۱۵ پاسخ

همینه
خیلی زود میگذره

قربونش برم خوشگل خاله😍😍منم همش اشک میریزم❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥🫂🫂

جون دلممممم بزرگ شدنش رو مامان شدنش رو مامان بزرگ شدنش رو ببینی زینبی

واقعا همین طوره🥹خیلی زود گذشت🥲

عزیزم درخواست دادم لطفا بپذیر

قربونت برم من😍😘
خیلی خیلی مباررکه 🥰😘

آخی عزیزم
آره گریه کردن سر تولد بچه ها طبیعیه انگار یک حس ذوق و دلتنگی و غرور باهم بهت غلبه میکنه

ماشاالله انشالله همیشه سلامت باشن

اره طبیعیه منم شب تولد آیدا خیلی دلم گریه میخواس🫂🥲
تولد گل دختری مبارک😍😘❤️ الهی که همیشه لبای نازش خندون باشه

من هنوزم ک هنوز باورم نمیشه حق داری به خدا خیلی زود بزرگ میشن این قشنگا

الهی قربون دلت برم واقعا هم طبیعیه منم دقیقا همین حس رو دارم همش یاد پارسال میوفتم یاد نوزادی هاش و واقعا دلم تنگ میشه🥹🥹

الهی فداش شم با اون بوسای آبدارش خوشگل خانومم😍😍❤️❤️

ای جونم مبارکهه😍😍

ماشالله عزیزم ایشالله بزرگ‌مرد بشه

منم باورم نمیشه یه سال گذشت از زمانی که کل شب نمی‌خوابید از بی خوابی داشتم دیونه میشدم. باورم نمیشه یه سال گذشت از وقتی که با تاولی که رو نوک سینم زده بود و با زجر و درد بهش شیر میدادم نهایتم شیر خشکی شد. فکر میکردم نمی‌گذره ولی گذشت

ای دورت بگردم قشنگم
منم اصلا باورم نمیشه یه سال گذشته از روزی که شبش از ذوق نمیتونستم بخوابم خیلی عاشق این وقتی نی نی ها هستم

سوال های مرتبط

مامان خاله ریزه👶🏻💖 مامان خاله ریزه👶🏻💖 ۱ سالگی
مامان آنیا خانوم مامان آنیا خانوم ۱۱ ماهگی
مامانایی که نی نی هاتون متولد شهریوره، پارسال اینموقع چقدر استرس داشتیم ، چقد دغدغه فکری داشتیم که طبیعی زایمان کنیم بهتره یا سزارین،،، مامانایی که زایمان کرده بودن میومدن از تجربه هاشون میزاشتن و ما هم میخوندیم ، سر چیدن اتاق نی نی هامون چقد ذوق داشتیم ، چقد سوال داشتیم، چی ببریم بیمارستان ، عکس میزاشتیم از سیسمونیامون....🥹 تو خونه هامون اکثر حرفامون راجع به نی نی هامون بود، خونه هامونو تمیز میکردیم و آماده میشدیم برا اومدن یه عضو عزیزتر از جان، یه موجود کوچولو و بی پناه که قرار بود ماماناشون تمام وقت در اختیارشون باشن...🥹🥹چه روزای شیرینی بودن هم استرس زایمان داشتیم و هم ذوق دیدن پاره تنمونو
من روزی هزار بار میرفتم تو اتاقشو با عشق تک تک وسایلاشو نگاه میکردم و دلم میرفت برا هر کدومشون، تصور یه قیافه نی نی تو اون لباسا🥹 تصور دست و پای کوچولو... بوی نی نی ... تا اینکه انتظار شیرین به پایان رسید و مامانا به مراد دلشون رسیدن.... اما الان داره یکسال از اون روزایی که مثل برق و باد گذشتن میگذره... من اصلا یادم نمیاد چجوری گذشتن، کی گذشتن ، بچم کی بزرگ شد ... ۱۸ شهریور قراره جوجه کوچولوی خونه ما هم یکساله بشه، هر چقد نزدیک میشیم منم غرق میشم تو خاطرات اون وقتا... بیاین هممون باهم برا کسایی که در انتظار نی نی ان دعا کنیم که هر چه زود این روزای قشنگ رو تجربه کنن🙏🏻🙏🏻🙏🏻
۶/۲
پوشک
شیر خشک
تب
واکسن
رفلاکس
**********
(آخرین روز بارداریم)*