ۴۰ هفته و ۵ روز بودم که به بیمارستان رفتم از ساعت ۱۲:۳۰ ظهر تو بیمارستان البرز بستری شدم بخش زایمان زیر سرم فشار معاینه‌های بی‌رحمانه و دردناک اما دهانه رحم من به هیچ عنوان باز نشد،و هیچ علائمی برای زایمان طبیعی نداشتم...🤷🏻‍♀️
بماند که تو این تایم چقدر جیغ و داد شنیدم و حسابی از زایمان طبیعی ترسیده بودم و از ته قلبم از خدا می‌خواستم زایمانم به صورت سزارین انجام بشه و اصلاً در خودم نمی‌دیدم که بخوام این همه درد رو تحمل کنم...
دکتر من خانم ترقی بودند و به شدت ازشون راضی بودم ماماها همه مهربون و خوب بودن و با کسایی که اصلاً همکاری نمی‌کردن یه مقدار تند رفتار می‌کردن که من بهشون کاملاً حق میدم ولی ته دلشون مهربون بود،بهت غر می‌زدن ولی در نهایت با مهربونی کارتو انجام می‌دادن باز به اونها هم حق میدم یه مقدار کارشون سخته.
جونم براتون بگه همه اونجا داشتن جیغ می‌کشیدن درد داشتن دهانه رحمشون هی داشت باز میشد من همینطور زیر سرم خوابیده بودم و به این صداها با وحشت گوش می‌کردم ان اس تی بهم وصل بود دکتر و ماماها می‌گفتند دردات داره شروع میشه اما من هیچ دردی احساس نمی‌کردم زمان هم رحم منو معاینه می‌کردن می‌گفتن اصلاً باز نشده،قبلش بهم گفته بودن که تا سه روز اینجا نگهت می‌داریم اگر دهانه رحمت باز نشد بعد تصمیم گیری می‌کنیم...

۱۴۰۵/۰۴/۱۰

تصویر
۹ پاسخ

واقعا البرز دکتر پرستاراش مهربونن تند صحبتیشونم بخاطر خوده طرف و بچه است

خب چرا از اول سزارين و انتخاب نكردي؟

عزیزم بیمارستان خصوصی بودی؟

خب چی شد سزارین شدی یا طبیعی؟

وای خدا سوفیای قشنگو ببین😍♥️

اره واقعا سخته منم سر زایمان اولم دو شب بستری بودم همش سوزن فشار و معاینه های پی در پی😥اخرش کیسه آب بچه رو پاره کردن ولی امان از یک سانت باز شدن دهانه رحم😪
روز سوم دیگه اورژانسی سزارین شدم
بچه تو خشکی افتاده بود

وای چقدر منتظر بودم بیای تجربتو بگی انگار من زاییدم جای تو😅زودتر ادامه رو بگووووو

اره منم سر زایمان اولم همينجوری برام‌پیش اومد
کاملا درک میکنم
دیدن درد و زایمان بقیه خیلی ظرفیت روحی ادم رو میاره پایین

سلام عزیزم ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربت..قبلش شما ورزش میکردید برای زایمان طبیعی؟

سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 3
این رو ماماها متوجه نشدن و وقتی دکترم معاینه کردن گفتن که این بچه‌طبیعی دنیا نمیاد هر دفعه میاد تا دم‌در‌و‌ برمیگرده بالا،دیگه آماده شدیم برای اتاق عمل و در نهایت تیام من ساعت هشت و پنجاه دقیقه صبح روز ۲۹ مرداد به دنیا اومد
در واقع این تجربه زایمان هم تجربه زایمان طبیعی بود هم سزارین، من خودم رو به خدا سپرده بودم و گفتم خدایا با اینکه الان ۴۰ هفته ام و برای زایمان فیزیولوژیک خودم رو آماده کردم(ورزش و پیاده روی و شیاف گل‌مغربی و همه کارایی که برای زایمان طبیعی لازمه) باز هم خودم رو به تو میسپارم هرچی که به صلاح خودم و بچم‌هست همون بشه و در نهایت درد طبیعی رو کشیدم با دهانه رحم ۱۰ سانت سزارین شدم، خواست و صلاح‌ خداوند این بود و من راضی ام به رضای خودش، اگر سزارین نمی‌شدم،‌اگر‌ دکترم دیر می‌رسید و همچنان ماماها تلاش میکردن من طبیعی بچه‌رو بدنیا بیارم معلوم نیست الان‌ تیام کنارم خوابیده بود یا نه، چون دفع مکونیوم داشت و نوار قلبش خوب‌بود ماماها میگفتن دفع داشته فقط هنوز ازشون نخورده که نوارقلبش خوبه
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان آرن مامان آرن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_آخر
از اونجایی که هیچ بی حسی درست و حسابی نداشتم تمام بخیه زدنای دکترمم حس کردم. واقعا از درد کشیدن خسته شده بودم. پرستار یا ماما هر کاری میخواستن بکنن میپرسیدم اینم درد داره؟ دیگه از دست من خندشون گرفته بود 😂 بعدا متوجه شدم مامانم و مادرشوهرم هم پشت بخش زایمان منتظر ما بودن و تمام جیغای منو شنیده بودن. تو کل دوره زایمانم از من خواسته بودن سزارین بکنم و من با پررویی گفته بودم که نه من طبیعی بچمو به دنیا میارم و این حق طبیعی بچه اس که من ازش نمیگیرم و این حرفا.
دکترم در کنار بخیه درمانی، بخیه زیبایی هم زد و به خاطر همین روند بخیه زدنش یکم طول کشید. ماما ها ۲ بار و پرستار یک بار ماساژ شکمی هم دادنم که واقعا در مقابل درد زایمان میتونم بگم هیچ دردی نداشت. خلاصه درسته که زایمانم دردناک بود ولی خداروشکر سرعت پیشرفتم خیلی خوب بود و من الان هم برگردم عقب بازم زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم. درسته که بخیه هام کمی اذیتم میکنن ولی من از وقتی از بیمارستان مرخص شدم تمام کارای خودم رو انجام دادم و با وجود اینکه چندین روزه خونه مامانم اینا هستیم و مامانم و بابام کمکون هستن اما بیشتر کارای پسرم هم خودم انجام میدم.
اینم بگم که هر چقدر از بخش زایمان بیمارستان آرام راضی بودم؛ از بخشش ناراضی بودم. من اتاق خصوصی گرفته بودم اما امکانات کافی نداشت و پرستار ها هم رسیدگی خوبی نداشتن. البته من ظهر فردای زایمانم مرخص شدم و زیاد توی بیمارستان نبودم.
این بود تجربه زایمان طبیعی من 😊
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۴ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان رادمهر🩵 مامان رادمهر🩵 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱

خانوما امروز میخوام از تجربه زایمان طبیعیم براتون بگم
اول باید بگم که من از زایمانم راضی بودم و واقعا به نظر من زایمان طبیعی خیلی خیلی برمیگرده به آمادگی فکری و ظرفیت درد طرف جلو تر این قضیه رو بیشتر براتون توضیح میدم
من ۳۹هفته و ۵ روز بودم که ساعت ۸/۳۰ صبح نوبت دکتر داشتم که ببینم وضعیتم چجوریه و معاینه تحریکی برام انجام بده هیچ انقباض و دردی نداشتم حتی درد پریودی هم نداشتم ولی همینکه لباسمو در آوردم دیدم ازم آب ریخت فکر کردم ادراره چون چند وقت بود انگار بی اختیاری گرفته بودم دکترم معاینه کرد گفت کیسه آبت پاره شده برو زایشگاه
ساعت ۹/۱۵ بیمارستان بستری شدم اونجا ماما همراهم شیفتش بود منو معاینه کرد گفت ۳ سانتی و کیسه آبت چون پاره شده دیگه کم کم دردات شروع میشه تا ظهر صبر میکنیم تا دردات شروع بشه اگه نشد آمپول زور یا همون فشار میزنیم
تا ساعت ۱۲ شدم ۵ سانت که نهارمم جوجه خوردم همچنان درد نداشتم درد پریودی خفیف داشتم راه رفتم و روی توپ ۲۰۰ دور چرخیدم
چون کیسه آبم پاره بود همش بهم سرم وصل میکردن و زیاد اجازه نمیدادن من ورزش و اینا انجام بدم
مامان عشق مامان عشق ۱۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت اول)
تاریخی که دکتر برای زایمان به من داده بود ۲۱ اسفند بود، نه قبلش و نه اون روز علائمی از زایمان نداشتم. هر روز پیاده روی و ورزش میکردم ولی خبری نبود.
روز دوشنبه در حالی که ۴۰ هفته و ۶ روز بودم، ترشح قهوه ای رنگ دیدم، یکبار صبح و یکبارم ظهر، به همین دلیل نگران شدم و رفتیم بیمارستان، دکتر معاینه کرد و همه چیز خداروشکر خوب بود ولی دهانه رحمم همچنان بسته بود‌‌. دکتر بهم گفت که بهتره اونشب بیمارستان بمونم تا تحت نظر باشم. در طول شب چند بار هم شرایط من و هم بچه رو چک کردن. فردا صبح دکتر بهم گفت اگه موافقم القا زایمان رو کم کم شروع کنن، بهش گفتم بهتر نیس که صبر کنیم تا چند روز دیگه شاید به طور طبیعی دردام شروع بشه، که گفت بعید میدونه البته میتونن صبر کنن ولی من باید بیمارستان میموندم تا تحت نظر باشم. راستش منم نمیخواستم ریسک کنم که یکوقت خدای نکرده شرایط بچه وخیم بشه و به حرف دکتر اعتماد کردم و با توکل به خدا القا زایمان رو صبح سه شنبه شروع کردند. روشی که استفاده کردن، یک وسیله ای که سرش بالون طور بود رو وارد واژن و رحم کردن و اونجا بازش کردن تا به صورت مکانیکی دهانه رحم باز بشه. یکساعت بعد از به کار گذاشتن بالون، انقباضات من شروع شد، شدتش از ۱۰، حدود ۷ بود، منظم بودن ولی طولانی نبودن‌‌. حدود ۶ ساعت این انقباضات رو داشتم ولی یکباره قطع شد،دکتر معاینه کرد و گفت که حدود سه سانت باز شدم و تا فردا منتظر میمونیم که ببینیم چطور پیش میره. تا فرداش من انقباضی نداشتم و وقتی دکتر معاینه کرد همون سه سانت بودم، دکتر بالون رو در آورد و قرص تجویز کرد که دردام شروع بشه، که هر دوساعت باید میخوردم، از صبح تا غروب ۵ باری قرص خوردم ولی بازم دردی نداشتم.
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم
مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳

دیگه وارد بخش زایشگاه شدم. از همون اول بهم گفتن که باید زایمان طبیعی داشته باشم. من اصرار می‌کردم که سزارین می‌خوام، ولی می‌گفتن نه، باید طبیعی زایمان کنی.

اول قرص دادن که دردها شروع بشه. هرچی قرص می‌دادن، فقط درد می‌کشیدم، ولی دهانه رحمم هیچ تغییری نمی‌کرد و باز نمی‌شد.

دیدن قرص‌ها فایده‌ای نداره، برای همین یه دستگاه شبیه بالون داخل دهانه رحم گذاشتن که کمک کنه باز بشه. از وقتی اون رو گذاشتن، دردها خیلی شدیدتر شد. چند ساعت با اون دردها گذشت تا بالاخره دهانه رحمم فقط ۳ سانت باز شد و دستگاه رو بیرون آوردن.

واقعاً دیگه حس می‌کردم مردم و دوباره زنده شدم، ولی باز هم بهم می‌گفتن باید ادامه بدی و هنوز وقت سزارین نیست.

شروع کردم به راه رفتن و ورزش کردن و هر کاری که می‌گفتن برای باز شدن دهانه رحم انجام می‌دادم. هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم، ولی هیچ فایده‌ای نداشت. حتی کیسه آبم هم کامل پاره شد، اما با وجود تمام اون دردها و ساعت‌ها تلاش، دهانه رحمم همچنان فقط ۳ سانت باز بود…
مامان دنیز مامان دنیز ۴ ماهگی
#تجربه زایمان
منم اومدم تجربه زایمانم رو بگم
من36 هفته و4 روز بودم که رفته بودم سونوگرافی آخرم رو بدم و از اونجا برم پیش دکتر که درمورد سزارین به توافق برسیم،چون شکم اولم قبول نمیکردن تو بیمارستان دولتی ، بیمارستان خصوصی هم باید میرفتم مرکز استان که 2 ساعت راهه و سختم بود،تو مطب دکتر گفت بیا معاینه لگن کنم ، معاینه کرد گفت 3 سانت رحم باز شده،فوری برو بیمارستان بیام دارو تجویز کنم بلکه چند روزی بشه به تاخیر انداخت، اومدم دوش 5 دیقه ای گرفتم وسایلمو جمع کردم ، کلا نیم ساعت طول کشید تا برسم بیمارستان، رفتم تریاژ، دکترم اومد بالاسرم و مجدد معاینه کرد گفت 6 سانت باز شده رحم، سر بچه دیده میشه،فوری رفتیم اتاق زایمان، التماس میکردم خانوم دکتر من تحمل زایمان طبیعی ندارم ،سزارین میخوام ، ولی اجازه نداد ، روز خیلییییی بدی بود برام ، واقعا تحمل درد طبیعی رو نداشتم ، بدنم نا نداشت ، دکتر میگفت زور بزن ، زوری واسه زدن نداشتم ، اینم بگم که تا وقتی بستری بشم هیچ علامتی از زایمان نداشتم،حتی درد، ولی اتاق زایمان بهم سرم زدن ، اون باعث شد دردم گرفت،تو اتاق زایمان التماس میکردم خانوم دکترپمپ بی دردی میخوام ، وحشتناک بود ، دکتر میگفت همکاری نمیکنی ، چون اصلا ورزش نکرده بودم کلاس نرفته بودم هیچ آمادگی واسه زایمان طبیعی نداشتم