پارت سوم
از ۱۲ ظهر به بعد گفتن حرکت کن که رسماً افلیج بودم🤐😵‍💫 من چون نیمه شب عمل شدم دکترم گفت یک شب باید بمونی و کنترل شی بعدشم مشکل دفع داشتم هرچی شربتی که بیمارستان داد رو می‌خوردم و کمپوت انجیر و گلابی خوردم فایده نداشت تهش ۱۰ شب شکمم کار کرد
از پرسنل بگم که عالی بودن
تمیزی ۲۰ بود ساعت ۵ صبحم آروم میومدن تو اتاق تمیز میکردن و اصلا سطل اشغال پر نمیشد
دکترم دکتر یزدانی بود که بشدت ازش راضی بودم
دکتر بیهوشی هم دکتر شیرانی بود که اونم عالی بود
کل پرسنل اتاق عمل خیلی آدمای شاد و روحیه بده ای بودن خدا حفظشون کنه
متاسفانه من چون شیر نداشتم تو بیمارستان ؛ به بچه شیر خشک دادیم و از بعد اون بااینکه شیرم‌اومد ولی بچه اصلا شیر منو نگرفت تا حالا و این خیلی ناراحتم کرده
درباره هزینه ها
بیمارستان شمال ۶۸ تومن بابت هزینه بهمون گفت
سه میلیون و ۹۰۰ بابت پک لباس که شامل یک لباس نازک تا زانو و یک جفت دمپایی و یک بسته دستمال بود😶
۲ میلیون بابت پمپ درد
۲ میلیون بابت همراه هر شب گرفتن که اینم بگم بهمون اینو نگفتن من دوتا همراه برای دوتاشب داشتم که شب آخر اینو بهمون گفتن
حدود ۴۰ تومن هم بابت یک‌شب اضافه گرفتن که در اصل نباید می‌گرفتن ولی گفتن‌ چون ۱۱ ونیم شب بچت بدنیا اومد و ۱۰ شب ما بستریت کردیم این خودش یک شب حساب میشه
حدودا نزدیک به ۱۲۰ میلیون برامون در اومد
مشکل اصلیمون با امور مالی بیمارستان بود که هی هزینه می‌تراشید ولی در کل خود پرسنل و دکتر و اتاق و همه چی عالی بود
#سزارین
#بیمارستان-شمال
#پوشک
#شیرخشک
#یبوست

۳ پاسخ

مرضیه یزدانی؟

دکتر یزدانی پشت دست نگرفت درسته؟ کارش خوب بود؟ بخیه و ایناچی؟

بیمارستان خصوصی بودین؟

سوال های مرتبط

مامان دونه انار💙 مامان دونه انار💙 ۴ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری من با دکتر مریم انصاری و بیمارستان زهرای مرضیه ...
من روز ۳ فروردین اورژانسی سزارین شدم قرار بود ۵ فروردین برم که بخاطر فشار خون بالای بارداری و کم شدن حرکات بچه مجبور شدم اورژانسی بشم ...اول در مورد دکترم بگم ک بنظر من به شدت مهربون دلسوز و بودن و همیشه بخاطر شرایط من اورژانسی خودشون می‌رسوندن و خیلی پیگیر احوال من بودن ...برای سزارین اختیاری به من گقتن ۲۰ میلیون ولی در آخر ۱۵ میلیون هزینه زیرمیزی شد ..ساعت ۳ بستری شدم و ۶ عصر تقریبا رفتم اتاق عمل و بی حسی از کمر به خواست خودم انتخاب کردم که خیلی راضی بودم چون حس و حال خیلی خوبی داشت کلی با دکتر و پرسنل خندیدیم و خوش گذشت و در آخر پسرم تر تمیز گذاشتن رو سینم😍و یک ساعت و نیم بعد رفتم پخش ...پمپ درد گرفتم که خوب بود و دردم کنترل کرد رسیدگی پرستار و ماماها عالییییی بود ..ماما مخصوص نوزاد تقریبا هرساعت میومد خودش سینه رو میذاشت توی دهن بچه تا شیر بخوره در کل از بیمارستان و دکتر خیلی راضی بودم و هزینه کل بیمارستانم ۱۶ میلیون شد با بیمه تامین اجتماعی ..
مامان واشِر ⚙️👶🏻✨️ مامان واشِر ⚙️👶🏻✨️ ۱۴ ماهگی
پنجشنبه ۱ خرداد، ۳۷ هفته و صفر روز تو بیمارستان نیکان اقدسیه سزارین شدم، برای اونایی که مثل خودم قبل زایمان سوال داشتن راجع به بیمارستان و هزینه هاش اینجا مینویسم
هزینه سزارین تو بیمارستان نیکان اقدسیه ۴۵ میلیون بود، ۴.۵ ساعت بچه م رفت ان آی سیو ۹ میلیون شد، اتاق خصوصی خالی نداشتن که اونم هزینه ش ۷.۸ تومن بیشتر میشد، مامای همراه هم که تا اتاق عمل باهات میومد تو و تا سه ساعت بعد عمل هم حواسش بهت بود هزینه ش یکونیم بود، من دیزاین و فیلمبرداری رو انتخاب نکردم ولی این قابلیتم داشت، هرچند تو اتاق عمومیاش جایی برای دیزاین نبود.
از نظر سزارین من بی حسی بودم و اونجوری که از آمپولش میگفتن و میترسیدم ترس نداشت و دردش کم بود، تو ریکاوری ۴، ۵بار ماساژ شکمی دادن که اخراش یکم درد داشت که اونم قابل تحمل بود، اولین راه رفتنش یکم درد داشت
از نظر وسیله چی ببریم هم همه چی خودشون دادن، پوشک برای مادر و شورت و زیرانداز مادر و شیاف و پمپ درد و دمپایی و لباساهم که برای خودت میشد، برای بچه هم همینطور لباس و پوشک و خشک کن با خودشون بود، خودشون تعویض میکردن بچه رو، شیردهی هم که اموزششو میدادن. فقط کمپوت و ابمیوه وخوراکیایی که برده بودم استفاده شد.
از نظر رسیدگی هم خوب بودن من راضی بودم.
بیمه تکمیلی هم من بیمه البرز داشتم و اولش که ۴۵ تومن پرداخت کردیم، ۹تومنم هزینه ان ای سیو دادیم، بعد از ترخیص بیمارستان ۲۷ تومن هزینه رو عودت داد بهمون. یعنی درکل هزینه بیمارستان ۲۷ شد واسه ما، ۲۰ هم دستمزد دکترم بود که جداگانه پرداخت کرده بودم
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱ ماهگی
پارت دوم
اینم بگم من پرونده ام همراهم بود تمومی سونو ها و آزمایشات و برگه متخصص بیهوشی و شناسنامه و کارت ملی خودم و همسرم

رفتم اتاق عمل از پرسنلش نگم براتون که عالی تر از عالی بودن
دکتر بیهوشیم دکتر شیرانی بودن که خیلی خیلی دلسوزم بودن وقتی بی حسی رو زدن یک لحظه احساس کردم کتف و سرشونه ام درد شدیدی گرفت ولی برای اون لحظه گذرا بود تو تموم لحظه ها سرمو دکتر بیهوشی داشت که تکون نخورم و سرم درد نگیره
یک لحظه فشارم رفت بالا که کنترلش کردن سریع
من چون شام خورده بودم و ناشتا نبودم احتمال استفراغ بهم دادن که خداروشکر تهوع شدیدم با داروهاشون برطرف شد
۱۱ ونیم بچم بدنیا اومد و بردنش بیرون منم تا ریکاوری شم و برم بخش حدود ۱ شد
خیلی خیلی لرزش داشتم و ماساژ ها رو هم جز آخری اصلا متوجه نشدم
درد آخری هم قابل تحمل بود
بعدشم رفتم بخش
دیگه کم کم دردام شروع و شدید شدش
من پمپ درد گرفته بودم که معجزه بود برام و دردامو خیلی کم کرد دیگه از ۱۲ شب تا ۱۲ ظهر فردا اصلا تکون نخوردم و سرمو تکون ندادم پرسنل میومدن خونریزیم رو عوض میکردن که یکیشون که فکرکنم کمی ناشی بود موقع تمیز کاری خونریزیم فشار بدی به جای سوندم وارد کرد که از بعد اون هم جای سوندم خیلی خیلی درد و سوزش گرفت و هم درد جای عملم شدید شد که با پمپ درد هم جبران نشد و چندبار شیاف زدم

#سزارین
#بیمارستان-شمال
#آمل
#پوشک
#شیرخشک
#یبوست
مامان دخترای گلم مامان دخترای گلم ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین بیمارستان آرمان
دوقلوهای من ۲۵ شهریور با ۳۷ هفته سن و وزن ۲۲۰۰ و ۲۴۰۰ تو بیمارستان آرمان به دنیا اومدن.
تجربه من از آرمان مجموعا عالی بود. هم بیمارستان تمیز و مرتب، هم پرسنل و پرستاری عالی، هم اتاق عمل عالی.
همه چیز طبق برنامه ریزی قبلی انجام شد، بدون معطلی و با دقت بالا. زمان عمل من ساعت ۲.۵ عصر بود، ساعت ۱۲.۵ رسیدم بیمارستان و بلافاصله پذیرش شدم، آزمایشها انجام شد، آنژیو کت وصل شد ولی سوند رو خواستم بعد از اسپانال وصل کنن که همینکارم کردن. تو اتاق عمل یک معطلی کوچیک بخاطر حضور دکتر بیهوشی سر یک عمل دیگه داشتن ولی اینقدر برخوردها و فضای اتاق عمل خوب بود من اصلا احساس اضطراب نکردم.
درد تزریق اسپانال بنظرم بیشتر از چیزی بود که فکر میکردم ولی قابل تحمله. اون چیزی که منو تو سزارین خیلی اذیت کرد لرز بعد از عمل بود‌، با اینکه بخاری هم زیر پتو گذاشتن بودن برام تمام وجودم میلرزید.
بیمارستان لباس به خودم و بچه ها و پتوی بچه ها و پوشک و زیرانداز و اینا داده بود.
بعد از عمل و اومدن توی بخش هم که پرستاری سنگ تموم گذاشتن. یعنی حتی اگر همراه نداشتم اصلا احساس ناتوانی نمیکردم چون همه اش حواسشون بود بهم.
مامان آرام مامان آرام روزهای ابتدایی تولد
چون قول داده بودم بیام بگم از میزان رضایتم درباره بیمارستان نیکان حکیمیه ،تو دو سه تا تاپیک می‌زارم تجربه مو که شاید بدردتون خورد
عمل من رو گفته بودن ۷ صبحه ،۴ باید بیمارستان باشیم برای پذیرش
من نفر اول بودم اما چون ینفر از شب قبل بستری شده بود و صبحم عمل داشت اون نفر اول شد ،تو خود بلوک زایمان رفتارشون خوب بود و به مقدار سوال پرسیدن و مدارک رو گرفتن ،یکی از خانما که مریض دکتر من بود گفت سوند رو برای من تو اتاق عمل بزارین و یکم اصرار ،به دکتر زنگ زدن اجازه بگیرن که دکتر گفت همه مریضامو اتاق عمل میزاریم
منو ساعت ۸ بردن اتاق عمل ،با دکتر بیهوشی صحبت کردم دوباره و در نهایت قرار شد از کمر بی حس کنن ،و خدایی ام دکتر خوبی بود
گفت ریزترین سوزن رو برات میزنم
دردش کاملا در حد تحمل بود و خیلی زود تموم شد
بچه های اتاق عمل هم خوب بودن رفتارشون و دکترمم اومد و عمل شروع شد ( من چون چسبندگی خیلی زیادی داشتم خیل بعمل سختی بود و خونریزی قطع نمیشد و به شدت ازم خون می‌رفت و بخاطر همین کلی آمپول و قرص دادن که جلوی خونریزیم گرفته بشه و واقعا اونجا بود که خدارو شکر کردم دکترم واقعا پنجه طلاس که تونست از پس عمل بربیاد و طوری رفتار میکرد که هیچ اتفاقی نیفتاده ) دیگه بچه رو بدنیا آورد و اذان رو گفت
ولی بعد عمل خیلی بهم تاکید کرد دیگه بچه نیارم چون خطرناکه
اینم بگم که اینجا بود که از شب قبل با هوش مصنوعی صحبت کرده بودم و خیل بدردم خورد (حالا تاپیک بعدی میگم چی شد )

#زایمان #فرزندپروری #مادروکودک #بارداری #سزارین
مامان آرام مامان آرام روزهای ابتدایی تولد
زایمان سزارین تو بیمارستان نیکان حکیمیه (پارت ۳)
دیگه اومدم تو بخش و تو یه اتاق دوتخته و بعد چند ساعت منو بردن تو اتاق یه تخته خصوصی و این بین تخت منو کوبیدن تو دیوار که واقعا درد وحشتناکی توی شکمم داشتم اون لحظه که باعث شد کلی گریه کنم ،البته اون خانمه کلی معذرت خواهی کرد اما خوب کاری بود که شده بود !
بعد که دخترم اومد گفتن شب باید بره و یه نفر همراه داشته باشید
درصورتی که قبلاً موقع درخواست اتاق خصوصی من بهشون گفته بودم که شرایطم اینطوریه و برای همین اتاق خصوصی میخوام ! همه ام گفته بودن اوکی !
حالا اومده بودن میگفتن باید اتاق وی آی پی بگیرید که بتونی دخترت رو همراهت داشته باشی و خوب چون دیگه شب شده بود و فردا ظهر هم ترخیص می‌شدیم اصلا به صرفه نبود اون همه هزینه
منم دخترمو نگه داشتم اما پرستار شب کلی باهامون لج کرد و همش میومد اذیت میکرد که واقعا این رفتار آزاردهنده بود واسم اون موقع
کاش یکم درک بیشتری داشتن برای مادری که تازه زایمان کرده و خودش کلی درد داره و کلی هورمون و تغییر و از اینطرف هم بچه ای که به شدت اضطراب جدایی داره!
خلاصه که گفتن هزینه ی دوتا همراه رو حساب میکنیم و اینطوری رفع شد
من چون چسبندگی داشتم بخاطر همین دردم هم بیشتر بود ،اما هر وقت میخواستم میومدن مسکن میزدن و شیاف هم میزاشتن
خیلی زیاد درد نداشتم و قابل تحمل بود. اون موقع بود که گفتم همون بهتر که پمپ درد نگرفتم

#زایمان #سزارین #بارداری #نوزاد