امروز و امشب به معنای واقعی خسته ترینم... واقعا خسته.... پسر بزرگه از صب که بیدار شد یهو بدنش داغ شد و تبش ۳۸.۳ بود...🙃 اونم برای دومین بار تو این ۲ سال... اولی سر واکسن ۶ ماهگی بود... بیحال و کسل و با بدن خیلییییی داغ.‌‌...
از ظهر یهو کوچیکه هم بدنش داغ شد و تبش رسید به ۳۷.۹...(۵ ماهشه)
و گریه و گریه و گریه....
بهونه، لجبازی شدید، غر غر های بی سر و ته، کلافه، خواب الود و......
حالا... این وسط همسرم امروز خونه نبود و هنوز ۲،۳ ساعت دیگه میرسه.... قطره استامینوفین نداشتم و واقعا نمیدونستم چیکار کنم.... دارو بالاخره توسط ۲ تا بابا رسید ولییییی اشتباهی...
که اخر شب مجبور شدم ببرمشون دکتر...
پسر بزرگه تا دکتر رو دید چنان گریه ایی کرد که به هق هق افتاد... اولین بار دکتر میرف!
و خلاصههههه....
میتونم بدون هیچ بزرگ نمایی بگم دهنم سرویس شد و الان تازه بعد کلی گریه و نق زدن خوابیدن و من موندم شب چه جوری چکشون بکنم بیدار نشن....
بند بند وجودم، زانوهام، کف پام، همه جام درد میکنه....
حالا مامانم تا ما دکتر بودیم خونه رو دسته گل کرده بود🥹 بمیرم براش....


خیلی خستم.... از همه چی...
واقعا خستم...

۴ پاسخ

خسته نباشی عزیزم، خدا قوتت بده ❤

خستهه نباشی عزیزم خدایهت سلامتی بده ایشالله فرداصبحم گلپسراات سرحال بدووون تب باشن 🥺

عزیزم،واقعا از ته دلم از خدا میخوام،تب و مریضی از خونتون بره و صبح همه سر حال و شاد و پرانرژی باشید کنار هم

پیش میاد این چیزا،منم از وقتی زایمان کردم خیلی روزای سختی تجربه کردم،دخترم که ۴ سالشه دوبار بستری شد و منم با وجود نوزاد خیلی اذیت شدم واقعا سخته خیلی زیاد ان‌شاالله هیچ بچه ای مریض نشه ما مادرا واقعا گناه داریم بازم خداروشکر بخاطر اطرافیان دلسوز

سوال های مرتبط