۳ پاسخ

این نظر شخصی من هست
بهتره این کار فقط روز تولدش یا روز دختر انجام بدی
الان براش تازگی داره
کم کم دیگه از اکسسوری خسته میشه میره سراغ اسباب‌بازی یا لباس یا هر چیز دیگه ای
و این براش عادت میشه
بچه ها بزرگتر که بشن سطح توقعشون میره بالا
من نظرم این هر ماه نباشه
هر چند ماه باشه یا مناسبی باشه

من هر وقت تولد یا روز دختر یا لباسی میخرم که چیزی باهاش ست نداره براش میگیرم خودش ذوق میکنه ولی هر ماه فکر کنم زیاد باشه براش خودم وخاله هاش ومامانم براش میخرن بعد توقعش بالا نمیره ؟البته دختر من اصلا اینطوری نیست هر چی گرفتم خوشش اومده ولی خودش تا حالا انتخاب نکرده

هرماه خیلیه
چند ماه ی بار خوبه. مثلا هر سه ماه

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
مامانا خواهش میکنم راهنماییم کنید
کسی بوده بچش با رفتن به مهد پست رفت کرده باشه چطوری بگم پسرم تا چهار ماه قبل که مهد نمی‌رفت یه عالمه شعر بلد بود ...اعداد ، رنگ ها ، حیوانات ، میوه ها همشون رو به فارسی و انگلیسی بلد بود حتی شمارش رو یاد گرفته بود من خودم باهاش کار می‌کردم و خیلی علاقه به یادگیری داشت از چهار ماه پیش که رفت مهد خیلی لجباز و بد اخلاق شد خیلی بهونه گیر شد و هیچی هم یاد نگرفته چیزایی هم کع بلد بود ازش میپرسم یادش رفته یا جواب نمیده ...هر روز برای رفتم به مهد غر میزنه ولی میره روزی سه ساعت هم میمونه ولی تو خونه هیچی راجب مهد نمیگه اصلا اسم دوستاش رو نمیگه اسم مربی ها رو نمیگه یعنی نباید تو چهارماه دوست پیدا کنه؟ یا مربی هاش رو دوست داشته باشه یا چیزی یاد بگیره ؟ هیچی یاد نگرفته فقط اخلاقش بدتر شده حالا بحث یادگیری به کنار چون تنها بود من دوست داشتم دوست پیدا کنه تو جمع باشه ولی مثلا دو هفته مریض بود یبار سراغ مهد و دوستاش رو نگرفت
مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۴ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه