۹ پاسخ

من دوست دارم ببرمش ولی نزدیک خونمون پارک نداریم براهمین تنبلیم میشه 🤦🏻‍♀️😅

شهر ما الان خیلی هواش گرمه اصلا نمیتونم بچه ها ببرم تو این گرما ببرمشون مریض میشن
تو فکرم پسرم ببرم خانه بازی ،حداقل اونجا بازی کنه

من شام و ظهر حاضر میکنم میبرم

من با اینکه پارک نزدیک مون نیست بازم هفته سه چهار بار میبرم پسرمو
اینقدر خوش میگذره امشبم رفتیم یاسین با بچه ها دوست میشه دست میده باهاشون اما حالت خجالتی ومظلومی 🤭
اما در کل عالیه واقعا
از مزایای مادر ریزه میزه بودن هم بگم باهاش میشینم سرسره تاپ اینقدر به خودم خوش میگذره که نگو شوهرمم همش مراقبمونه وکیف میکنه 💝

دو ایستگاه فاصلشه
هر روز نمیبرم شوخی میکنم ولی در هفته سه بار رو حتما میبرم
دخترم دوس داره
لذت میبره عشق میکنه بازی میکنه
منم پیاده روی میکنم قدم میزنم حس خوبی میگیرم
دوتایی هم میریم
اول میریم بازی میکنیم کامل
تموم ک شد دستاشو میشورم خوراکیامونو میخوریم
بعدیکم تو کالسکه دور میزنیم برمیگردیم

سر و ته مونو میزنن پارکیم🤣🤣

هفته ایی سه بار میبرمش
ولی طولانی مدت نه در حده یک ساعت
البته الان دیگه میبرمش کنار آب

من کلاازموقعی بدنیااوده۴باربیشترنبردمش یه بارهمین چندشب پیش بردمش حوصله ام نمیکشه پارکم نزدیکمونه

من عصر میبرم وقتی برگشتیم شام رو میپزم

سوال های مرتبط

مامان آراد🌨️🪐 مامان آراد🌨️🪐 ۲ سالگی
هر روز که آرادو می‌برم پارک، انگار دارم میرم یه مأموریت خاص😅
از لحظه‌ای که پامونو میزاریم شروع می‌کنه به دویدن دنبال گربه‌ها 🐈
بعدم هر برگو سنگ و... رو باید با دقت علمی بررسی کنه 🤌
به هر آدمی هم که می‌رسه، لبخند می‌زنه و میره سر صحبت باز می‌کنه 😄

انقدر خسته میشم که تو دلم میگم والا از سگ کمترم اگه فردا بازم بیارمش پارک 😩🪰
ولی باز وقتی اون خنده‌ی شیرینشو می‌بینم، دلم ضعف میره و باز فرداش لباسشو می‌پوشونم و میریم 😅
امروزم از همون روزای خسته‌کننده و شیرین بود 🥲
آخرش با زور بغل آوردمش خونه😭
ولی ته دلم میدونم یه روزی دلم برای همین روزا، برای همین پاهای کوچولوش که با ذوق میدوه تنگ میشه🥲🫶🪽

حالا خوشبختیه کوچکم آینه که پارک دقیقاً روبه‌روی خونمه 😌

هر روز یکی از سر مهربونی یه چیزی دستش میده، بیشتر وقتا شکلات 🍬
کاش قبلش ازم بپرسن 😅
نه که ناراحت بشم، ولی خب عادت میکنه😩
با هزار لبخند و دنگ‌وفنگ از دستش می‌گیرم جاش خوراکیای خودشو میدم 🤭
انقد مهربونن که حتی روم نمیشه چیزی بگم 💔🥲