۱۱ پاسخ

دردت گرفتی که رفتی بیمارستان ؟

خدارو شکر که زایمان راحتی داشتی قدم نو رسیده مبارک برای ما هم دعا کن

منم زایمان اولم 8 صبح بستری شدم 1 ظهر همون روز دنیا اومد اصلا ورزش و پیاده روی هم نکرده بودم

بیمارستان خصوصی بودین؟
دکتر هم‌گرفته بودین یا فقط ماما؟

به سلامتی میگی چه ورزشی میکردی اون موقع؟

خدا خیرت بده اومدی یکم انرژی دادی ، انقد اینجا همه سزارین شدن همش استرس میگیرم نکنه منم نتونم

مبارک باشه گلم ماما همراهتون کی بود عزیزم

البته خودم بزور شیاف گل مغزبی
نزدیکی بدون جلوگیری
مدام حمام و تو اب گرم میشستم
و پیاده روی خودمو ب ۴ ثانت رسوندم

خداروشکر که زایمان خوبی داشتی کاش منم اینجور بیام از زایمانم تعریف کنم🥲

ماشالا راحت ب دنیا اومده من از ساعت 21 دردم گرف تا فردا ساعت 6 نیم صبح ب دنیا اومده پدرم در اومد

چند هفته بودید؟

سوال های مرتبط

مامان نِـلا🪄🪽 مامان نِـلا🪄🪽 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من:
من از ساعت های شش شب انقباض های شکمی صفت شدن داشتم ب صورت نامنظم ک میگفتم ماه درده و تا صبح تحمل کردم صبح به اسرار همسرم رفتیم بیمارستان و معاینه انستی کردن انقباض نشون داد ی فینگر باز بودم و کاهش حرکت داشتم ب دستور دکترم بستری شدم ساعت ۳ بعد از ظهر رفتم لباس گرفتم و ساک رفتم داخل سروم زدن و من دراز کشیدم رو تخت ی قرص زیر زبونی گذاشتن و آن اس تی وصل کردن برام آن اس تی هر ساعت تند تند انقباض و درد نشون میداد و من همچنان ی فینگر باز بودم تا ساعت پنج صبح ک دیگه بدستور دکترم کیسه آبمو زدن و من من از همون لحظه درد های خیلی وحشتناک و ب شدت مرگبارم شروع شد و من از ی ثانت یهو شدم دو نیم رو به سه ک ماما همراه ام اومد بالا سرم و منو معاینه میکرد تحریکی اونم، و روی توپ تند تند ورزش میداد بهم منم فقط از درد بین کار بیهوش میشدم و اون میزد ت گوش تن تن ک از حال نرم تا چهار رو ب پنج ک شدم بی دردی سرومی برام زدن داخل سروم و ماسک گذاشتن رو صورتم از اونجا من درد هام کمتر شد ولی ب شدت ظور و فشار ت مقعد و لگن احساس میکردم و حس مدفوع این قضیه توی ساعت هفت تا ۸ اتفاق افتاد و من هشتم نیم فول شدم و دکترم از هشت ثانت اومد بود پیشم همونجا ک موهای بچه دیده میشد و من فقط ظور های محکم میزدم ک فول شدم سریع بردنم اتفاق زایمان و با پنج شش تا ظور خیلی محکم و ی آمپول بی حسی با واژن و برش دخترم ب دنیا اومد و دوباره دوتا آمپول بی حسی هم باز قبل بخیه زد ب واژنم. دیگه خلاصه که ی بیست دقیقه آیی بخیه زدنم طول کشید و فکنم چهار تا بخیه خوردم
مامان انا مامان انا ۱ ماهگی
مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۴ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان شاهان♥️ مامان شاهان♥️ ۱ ماهگی
پارت ۲
اومدم خونه تا صب دردام شدیدترشد هر ۳ با۴ دقیقه میگرف ۴۰ثانیه ول میکرد زنگ زدم ب ماما گفتم اینجور بستری نکرد گف یکم ورزش کن دوش بگیر باز تا ظهر صبرکن برو
دیگ اون بیمارستان نرفدم چون اپیدورالم نداشت گفته بودن فقط گازه
رفتم بیمارستان گفتم شاید اینجام بستری نکنه معاینه کردن گفتن هنوز یه سانتی من کلا ناامید شدم ولی بستری کردن رفتم بخش زایشگاه با کلی گریه و ترس چون واقا سابقه بستری و بیمارستان اینچیزا نداشتم خیلی تنهاحس میکردم خودمو
رفدم گفتن باید ۴ بشی ک مامات بیاد قبلش نمیاد اصلا
خلاصه اومدن امپول فشار وصل کردن
بد برام یچیز دراز مانندی ک فک کنم اسمش بالون بود گزاشتن دهانه رحمم
۵تا امپول بزرگ ک توشون نمیدونم چ داروی بود ریختن توی اون وسیله اون هی بزرگتر میشد توش دهانه رحممو باز کنه
بد نیم ساعت ۴۰دقیقه اومدن معاینه کردن گفتن شد ۴ سانت من خوشحال شدم ولی دردا زیادتر شد منظم با فاصله کم ک حتی نمیشد وسطا استراحت کرد
ناله میکردم واقا
ماما همراه اون موقع اومد
هی ورزش داد بهم اب داغ میگرف به کمرمو شکمم ماساژ میداد ولی من تا ۳ ساعت همون ۴ موندم
مامان جوجوممد مامان جوجوممد ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان ...
جمعه شب ساعت ۸ دکترم گفته بود بیا برای بستری رفتم بیمارستان ساعت ۱۰ بستری شدم بهم سرم وصل کردن و قرص زیر زبونی دادن(قرص‌فشار) از ساعت ۱۲ تا ۱ داخل زایشگاه راه رفتم بعد دراز کشیدم از ساعت ۲ دردارم کم کم شروع شد
خیلی دردای شدیدی میگرفت از ساعت ۲نیم دردام منظم شد میگرفت و ول میکرد از شدت درد جیغ میزدم تا ساعت ۴ صبح درد میکشیدم ساعت ۴ صب معاینه شدم ۴ سانت بودم کیسه ابو پاره کردن و زنگ زدم به دکتر بیهوشی برای امپول اپیدورال ک از شانس بد من من دکتر جواب نمیداد و من از شدت درد داشتم جون میدادم التماس میکردم خودشون امپولو بزنن ک اصلا قبول نمیکردن انقد اسرار کردم که بهم امپول مسکن زدن و من از ساعت ۴ تا ۶ صب بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم ک بهم میگفتن پاشو بیا رو این تخت بریم زایشگاه میگفتم نمیتونم پاشم خیلی بیحس بودم دوباره بیهوش شدم دوباره ک بهوش اومدم رو تخت زایشگاه بودم ک ماما بهم میگف زووور بزن ساعت ۷ دکترم اومد (امپول بیحسی داخل سرم بهم زده بودن
حین زور زدن درد نداشتم فقط فشار بهم میومد) دکترم که اومد امپول داخل پا رو زد بهم گفتن زور بزن زور بزن دوتا زود زدم بیهوش شدم
بچه رو خودشون کشیدع بودن وقتی بهوش اومدم داخل ریکاوری بودم
و بچم ساعت ۷نیم بدنیا اومده بود
ولی در کل خیلی بهم سخت گذشت زایمان طبیعی و از من ب شما نصیحت خودتو قبل از زایمان اماده کنین چ سز چ طبیعی بدرود
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۷ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان ماهان مامان ماهان ۱۳ ماهگی
خب بلاخره اومدم تا از تجربه زایمان طبیعیم بگم
مافع بارداری ک میومدم تجربه های بقیه رو میخوندم خیلی برام کمک کننده بود
انشالله ک تحربه منم کمک کندده باشه
خب من ۴۰ هفته کامل بودم و قرار شد هر یک روز در میون برم نوار قلب
نوار قلبو ک انجام دادم گفتن خوب نیست حرکاتش فرستادنم بیمارستان
بیمارستان ک دوباره نوار قلب گرفت گف خوبه ولی محض احتیاط ی سونوی بیو فیزیکال برای حرکات جنین نوشت انجامش ک دادم گفتن مایع دور جنین زیاده و باید بستری شی و من بدون هیچ دردی و با ۲ سانت راهی زایشگاه شدم
از ساعت ۷ شب بستریم کردن تا خوده صبح هی نوار قلب گرفتن و راه رفتمو و معاینه کردن هیچ پیشرفتی نداشتم تا صبح ساعت ۸ ک معاینه کردن گفتن شدی ۳ونیم ۴ بشی میگیم ماما همرات بیاد خلاصه ساعت ۱۰ و نیم ماما همراه اومد و ورزشا رو شروع کرد از اردکی و سجده ای و رایحه درمانی و قر کمر همه رو انجام داد ک شدم ۷ و دردا خیلی شدید بود ولی ماما همراه ک کمرمو ماساژ میداد خوب بود
دوباره ک معاینه کردن دیدن فول شدم سریع اماده زایمانم کردن
و من با همکاری خیلی خوب و زور درست تونستم زایمان کنم البته تو اوج درد سه بار گاز بی دردی رو تنفس میکردم ک خیلی کمک کننده بود و هروقت انقباض داشتم زور درست میزدم بدون هیچ جیغ و دادی
خلاصه ‌ک بچه ب دنیا اومد تمام دردام تموم شد ولی قسمت بد ماجرا اینجا بود ک بعد زایمان خونریزی کردم و ماقع زدن بخیه ها واقعا دردناک بود دیگه نمیتونستم تحمل کنم از خوده زایمان سخت تر بود
وجود ماما همراه برای زایمان طبیعی واقعا یکی از واجباته و خیلی کمک کننده هستش
انشالله ک تمام مامان باردارا بسلامتی نی نی هاشونو بغل بگیرن👶🏻❤️
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.