عزیزم کارت اشتباه بوده بجای مادرت باید همون لحظه زنگ میزدی به داییت تا حساب کار بیاد دستش یعنی چی تو خونه طرف خوردی خوابی بد پشت سرش غیبت کردی ودروغ گفتی این جور آدم ها را باید از زندگی خط بزنی حتی اون طرف سو چشمهایت باشه
دیشب باباش اینا زنگ زدن گفتن ما میخایم بیایم خونتون دقیقا روزی ک بعد 2ماه میخایم بریم مرخصی میخان بیان
منم تا شوهرم گفت اعصابم خورد شد گفتم 2ساله زاهدانیم نیومدن این همه اینجاییم نمیان همین موقعی ک ما میخایم بریم مرخصی میخان بیان بگو تاریخ جا به جا کنن
اینم شروع کرد آره فک و فامیلات اومدن خوردن رفتن من هیچی نگفتم داداشت به خاهر مادر من فحش داده به گوشم رسیده من هیچی نگفتم و هزار حرف وقتی اینو گفت مغزم هنگ کرد ک داییم حتی دروغم به شوهرم گفته فوری زنگ زدم به عروس داییم گفتم تورو به عزیزت قسمت میدم بگو داداشم اون شب به خاهر مادر مصطفی فحش داد یا نه تا گفت به جون مادرم نه هیچی نگفت یهو شوهرم پاشد گوشی قطع کرد پرت کرد و شروع کرد منو کتک زدن برای اولین بار اونم جلوی بچه ک چرا رفتی به اون گفتی آبرو منو داری میبری و اینا داییت بگه خبر چینه این مرده
هیچی همین بود قضیه دعوای ما و کتک خوردن من
حالا بنظرتون کار من اشتباه بود به مامانم گفتم داداشش شده دشمن من دشمن اون؟
چون شوهرم یار داییم شده میگه نه اون اصلا چیز بدی نگفته و اینا
باید شوهرت ندونه زنگ بزنی داییت بگی چی کم گذاشتم اینجور گفتی
منم همچین دایی گندی دارم قطع رابطه کنین تمام
و اینکه نه کارت اشتباه نبوده عزیزم
انشالله شوهرت دیگه حرفش نزنه
خوب کردی گفتی اینجوری هر لحظه میزد تو سرت چقد داییت پسته ببخشید منم از این داییا دارم دوسال دورشون خط قرمز بزرگ کشیدم حتی مادرمم باهاشون قطع رابطه کرد
بقیه کو ؟
دیگه شوهرم رفت و بقیه موندن خونه و یکم سرو صدا کردن و تموم شد روز بعدش ما خانوما میخاستیم بریم بازار داداشم و پسر داییم اومدن باهامون شوهرم خوابید داییمم گفت نمیام ما از در رفته بودیم بیرون داییم رفته بود شوهرمو بیدار کرده بود که بلند شو باهات حرف بزنم اره مادرخانومت و برادرخانومت دارن تو زندگیت دخالت میکنن من خواهرمو میشناسم چه ادم بدیه من بچه خاهرمو میشناسم چقدر بی منطقه آره تو اون شب رفتی به خاهرمادرت فوش داده و کلی چرت و پرت گفته بود پشت مامانم و داداشم اینا ک رفتن شوهرم بهم گفت اره داییت اینجوری گفته اره راست میگه مامانت اینجوریه و فلان اینقدر ک من حرص زدم و گریه کردم زنگ زدم به مامانم گفتم ،گفتم اگه شوهرم دیگه رو حرف داداشت باشه و نزاره من بیام خونتون چی (شوهرم سابقه داره نزاره)و اینا مامانمم خیلی ناراحت شد گفت خاک تو سر من ک داداشم دشمنم شده میخاد زندگی بچمو بهم بزنه بین منو دامادمو بد کنه و اینا شوهرم دید حالم بده قول داد ک حرفای داییم روش تاثیر نزاره ولی از اینکه من به مامانم گفتم خیلی ناراحت بود ک چرا گفتی مامانت اگه بهش بگه من خراب میشم پیشش و اینا ولی از حرفاش معلومه ک با داییم هم نظره دیگه بحث تموم شد تا دیشب
ادامه پاسخ بعدی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.