سلام ب همگی روزتون بخیر
مامانا من خواهرم هفته ی قبل پنجشنبه از تهران اومدن شمال جمعه اومد دنبالم با بچها رفتیم جایی که اجاره کردن پسرم قل اول خیلی خونه بود لجبازی جیغ داد گریه میکرد همسرمم گهگداری عصبی میشد پسرم رو رفتارش خیلی تاثیر گذاشته بود جوری که حتی وقتی می‌گفتیم این کار زشته مارو میزد از جمعه که با خواهرمم پسرم گوش شیطون کر خیلی آروم شده اصلا ن جیغ داد میزنه ن وقتی میگم این کار اشتباهه منو میزنه برعکس خیلی هم حرف گوش کن شده با بچه ی خواهرم که کلاس پنجمه رابطه ی خوبی داره همش میگه بیا بازی کنیم جوری که اصلا کاریم نداره دیشب ب همسرم زنک زدم در مورد این قضایا گفتم که با سروصدات باعث عصبی بودن رایان شدی البته پدر خوبی هستا منکر نمیشم دوقلوها رو می‌بره بیرون تایم طولانی باهاشون میگذرونه حموم می‌بره دستشویی می‌بره میخابونه اما از نظر من هیچ فایده ای نداره چون پره سروصداس دوسدارم کلا این تابستون رو بچهام دور از سروصدا باشن که پسرم برگرده ب روال قبل بنظرتون بعد یکماه یادش می‌ره حرکاتی که داشت؟

۸ پاسخ

بخاطر تغییر میحطه .بعد بچه زورشون ب پدر و مادر میرسه و میخواد خودشو برای باباش لوس کنه .دختر من مثلا نمی زاره اصلا من موهاشو ببندم ی کولی بازی ولی دختر خالش انقد قشنگ میبنده ی اخ هم نمیگه

چون با بچه های دیگن ارومن وگرنه ببین بچه های دیگه نباشن هم همینن؟

عزیزم دخترای منم مثل دوقلوهای شماهستن توخونه خیلی لجبازی ودعوامیکنن ولی توی جمع باشیم یابچه های دیگه باشن یامهمون خونمون بیادخیلی دخترای مثبتی میشن😁🤭

عزیزم بچه ها توخونه حوصلشون سرمیره وقتی یه هم بازی پیدا میکنن حسابی مشغول میشن وقت برای لجبازی وبهانه گیری ندارن ،پسرمنم توخونه دادمیزنه منو میزنه چون هیچ چیزی ارضاش نمیکنه از خستگیه

حالا ویهان تو خونه همش نق میزنه گریه میکنه میبرمش خونه مامانم و آبجیم اصلا کاری ب من نداره برای خودش میچرخه چون خونشون بزرگه .اینقدر خوبه جایی رفتنی .پسر آبجیم ۷ماه ازش بزرگتره اینقدر دوتایی باهم بازی میکنن

این یه روال عادیه رشده به نظرم ربطی به شوهرت نداره

همسرتون نظرش چیبود ناراحت نَشد وقتی گفتی

اره کم کم فراموشش میشه

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه
مامان امیرعلی و ایلیا مامان امیرعلی و ایلیا هفته سی‌وهشتم بارداری
مامانا شبی خیلی حالم بده انقدر که آرزوی مرگ دارم



از دست پسرم هیجا نمی تونم برم واقعا دیگه بریدم و خستم
بعد شاید بگم یک سال رفتم خونه مادر بزرگم همه فامیل بودن و پسرم نسبتا خوب بود با کنترل کردن های من که با بچه ها دوست باشه و نزنه یعنی دوساعتی که اونجا بودم فقط تو اتاق پیش بچه ها بودم که پسرم کسیو نزنه اصلا با بزرگ تر ها ننشستم همه ی مهمونی دفتانای من همینه دیگه خسته شدم بخاطر خمین اصلا بجز خونه مامانم و مادر شوهرم هیجا نمیرم اونم وقتی میرم که خواهرم خونه مامانم نیست چون پسرم بچه های خواهرمو میزنه
و امشببب بعد خونه مادر بزرگم خواهرم اومد خونمون پطرم نسبت به دفعات قبل کمتر زد ولی بازم میزد و اسباب بازی هاشو نمیداد زیاد و بعد دختر همسایمم اینجا بود دست انداخت گوشواره دختر همسایمو گرفت کشید که گوشوارش شکست واقعا دیگه انقدر اعصبانی شدم و فشار اومد روم که یه لحظه نفهمیدم زدم تو گوشش و کردمش تو اتاق در بستم
واقعا دیگه نمی دونم چجوری باهاش رفتار کنم که دست از زدن برداره
با قصه ،با جایزه ،با قربون صدقه ،با بی نوجهی همه راه هارو رفتم ولی فایده نداره 😔😔😔😔😔😔
الان ۳ ماا دیگه بچه دومم دنیا میاد دیگه استرس اینو دارم چیکار کنم با پسرم که اذبت نکنه 😞😞😞😞😞😞😞


پوشک نی نی حاملگی رفلاکس شیر خشک فرزند پروری