خب خب بالاخره وقت پیدا کردم از تجربه زایمانم بذارم
اول اینکه زایمان اولم بود و انتخابم با اینکه طبیعی خیلی ها بد میگفتن
بر خلاف بد گفتن انتخاب من طبیعی بود چون ک ازهفت لایه برش و درد بعدش بیشتر میترسیدم
خلاصه ما انتخاب مون شد طبیعی و ۱۴تیر ساعت ۹صبح هی پام خیس میشد دستمال میذاشتم خیس میشست با اینکه هی میرفتم دست شویی زنگ زدم بهداشت گفت نشتی احتمالأ ما رفتیم ساعت ۱ بیمارستان تا بستری شدم شد ۲ دیگه قرص دادن و سرم زدن
و ساعت ۳ معاینه شدم ۳سانت
ساعت ۶شدم ۵سانت پیشرفتم خوب بود تا ۵سانت برام طبیعی بود دردش اما ساعت ۸شب شدم ۸سانت و دیگه درد گفت بگیر ک اومدم خدایش به خدا رسیدم چون دردش زیاد بود ساعت ۱:۳۵دقیقه گل دخترمو با چهار بار زور زدن به دنیا آوردم
برشم خوردم ۱۵تا بخیه خوردم اما ارزش داشت چون واقعاً بعد به دنیا اومدنش بر خلاف سزارینی ها ما طبیعی ها راحت بودیم یعنی خودمون راحت راه بریم دستشویی بریم دو شب بیمارستان بودم چون قانون بیمارستان اینه شب اول ک بچه به دنیا اومد چون بخش پر بود تو اون اتاق با بچم تا فردا ساعت ۱تنها بودم و بعدش رفتیم تو بخش ک خب خداروشکر همراه گذاشتن باشه واسه طبیعی ساعت ۳ام اومدن خالم دختر خاله هام و همسرم دیدنم دیگه اونا رفتن شب شد مامانم بود کمکم و تو اون اتاق ۵تخت بود فرداشم تا ساعت ۱مرخص شدم اومدم خونه الانم سینم زخم شده و یکم درد بخیه ها هست اگه سوالی داشتین بپرسید

۱۰ پاسخ

۸ شب ۸ سانت بودی چرا ایقد طول کشیدع بچه بیاد

عزیزم ماما همراه نداشتی؟

مبارکه منم دعا کن

سلام عزیزم اولاً که مبارکت باشه ،خداروشکر بخیر فاروغ شدی،از اول چقدر رحمت باز شده بود یا بعد اینکه سرم ،قرص،آمپول زدن باز شدی؟دردات آخر سر قابل تحمل بود یاخیر؟

عزیزم کدوم بیمارستان رفتی؟

سلام عزیزم ب سلامتی مبارک باشه 🤍

مبارک باشه گلم
ممنون که نوشتی
بیمارستانت خصوصی بود یا دولتی
۸ سانت به بعد که دردت زیاد شد بی دردی نگرفتی؟

سلام مبارک عزیزم بسلامتی تموم شدی
منم دوبار طبیعی اوردم خیلی راضی بودم چون ادم راحت میتونه کاراشو کنه سز خیلی سخته ب نظرمن

موقع بخیه زدن درد نداشتی؟

مبارکه عزیزم
از قبل ورزش هم میکردی؟؟

سوال های مرتبط

مامان دخملم مامان دخملم ۳ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان حسنا مامان حسنا ۹ ماهگی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
و قبل زایمان و بعد زایمان خیلی هوامو داشتن خب خانم علیزاده اومدن منو معاینه کردن گفتم ۶,۷ سانتی باورم نمیشد ساعت ۱۰:۳۰ بود بستری شدم تو اتاق زایمان پیاده‌روی میکردم ورزش میکردم آبمیوه خوردم شد ساعت ۱۲ خانم علیزاده اومد کیسه آبمو پاره کرد بعد از اون من فول شدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم خانم علیزاده میگف برم تو دستشویی فرنگی بشین و زور بزن ولی من خیلی درد داشتم نتونستم انجام بدم اومدم دراز کشیدم تو تخت مامانم و همسرم تو اتاق بودن دستشون و گرفته بودم موقعی که دیگه اومدن بچه رو دربیارن رفتن بیرون من زایمانم فیزیولوژیک بود بچمم موقع تولد ۴کیلو ۱۰۰ گرم بود گفتم چون لگنت خوب بود طبیعی کردیم ساعت ۲:۳۰ بچم به دنیا اومد
من تحملم خیلیییی بالا بود فقط بچه من تو سمت راست شکمم بود و بالای نافم بود قدشم بلنده زیادی به شکمم فشار دادن تا بیاد وسط و فشار دادن بیاد پایین و بیاد بیرون.از اول تا آخر زایمان درد داره مونده به تحمل هر کسی نمی‌تونم بگم آره خیلی راحت بود و اینا خیلی هم سخت بود اتفاقاً
من دو سه روز اول یبوست بودم بعد درست شدم بعد دو سه روز جای بخیه عفونت کرده بود و تا امروز که رفتم بخیه رو دکتر برداشت بدجوری درد داشت بخیه اصلا نمیتونستم بشینم
تمام
هر سوالی داشتین باز بپرسید
مامان پناه مامان پناه ۱۵ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من
مامان شاهان💙 مامان شاهان💙 روزهای ابتدایی تولد
اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون
من ۲۷ تیر به دلیل فشار بالا بستری شدم و بعد ۳ روز مرخص شدم رفتم دکتر و تو ۳۷ هفته خطم بارداریمو داد یعنی میشد ۴ مرداد
قرار بود طبیعی دنیا بیارم ۴ مرداد بستری شدم از شب شروع کردن کلی دارو و سرم دادن بهم یه روز گذشت و شدش ۵ مرداد و تا ساعت ۳ بعداظهر من ۳ سانت بودم و رحمم باز نمیشد اخرش ساعت ۶ غروب کیسه اب من زدن و دردام شروع شد بد تر از همه این درد ها معاینه هایی بود ک انجام میدادن شوهرمم پیشم بود و فقط به خاطر درد های من گریه میکرد ماما کرفتم و کلی ورزش کردم فایده نداشت ساعت ۷:۳۰ به کلی گریه زنگ زدم دکترم و گفتم منو ببر سزارین تا ساعت ۸:۳۰ وایستادم معاینه اخر انجام شد ۳ سانت دهانه سفت بودم و همونجا بردنم اتاق سزارین و ساعت ۹:۲۹ ، ۱۴۰۵/۵/۵ جوجه من دنیا اومد تو نیکان سپید حکیمیه
اینو واقعا دارم میگم پولشو دارید برید سزارین منی ک میترسیدم از سزارین اونجا با اون همه درد فقط التماس میکردم که طبیعی نمیخوام
بعد از اینکه اوردنم تو بخش بی حسیم رفتش زیاد درد نداشتم پمپ درد هم گرفته بودم
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰