اگه بخوام از حس و حال این روزام بگم،میگم:
وسط قشنگ ترین جای دنیا وایسادم😌🌏🍯
از مامان بابا گفتنش،از شیرین کاریاش،از ریخت و پاشش،از بازی کردنش،از خوابیدنش،از ذوقش واسه هممه چی،از درخواست شام و ناهارش از من،از دوستت دارم مامان گفتن آخر شبش،از اینکه میگه مامان بیا بغلت کنم😅،از غذا خوردنش حتی دو لقمه،از شعر خوندن و رقصیدنش،از قصه گفتن برای من،از خراب کاریاش،از نگاه مظلومش موقعی که چیزی ازم میخواد،از یه گوشه ساکت بازی کردن با خودش،از گریه هاش،از صداش،از چشاش،از اون نگاه معصومش و........
که صد البته برای شما هم همه اینا شیرینِ🥰شیرین تر از عسل🍯قدر لحظه به لحظه این روزا رو بدونید که خیلی زود بزرگ میشن و دیگه خبری از ریخت وپاش نیست،خبری از یه گوشه تنهایی بازی کردن نیست،خبری از شیرین زبونی با اون صدای خاص خودشون نیست،خبری از خراب کاری نیست... نیست که نیست...🥺
با تمام خستگی هاتون قدر بدونید همبن...

تصویر
۴ پاسخ

پیشرفتش رو ببینی عزیزم

💚💚💚💚💚💚💚💚

کاش همین قدی میموندن من دوس ندارم بزرگ بشه

الهیییی عزیزم 🥹😍🌻موفقیتاشو ببینی
اونموقع ک ته ریش درمیاره
فارغ التحصیل مبشه
و توو قراره برای این دستاورد قشنگش جشن بگیری و اماده بشی 🥹😍
اونجاس ک میبنی تموم زحمتات جای درستی رفتع

سوال های مرتبط

مامان روشان🎼🦄 مامان روشان🎼🦄 ۲ سالگی
تجربه من از پوشک گرفتن 🚽
غول مرحله آخر👹
اول از همه بگم من صرفا تجربه شخصی خودم رو براتون میگم و این نسخه رو نمیشه برای همه پیچید.
اولین کاری که قراره بکنید آمادگی ذهنی بچس،شما میتونید با خوندن کتاب،شعر،کارتون،بازی کردن این آموزش رو از قبل بهش بدین که جای جیش و پی پی کجاست.من از حدود دوماه پیش این آمادگی رو ایجاد کردم جوری که دخترم خودش میگفت جیش باید تو دستشویی بکنیم فقط کلامی بود ولی عملی هیچ اقدامی نکرده بودیم.دوم دختر من چند ساعت در طول روز پوشکش خشک بود حتی شبا و این یکی دیگه از علائم آماده بودن بچس.این نشونه خوبیه که بچه کنترل داره روی مثانه ش.سوم اینکه برای اقدام اگر خودتون شرایط روحی جسمی ندارید اصلا شروع نکنید یا حتی اگر بچه از مریضی خاصی درومده،یا سرماخوردگی یا حتی یبوست یا اسهال بوده اصلا اقدام نکنید که جواب عکس میده.من از اونجایی شروع کردم که همه این شرایط فراهم بود خداروشکر و روزی که پوشک دخترم تموم شد دیگه نرفتم تهیه کنم و گفتم دیگه مامان دیگه پوشک نیست،پوشک برا نی نی هاست تو باید از این به بعد شورت بپوشی
ادامه تو کامنت ها...
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی