۱۰ پاسخ

من که برنامه دارم یکی دیگه بیارم ولی وقتی بهش فکر میکنم دلم میخواد بمیرم دوباره حاملگی و تمام روزهای سختش. سزارین و درد شدید بعدش سه ماه اول و کولیک و هزارتا بدبختی 😭

چقد مشتاق هستن بعضی برای بچه دوم.بعضی خیلی بد حرف میزنن راجب دومی.نمیدونم الکی میگن یا راستکی😅

شماها خیلی باحالین بخدا خوشبحالتون به این انرژیاتون باید بیست داد

آتلیه آنلاین دارم 🌹
هر تم بخوایین فقط ۵۵ تومن 💐💐
تم دندونی و ماه‌گرد و تولد و اولین قدم و حمام اول و یا سینه خیز 😍و...
هر مدل تم ۵۵ 🩷
این آیدی روبیکا Donya_0170
و اینم شماره ام ۰۹۳۶۸۲۳۸۶۱۰ برای ثبت سفارش پیام بدین روبیکا.یا ایتا

من میترسم با جود بچه دوم ب پسرم کم توجه بشم و فکرش حتی بهم عذاب وجدان میده

انشالله خدایکی دیگ بهت بده خواهری😍🥰

ای جانم خیلی شیرینن شوهر من میگه یکی دیگه بیاریم ولی نمیشه خیلی سختمه🥹😭

منم دلم یکی دیگه میخواد خخخ

لباسش عین لباسش دخترمه😍😍😍

تصویر

خوش بحالت

سوال های مرتبط

مامان دلوان💝 مامان دلوان💝 ۱ سالگی
من خودمون خانواده کم جمعیت بودیم. غیر خودم یه داداش دارم.
دلم همیشههههههههه خدا خانواده پر جمیعت میخواست🥲🥲🥲
آبجی میخواستم میمردم واسه خواهر داشتن🥺🥺🥺🥲🥲🥲🥲
داداشمم عاشق این بود داداش داشته باشه🥲🥲
میگف بچه هام عمو ندارن🥲
منم واسه بچه هام خاله میخواستم🥲🥲
دیگه از ما که‌ گذشت.
آرزوم بود بچه اولم دختر شه🥺😍
وقتی دختر شد به یکی دیگه از ارزوهام رسیدم🫠🫠🫠
واسه بچه‌ دوم قشنگگگگ سوپرایز شدیم هی منتظر بودیم پسر بشه ولی تو سونو وقتی گفت دختره من گریه کردم🥺😭
دکتر فکر میکرد من برای اینکه پسر نشد ناراحتم ولی من به دومین آرزوم رسید حالا دخترم خواهر داشتو تنها نمیبود مثل مامانش😊🫠
هروز میگم خدایا مرسی دوتا دختر بهم دادی. البته من هیچوقت به دختر نه نمیگم😭😭😂😂
همیشه دختر میخوام تا ابد🤦‍♀️😂
ولیییی امروز داشتم به این موضوع فکر میکردم تو شهر غریب
شهریی که بچه هام کسیو ندارن باید یه داداش باشه مراقبشون باشه دیگه🤦‍♀️🤦‍♀️🫠🫠😂😂
دروغ چرا دلم یه پسر میخواد.
به نظرتون خواسته م زیادیه؟!
متولد 7۲هستم
الان که میدونم خیلی زوده ولی به نظرم میشه؟شدنی هست چندسال دیگه یه پسر بیاریم؟🫠🫠🫠😂😂😂
شوهرم با هفت تیر دنبالم میکنه چیزی بگم😂😂😂😂
اسم دایان و الوین خیلی دوستدارممممم😍🥺
مامان برنا مامان برنا ۱۲ ماهگی
یک هفته دیگه تولد یکسالگی پسرمه اصلا باورم نمیشه وقتی به دنیا اومد حتی ۶ ماهگی هم خییییلی دور بود واسم با اینکه خییییلی سخت بود و هست ولی خیلی خوشحالم.وقتی به دنیا اومد وزنش ۲۳۰۰ بود و خیییلی ریز بود شب اول که اومدم خونه کنارم خواب بود اصلا جون نداشت گریه کنه وقتی بیدار شدم یادم نبود که بچه دارم تو تاریکی که پسرمو کنارم دیدم همش میگفتم این چیه کنار من اول فکر کردم گنجشکه بعدم گفتم نه بچه گربه اس داداشم آورده اینجا که نگهش داره آخه داداشم همش به گربه ها غذا میده و دوسشون داره یهو که شروع به گریه کرد یادم افتاد بچه دارم و استرس دنیا ریخت تو دلم که خدایا این موجود به این کوچیکی رو من چطور بزرگ کنم همش با خودم میگفتم این دستا و پاها و کله ی کوچولو چققققدر طول میکشه که بزرگ بشن خدایا چیکار کنم ولی الان که خداروشکر وزنش نرمال و بزرگ و شیطون شده با اینکه صبح و شب استراحت ندارم ولی خدارو خییییلی شکر میکنم که قراره واسه گل پسرم تولد یکسالگی بگیرم و امیدوارم خدا به هرکس بچه میخواد فقط سالمشو بده چون دور از جون پدر مادر پدرشون درمیاد تا بچه بزرگ بشه.