۴ پاسخ

پس درسته که میگن خرابا شانس دارن😂💔👊

خودت چطوری خوبی؟
برگشتی خونت؟

جینداها شانس داره🤣🤣🤣🤣

پسر که عاشق بشه کورو کر میشه،دوستم شوهرداشت تو محل کارش با همکارش ک دوست شوهرش هم بود دوست میشه و دختره طلاق گرفته ،پسره میخواد باهاش ازدواج کنه بااینکه میدونه دختره خیانت کرده و دل شوهرشو شکسته،اینم بگم این پسره خیلی خوبه ولی عشق باعث شد دوتایی خیانت کنن

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
ادامه تاپیک (۹)
یه لب به چاییش زد و شروع کرد، که وقتی همسر من فلج شد خواهرم اینا خیلی کمکمون کردن، دخترم ۳ ماه موند خونه ی اونا و من بیمارستان پیش همسرم و بعضی شبا هم خونه ی خواهرم اونام تازه ازدواج کردن نزدیک ۳ ساله.(روزای قبلش بهم گفته بود که خواهرشم حامله اس و بچش پسره و قراره ۱۰ روز زود تر از دخترت بدنیا بیاد.)
اره خلاصه خیلی گردنم حق دارن و فلان ولی یه اتفاقی که افتاده الان از اون موقع منو شوهرش بهم علاقه داریم و الی اخر دیگه .خیلی عاشق شدم قضاوتم نکن اونم منو دوس داره اصلا قرار بر خیانت نبود قرار بود جدا بشه از خواهرم و کلی حرفای دیگه که من واقعا احساس کردم دنیا رو سرم خراب شده دیگه حرفاشو نمیشنیدم حالم بد بود همش خودمو جای اون خواهر بیچارش میذاشتم.
میکفت اخه علاقه ای بینشون نیست حتی خیلی میزنه خواهرمو 🫤 دو‌روز پیشم در حدی کتک کاری شده که خواهرم زایمان کرده متاسفانه بخاطر شدت ضربه بچشونم نموند.دیگه اینجاش من با زور خودمو رسوندم دسشویی و بالا اوردم سرم نبض میزد باورم نمیشد این چیزارو نمیخواستم یه لحظه هم ببینمش فقط میگفتم کاش اصلا من نمیشناختمش.
رفتم نشستم باز رو کاناپه اونم کاملا شنگول داشت با گوشی بازی میکرد .منو دید و گفت حالت خوبه؟
گفتم مرسی اگه حرفات تموم شد بی زحمت برو که منم استراحت کنم گفت تورو‌خدا منو قضاوت نکن یه زن جوون با شوهر فلج و بچه و هزار تا ارزو الانم قصدمون کاملا ازدواجه. حتی نمیتونستم جوابشو بدم اخه جواب داره این حد از جهالت؟
بقیه کامن


زایمان شیر خشک بارداری هفته شش قلب جنین شیر مادرت
مامان جانم🩷 مامان جانم🩷 ۳ سالگی
پارت۹
روزها گذشت و نوبت سونو آنومالی و تعیین جنسیت تودلی رسید.شب قبل تا صبح خواب اون لحظه رو میدیدم. یه بار میدیدم دختره و بار بعد پسر!
قرار بود تو خونه مادرشوهرم بعداز شام یه مهمونی کوچیک بگیریم و جنسیت رو اونجا بفهمیم. چون همسرم سرکار بود من با برادر شوهرم و خواهرم سه تایی رفتیم. دکتر بابالو، ساختمان آذرآبادگان.
به شدت دکتر خوش برخورد و شوخ طبعی بود. با خواهرم رفتیم تو و من قضیه جشن تعیین جنسیت رو بهش گفتم و ازش خواستم تا جنسیت رو به من نگه. آقای دکتر برگشت گفت:«مادر ما که اینجا جنسیت رو‌نشون نمیدیم. دستگاهای ما برای جنسیت نیستن» و من با عقلی که توسط هورمون های بارداری قلقلک داده شده بود یک لحظه شوکه شدم و حرفش رو باور کردم.
اون با خواهرم خجالتی و درونگرای من حرف زد. به زور ازش حرف می‌کشید. درباره رشته ی تحصیلی و اهدافش سوال می‌کرد و با من گپ میزد. دکتر با رفتار خوبی که داشت بهترین خاطره رو از بارداری برای من به جا گذاشت.
آخرش گفت تموم شد. بچه سالمه پاشین برین.
مامان ویهان مامان ویهان ۳ سالگی
پارت دوم(۲)
در همین روزها …
دوست مامان شیرین مراسم نامزدی اش بهم خورد
و چند روز بعد نامزدش با کس دیگری ازدواج کرد …
دوست شیرین ،مامان مهنازمه…
مهناز وقتی که نامزدش رهاش کرد افسرده شد
به گوشش میرسید که فامیل و در و همسایه پشت سرش حرف های ناحق میزنند …
لابد مهناز یه عیب و ایرادی داشته …
اره بابا پسره فرار کرد …
دوره و زمونه بدی شده نمیشه فهمید کی خوبه کی بد …
نمیشه فهمید کی پاکه کی ناپاک…
خدا میدونه چیکار کرده که پسره مراسمو بهم زد..
با شنیدن این حرفا طاقت نیاورد و دست به خودکشی زد …
وقتی نجاتش دادن گفت بخاطر ابروی پدر و برادرم باز خودکشی میکنم
که دیگه پشت سرم حرف نزنند …
شیرین که کاملا در جریان زندگی مهناز بود
با حاتم صحبت کرد و از او خواست تا با مهناز ازدواج کند ..
میگفت حالا که خواهراش کمر همت بستند شوهرمو دوماد کنند پس بزارلاقل خودم هووم رو انتخاب کنم …
شیرین به همراه پدرم به خاستگاری مهناز رفتند …


پوشک مایبیبی پوشک مولفیکلس شیر خشک نوزاد پسر شیر خشک نان
مامان رادمهر و دیار مامان رادمهر و دیار ۲ سالگی
اسم بچه هاتون رو چجوری انتخاب کردین؟😍
خودم وقتی مجرد بودم عاشق اسم رادمهر بودم اونقدری که هرکدوم دوستام باردار بودن بهشون رادمهر پیشنهاد میدادم گذشت و وقتی ازدواج کردم و باردار شدم به شوهرم گفتم بچمون پسره و اسمش رو بزاریم رادمهر شوهرم میگف نه اصلن میزاریم حسین😵‍💫)قربون امام حسین بشم قصد بی احترامی ندارما)بهش گفتم هر اسمی بجز حسین و اسمای مذهبی و عربی گذشت و گفت میزاریم مهیار دیگه چیزی نگفتم تا زایمان کردم وقتی از بیمارستان برمیگشتیم گف بریم ثبت احوال شناسنامه بگیریم وقتی رفتیم اونجا خودش اسم رادمهر رو گذاشت😍🤌🏼
برای پسر دومم وقتی باردار شدم دوباره گفتم بچه ام پسره و اسمش رو میخوام بزارم دیار اینبار شوهرم باور نمی‌کرد پسر باشه چون فقط به دختر فکرمیکرد گف اگه پسر بود شما بزار اگه دختر بود من قبول کردم وقتی 12هفتگی رفتیم سونو گف پسره شوهرم باور نمی‌کرد می‌گفت اشتباه نمیکنین الان زود نیست برای مشخص شدن جنسیت که دکتر گفت کاملن مشخصه بازم شوهرم تا18هفتگی قبول نمی‌کرد که جنسیت رو درست گفته باشه اما بچمون پسر بود و اسمش شد آقا دیار😍✨️
دیگه هم بچه نمیخوام و بابت این دوتا چراغ خونه از خدا ممنونم الهی که دامن هرکسی که میخواد خیلی زود سبز بشه🙌🏼🫂
حالا شما بگین اگر درباره اسم کوچولوهاتون داستانی دارین❤️🙂‍↔️
#زایمان
#بارداری
#پوشک
#فرزندپروری
مامان جانم🩷 مامان جانم🩷 ۳ سالگی
پارت۷

کمی شیرینی خوردم تا تودلی در حین سونو بیدار باشه و ورجه وورجه کنه. دکتر سونوگرافی معاینه کرد و سلامتش رو تائید کرد. وقتی درباره جنسیت پرسیدم، گفت علائم به نفع دختره اما دقیق مشخص نیست، به کسی نگید و خرید نکنید.
همون لحظه پروانه ها تو دل من به پرواز دراومدن😍
اما بلافاصله قضیه دوستم سحر به یادم اومد که در انتی تشخیص دختر داده شده بود و در آنومالی فهمیده بودن که پسره و پسر هم شد. سعی کردم بهش فکر نکنم.
آزمایش خون رو هم دادم و راهی خونه شدم.

اینم عکسی که در انتی به ما دادند❤️🍭

دم عید بود. با دوستم نسرین تلفنی صحبت کردم و از حال و هوای روزهام بهش گفتم. نسرین رفیق امن من بود. استاد ادبیات و یک کتاب خوان حرفه ای‌. کسی که در نگارش پایان‌نامه ارشدم به داد من رسیده بود. ارتباط ما پررنگ و کم رنگ میشد اما رفاقت ما همیشه پابرجا بود.
نسرین گفت یه کافه خوب میشناسم. فردا بیا اونجا باهم گپ بزنیم توهم حال و هوات عوض میشه
بارداری حاملگی حامله زن باردار و فرزند اول تهوع بارداری ویار حاملگی آنومالی انتی
مامان محمدحسین مامان محمدحسین ۳ سالگی
مکالمات ما ظهرا شبا :
مامان :بیا بخوابیم وقت خوابه ساعت ۲ شد
محمدحسین :نه مامان نخوابیم دوسندارم
مامان :بیا برات قصه قلی رو بگم که دوسنداشت بخوابه (قصه من دراوردی میگم بهش )که بیاد رو پام فقط بخوابه اینجوری گولش میزنم
میاد میخوابه
براش میگم یکی بود یکی نبود یه پسره بود که اسمش قلی بود.....(اگر داستا میخوایید کامنت کنید 😅😅🫡)
میگمو تموم میشه
دوباره محمد حسین:من وقت خوابو دوسندارم 😫
من :اتفاقااااااااااااا مامان عاشق وقت خوابههههه😅😅😅😅😅😅😅
خلاصه با این پتوهاش رو پام جدل تا کم کم کوتاه میادو میخوابه 😅
#پسر من سه تا پتو داره
یه سبز که مال خودشه
یه قهوه ای که از خودش خونه مادر شوهرم بود اوردش
و یه پتو مسافرتی ام توماشین گذاشته بودم که اونم برداشت اورد اضافه کرد به بقیه ۵ تا هم متکا دور تشکش داره 🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄شماهم همینه اوضاعتون ؟؟؟؟؟خدایی قبلا بچه ها اینطور نبودن نوه داشتیم اینجور نمیکردن ولی پسر من خیلی داستان داره فکر کنم ژنتیک خیلی باعثش میشه 😑😑😑😑