مامانت اینطور میکنه😐😑عجب بابا چی بگم والا پس مادرشوهر چ میکنه...
اصن درک ندارن کاش شوهرت بزاره بره ، آدم تنها باشه شرف داره به این وضع
مامان من سر هر دو تا بچم فقط ده روز اومد
تو اعصاب تو خراب نکن اصلا اهمیت نده
دیگه هم نیارش تنهایی بهتر از اعصاب خرابیع راحت تو خونه ات بشین
بنظرم یکم رو خودت و حالت کار کن اینجپری داغون میشی چون اینایی ک میگی مادرت داره بهت لطف و محبت میکنه خونه وزندگیش ول کرده ک تو یکم راحت باشی میتونه نیاد.و حرف هایی ک میزنه بخاطر تجربه ای ک داره داره بهت یاد میده همه مادرا این حرف ها میزنن.این حرفا و رفتارا مادرت چیزی نیس بخوای عصبی بشی.شما بخاطر زایمانت یکم حساس شدی عزیزم
واقعا چه نیازه تا چهل روژ یکی پیشتون بمونه
خودتون کار رو جمع کنید بره دیگه
یا باید عرضه خودتون رو ببرید بالا و از پس بچه بربیاید یا اخلاق گند یکی دیکه رو تحمل کنید
خدایی شما حق داری خیلی آدم حساس هم میشه باز این حرفا هم بدتر ولی اینکه انتظار داشتی تا چهل روز بمونه هم خدایی انتظار زیادی بوده خسته میشه گناه داشته اونم اعصابش بهم ریخته
ولی در کل بگو باشه و کار خودت کن
مامان من بنده خدا سرماخورد من از سه روزگی بچه دست تنها شدم مامانم در حد دو سه ساعت میومد غذا میپخت و ظرفی میشست و میرفت .خیلی سختم بود و اذیت شدم ولی واقعاً مشکل آنچنانی نداشتم و از پسش بر اومدم. یک هفته بعد زایمان هم غذا پختن رو شروع کردم. وقتی آسایش روانی نداری ولش کن به شوهرم بگو اگر اصرار کنی من حالم بد تر میشه اونم بلاخره رها میکنه
من ک هیچکس نیومد پیشم خودم بودم خودم
شب اول تو بیمارستان مامانم اومد هی میگفت خودت خواستی سزارین شی حالا درد بکش و این حرفا فقط منو عصبی میکرد منم زنگ زدم آخر شب یکی دیگه اومد پیشم بعدشم ک اومدم خونه هی گفتن میایم و امروز و فردا کردن و نیومدن منم گفتن نمیخوام بیاین
واقعاااا آدم خودت با بچت تنها باشی خیلی خیلی بهتره، منم تا ده روز خونه مامانم بودم، دستش درد نکنه خیلی بهم می رسید ولی واقعااا رو مخ بود، میخواستم برا زردی ببرم دکتر میگفت هیچی نیس، آزمایش تیروئید نمیخواد ببری ، خون تو مدفوعش بود زنگ زدم شوهرم بیا ببریم دکتر، مامانم میگفت هیچی نیست نمیخواد ببری خوب میشه ، حالا کولر روشن میکردی تا دستش و میآورد بالا میگفت سرما خورد، گریه میکرد میگفت سردشه، بعد ده روز میخواستم بیام خونه اصرار که بمون نرو، ده روز دیگه بزور مامانم و شوهرم موندم، از جمعه اومدم خونه جسمی خیلی خسته میشم ولی روحم در آرامشه
مثل خونه پدر شوهرم اینا اینطور بهشون میگم من عادت بچم رو میدونم گرمایه بلدم براش میگن نه تو بلد نیستی میگم بچم اینطور باید اول بهش شیشه بدم باید گرم باشه میگن نه باید سرد باشه بهشون میگم نمیخوره بالا میاره چندشش میشه و نمیخوره اما وقتی ولرم باشه دوست داره میخوره میگم بچم از سینم سیر نمیشه کمکی بهش میدم میگن اشکال نداره یاد میگیره کم بخوره🫠
اینکه تنها باشی بهتر از اینکه اعصابت خورد بشه
درکت میکنه برعکس آدم این موقع ها حالت روحیش خرابه حتی کوچیک ترین حرف هام رو مخ آدمه من بعد زایمانم واسه بی ارزش ترین چیز ها هم نگران بودم و حرص میخوردم
الآنم عصبی هستم
انگاری داری درباره مادرشوهرت حرف میزنی نه مادرت!!
میگم برو تو اتاق بخواب نمیره
از صب هی میگ سرما میخوره باد میره اینجاش میره اونجاش
حالا بچه منم گرماییه وقتی از خواب بیدار میشه خیس عرقه
خودش سردش میشه میخواد کولر خاموش شه
کلافم کرده
ی شربت دکترش داده بهش نمیسازه میدم بالا میاره
هر وقت شیر مسخوره یکم بالا میاره هی میگ حالا ک دیگ شربت رو نخورده بود این خودش ی مشکلی داره
وایی ینی کلااافم کردهههههه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.