سلام مامان های عزیز. اومدم بگم دو روز پیش پسرمو که هشت ماهه به دنیا اومد رو از دست دادم. شاید با خودتون بگید چطوری بچش مرده اما اومده تایپ میکنه. باور کنید حتی نوشتن یک کلمه در مورد پسرم برام درده. انگار تیکه ای از وجودم رو کندن. انگار که نیمی از وجودم رو با خودش برد عماد.....
هدفم از این تاپیک دلسوزی یا انداختن استرس تو دل مامان های باردار نیست. فقط اومدم چند تا توصیه بکنم بهتون اینکه تو رو خدا توی سه ماه اخر بارداری بیشتر مواظب خودتون باشید بیشتر از نیم ساعت پیاده روی نکنید و از ماه هفتم به بعد دو هفته ای یبار به دکتر مراجعه کنید. من ندونسته یک ساعت و نیمی پیاده روی رفتم یعنی میدونستم بیشتر از نیم ساعت پیاده روی بد هست برام ولی زیاد اهمیتی ندادم هدفمم پیاده روی نبود میخاستم برم خرید و حالم عوض شه از تو خونه موندن. حالا مطمئن نیستم دلیل زایمان زود رس ام پیاده روی بود یا نه چون عفونت واژن هم داشتم.
از لحظه ای که پسرم به دنیا اومد یه لحظه هم به ذهنم خطور نمیکرد که از دستش بدم فکر میکردم بعد یکی دو هفته ریه نارسش زیر دستگاه کامل میشه و میارمش خونه بزرگش میکنم. خیلی امید داشتم چون مورد زیاد دیده بودم بچشون هشت ماهه دنیا اومد ولی رشد کرده و بزرگ شده اما برای من نشد قسمتم نبود. ولی خیلی دلم خونه دیگه نمیخامم تا ابد یچه دار بشم تو رو خدا نیایید بگید اشکال نداره بچه ی دیگه میاری عماد از یادت میره. تا زنده ام و روی زمینم چهره ی زیبا و جثه کوچولوی پسرم از یادم نمیره.....

۳۴ پاسخ

الهاااااااااااااامممممم😨
این چی بود من دیدم اول صبی!
بیا بگو داری شوخی مبکنی!
وااااای اعصابم بهم ریخت
الهی بگردمتتت

الهی بمیرم برات 😭

چی داریییییی مییییییگیییییی 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

کاملا درکت میکنم خیلی بده روز ب روز دردش بیشتر میشه خیلی سخته و متاسفانه خونواده ها یجوری فکر میکنن ک هیچ اتفاقی نیوفتاده و اصلا نباید ناراحت شد ولی تمام غم دنیا تو دلمه و سنگینی میکنه 🖤😭🥲

خدا به دلت صبر بده عزیزم🥲💗
امیدوارم بتونی کنار بیایی با این غم بزرگ

از خدا بزات صبر میخوام
خیلیییی سخته

وای خدا قلبم کنده شد

وای چراااا چیشدههه همه چی ک خوب بود

وای خدای من نمیتونم چیزی بگم هیچی. نمتونم بگم..
.شوک شدم پیامو خوندم واقعا...من دوستم بچش ۳۴ هفته زایمان کرد بچش موند پس این علم چرا کاری نکرد.. ..اخه چرا خدای من😭😭😭
خیلی ناراحت شدم خیلی...فقط از خدا میخام بهت صبر بده الهام جان...
زبونم قاصره بخدا...ولی مطمئنم خدای بزرگم خودش میدونه خودش به دلت صبر و قدرت بده ان شالهه..نگو منم تجربه داشتم سقط عزیزم دوبار..ولی خب هفته پایین...برای تو خیلیی سختره..ولی باز بچه دار شدم و الان دوتا فرشته دارم الن فقط عزلراداری تو بکن و خالی شد بعد تصمیم بگیر و از خود خدا بخاه امتحان سختیه ولی ایشالهه رو سفیر ازش بیرون میای عزیزم...برای دلت برای ارامشت دعا میکنم قشنگم 🥲🥲🫂🫂🫂

بمیرم برات 😭😭😭😭😭

خدا به دلت ارامش و صبر بده انشالله

چقدر دلم گرفت....خدا به دلت آرامش بده....😭😭

ای وااای😭😭خدا بهت صبر بده عزیزم 🖤🖤

من الان انقباض دارم دهانه رحمم بازه دکتر فقط گفته شیاف استفاده کن رابطه ممنوع وزیاد سرپا نوایست
سزارینی هم هستم
خودم همش بین کارام میام دراز میکشم وپیاده روی نمیکنم و ....رعایت میکنم

عزیزم خدا بهت صبر بده خیلی ناراحت شدم

خدابهت ارامش بده امام حسین کمکت کنه واقعا سخته

وای خدای من چقدر با این‌تایپکت گریه کردم عزیزدلم خیلی بیشتر حستو درک میکنم می‌دونم داری چی می‌کشی هیچ حرفی برای تسکین دردت ندارم فقط میتونم بگم جای کوچولوت تو بهشته دورت بگردم🥺😭😭😭

عزیزم منم خواهر شوهرم بچش توی ۳۰ هفته از دست داده بود خدا صبر بده

خدا بهت آرامش و صبر عطا کنه 💚💚💚

خدا به دلت صبر و آرامش بده عزیزم
کاش کاری از دستم بر میومد برات
الهی بمیرم
خیلی داغ سخت و تلخیه
خدا هیچکسو اینطوری امتحان نکنه

خدا بهت صبر و آرامش بده
ممنون که توی این شرایط بد روحی اومدی و تجربه ات در اختیار بقیه قرار دادی

اشک تو چشمام جمع شد،،، الاهی که خدا صبرت بده.. داغ جگرگوشه سخته

بمیرم برا دلت😭💔قلبم درد کرفت خدا صبرت بده خواهر

الهی بگردم... خدا ب دلت ارامش بده سخته حق داری.... 🙏🏾🙏🏾 جای اون کوجولو بهشته❤️

عزیزم میدونم حالت خیلی بده برات آرامش آرزو می کنم .

الهی بمیرم برای دلت 🥺💔
خدا صبرت بده آبجی

عزیزم خدا بهت صبر بده 😢

خدابهت صبربده چندهفته بودی؟منم استراحتم ولی میگم اهمیت ندم برم بیرون بگردم ک تاپیک شمارودیدم

چقد ناراحت شدم عزیزم انشالله خدا بهت صبر بده😔😔

عزیزدلم خدا به دلت آرامش و صبر بده🥺🥺😔😔😔😔

خدا بهت صبر بده گلم
پیاده روی نمیتونه علت زایمان بشه
ولی عفونت واژن باید خیلی جدی گرفته بشه اون میتونه باعث زایمان زودرس بشه

بمیرم واست امیدوارم خدا ب دلت ارامش بده🙏

خیلی سخته خدا بهت صبر بده

خدا به دلت آرامش بده.

سوال های مرتبط

مامان Yazdan مامان Yazdan ۱۳ ماهگی
سلام مامانای عزیز خوبین خوشین انشالا
من از روزی که زایمان کردم تازه فرصت کردم بیام گهواره یه دل سیر پیامها رو بخونم و براتون از تجربه زایمانم بگم
خب به نام خدا
دکترتوی ۳۷ هفته گفت که باید پیاده روی کنی و منی که زود از پیاده روی خسته میشدم و خیلی تنبلیم میشد کلا سه شب اونم پشت سر هم نبود شب در میون‌رفتم که شب آخر دردم گرفت ولی خیلی شب آخر پیاده رفتم از بعد از ظهرش ترشح قهوه ای و چند قطره خون دیدم ولی مشکلی نداشتم رفتم پیاده روی که ساعت ۱۲ شب یه حس فشار تو واژنم احساس کردم که داشتم برمیگشتم خونه تو مسیر خونه یکی دوبار همون‌جوری احساس فشار همراه با درد داشتم ولی خیلی خفیف رسیدم خونه دراز کشیدم گفتم شاید مال پیاده روی زیاده ولی دیدم نه ساعت ۱ شب شد ساعت ۲ شب شد ولی این دردا بیشتر داشتن فشار میاوردن تا حدی که دردم میگرفت نمی‌تونستم تکون بخورم ولی هر ۲۰ دقیقه بود ساعت ۲و نیم رفتیم بیمارستان که معاینه کرد گفت ۳ سانت باز شدی و من ساعت ۳ بستری شدم ولی دردام همون‌جوری بود هر یه ربع ده دقیقه یه بار ولی اصلا سرو صدا نمی‌کردم فقط تنفس عمیق و دم و بازدم تا ساعت نزدیک ۵ دردام بیشتر و فاصله اش کمتر شده بود ومن چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم ساعت۵و نیم اومد برام تزریقش کرد و اون موقع ۴ و نیم سانت بودم وقتی تزریق کرد انگار توی بیهوشی بودم خواب و بیداری هیچی حس نمی‌کردم خیلی خوب بود .
ساعت ۶ دکترم اومد و من اون موقع فقط یکی از پاهام درد عجیبی گرفته بود به حدی که داشت فلج میشد به دکترم گفتم پام داره فلج میشه گفت چیزی نیست نگران نباش و در کنارش لرز هم منو گرفته بود که این حالتها خیلی رو اعصاب بود
مامان مهراد مامان مهراد ۱۰ ماهگی
سلام اومدم تجربه خودمو از زایمان طبیعی براتون تعریف کنم

دقیقا شنبه گذشته من تو 38 هفته و 3 روز معاینه شدم اونجا گفت ک یک سانت دهانه رحمت بازه ولی سر بچه هنوز کامل نیومده تو لگن که بچسبه به دهانه رحم که فشار بیاره دهانه رحمت بیشتر باز بشه فقط برو پیاده روی و ورزش کن سرش بیاد پایین دیگه از همون شنبه تا 3 شنبه هرروز ورزش و دوساعت پیاده روی بدون وقفه داشتم دوباره 3 شنبه رفتم معاینه شدم گفت 2 سانت شده دهانه رحمت ولی تحریکش کردم ک بیشتر بشه اومدم خونه همچنان پیاده روی و ورزش فرداش ظهر رفتم حموم که زیر دوش آب گرم اسکات بزنم دیدم خیلی حالت تهوع دارم پ سرگیجه شدید اومدم بیرون مامانم گفت رنگ و رخت یه جوری شده معلومه وقت زایمانته دیگه رفتیم بیمارستان امام رضا ساعت 4 بود معاینه شدم گفت دوسانت و نیمی ولی سر بچه هنوز بالاست برو پیاده روی کن ساعت 8 دوباره بیا منم ک دیگه خسته از پیاده روی و ورزش همه پاهام زخم بود و تاول زده بود تو این چند روز ک پیاده روی میکردم
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۱ ماهگی
خوب اینم از تجربه زایمان طبیعی من با چند روز تاخیر 😁
وقت داشتم ولی تنبلیم اومد بیام بنویسم.

خوب من از دو هفته تقریبا قبل زایمانم دردای کاربن شروع شده بود تقریبا بیشتر وقتا درد پریودی داشتم که اذیتم میکرد ولی عادت کرده بودم بهش .من از ۳۵ هفته پیاده روی رو شروع کردم که به نظرم خیلی تاثیر داشت توی راحتی زایمانم😉
تقریبا هر روز پیاده روی میکردم بیشتر روزا روزی دو ساعت میشد
خیلی هم سخت بود چون بر نی نیم پایین بود و قشنگ فشار می آورد به مثانه😵‍💫 ولی وقتی به این فکر میکردم که روی زایمانم تاثیر داره توانمو جمع میکردم و تا جایی که می‌تونستم ادامه دادم.
هرشب درد پریودی رو داشتم تا اینکه شب آخر بازم همون دردا بود و خستگی پیاده روی اینم بگم من ورزش جدول و پله و چمپاتمه راه رفتن هم داشتم که بنظرم ایناهم خیلی تاثیر داشت🤌
صبح که پاشدم حس کردم دردم نسبت به روزای قبل بیشتره وقتی هم رفتم سرویس یه لک قهوه ایی دیدم که دلم ریخت فهمیدم جدی جدی انگار زایمانم نزدیکه 😄ولی بازم توجه نکردم با همسر جان بازم ساعت نو صبح پاشیدیم رفتیم پیاده روی که تلاشهای آخرم بزنم😅
خودم انقد اذیت بودم که دعا دعا میکردم که دیگه آخرش باشه ولی از یه طرف هم اصلا به زایمان نمیتونستم فکر کنم 😂🤦
صبح حدود چهل پنجاه دقیقه پیاده روی کردم که تو اون مدت بازم درد داشتم ولی کم
دیدم اینطور نمیشه هنوز اصلا معاینه نشدم بودم کنجکاو بودم ببینم چند سانتم به ماما همراهم پیام دادم و رفتم مطب معاینه کرد انقدی درد نداشت چون کامل شل گرفته بودم اینجا رفتار ماما هم خیلی مهم بود با مهربونی انجام داد و سعی می‌کرد حواس منو پرت کنه 🤭
گفت کلا یک سانتم سر بچه هم درشته سرشم کامل تو لگنه ولی دهانه رحمم کامل نرم نشده هنو🙃