۱۷ پاسخ

ای وای مثل من شدی که
واسه منم امروز تخت و شکست
اما باید اعتراف کنم تو خیلی قوی تری تلوزیون دیگه آخرشه😑

فکر میکردم تلویزیون بزنیم به دیوار احتمال خرابی یا شکستن کمتر پس اشتباه فکر کردم
پسر منم بینهایت ششیطون

ما ۳ ماه پیش تلوزیون شکوند ایهان الان ۳ ماهه تلوزیون نداریم

تلویزیون ما که انقدر از نازگل ضربه خورده آب دیده شده

ما آویزون کردیم تلوزیونو
مثل بیمارستانا که از سقف هست😅
ولی خدایی قشنگ شده ضایع نیست

فدای سرش خدا بهتون سلامتی بده درستش میکنید❤️

چطور تو دیوار بود شکست😐😐؟؟

منم سرپسرم تجربه شد تی وی ازدست دادم الان زدم دیوار

پسرمنم دوهفته پیش تلوزیون مامانمو ب فنا داد شوهرم خرید😐😐

پسر منم عادت کرده لیوان آب رو میگیره دستش یه ذره میخوره بفیشو میریزه زمین. منم در تلاشم بهش یاد بدم این کارو نکنه. اما متوجه نیست. امروز آب رو ریخت رو سرامیک، بعدش رفت روش. پاش لیز خورد و افتاد و لیوان هزار تکه شد. نمیدونم‌چه طوری جمعش کردم. همینجوری پابرهنه رفتم رو شبشه ها برش داشتم که جاییش رو نبره. من از دستش کفری بودم. نمیتونستم خودم رو کنترل کنم. جالبیش هم اینجاس همیشه بهش لیوان پلاستیکی میدادم این سری دم دستم لیوان بلور اومد اونو دادم و پشیمونم کرد. سرش داد زدم که مگه نمیگم آب رو زمین نربز. ولی اون متوجه حرفای من نمیشد و فقط گریه میکرد. بیخیال شدم و سریع رفتم جارو آوردم. ولی در کل روز بدی بود. بچه تو این سن منطق نداره و هرچقد بهش توضیح بدی متوجه نمیشه و فقط میترسه. خلاصه که تا بزرگ بشن ما پیر میشیم😉

اخه اون ک‌رو دیوار چجوری حالا ما حسرت میخوریم‌کاش میزدیم دیوار نمیشکوند

وای یاخدا

وای چرا محافظ نگرفتین؟؟؟ منکه خیلی وقته محافظ زدم الان ک خیلی ضربه میزنه ب تی وی اگ محافظ نباشه برا مام نابوده

فداسرش ،محافظ نداشت؟

منم امروز کل دیوار های خونه رو با مداد شمعی طرح زده
مستاجریم و مغزم داشت میترکید
حتی داد زدم بعد دوباره بیخیال شدم ب قول شوهرم ی نقاشی رفته تو پاچمون

محافظ خریدیم ما باز میره از کناره های محافظ میگیره میکشه😐همه جوره یه راهبی دارن

من سه روز پیش رفتم محافظ خریدم

شوهرم از این کوش به اون گوش می‌کرد که پاشدم رفتم خودم خریدم

گفتم الان پول بدم بهتر از اینه که بعدا ۷۰ یا ۸۰ نومن بدم تلوزیون

سوال های مرتبط

مامان نی نی👧🏻 مامان نی نی👧🏻 ۲ سالگی
یکی از بلاگرایی که دنبال میکنم یه بچه همسن دخترم داره هر روز با بچش دوتایی میرن بیرون استوری میزاره که خیلی داره خوش میگذره و این حرفا
من همیشه با دخترم که میرم بیرون یا دوستم باهامه یا مامانم یا شوهرم
امروز گفتم خوب زن مگه تو چیت از این‌ بلاگرا کمتره دست بچتو بگیر دوتایی برین عشق و حال خلاصه که بچه رو اماده کردم سوار ماشین شدیم زدیم بیرون از اولش این بچه گفت این اهنگ نمیخوام اون اهنگو میخوام و جیغ و گریه که خودم میخوام دست کنم تو مانیتور اهنگ عوض کنم تو صندلی ماشین هم ننشت گفتم صبور باش زن پیادش کن قدم بزنین از اولش افتاد و نق زد گفتم خوب ما مادرو دختریم دوتایی بریم شام بیرون زنگ زد پیتزا سفارش دادم بیرونم نشستیم که بچم راحت باشه از اولش گفت اب بده اب بده پیتزا پرت کرد که نمیخوام جعبه پیتزا بده دستم خودم قارچاشو جدا کنم بقیشم بدم گربه بخوره مجبور شدم بگم اقا پکش کن میبرمش پک کردیم رفتم تو ماشین که بریم سمت خونه تو مسیر شروع کرد موهای منو کشیدن پشت فرمون و جیع که میخوام بیام رو پات بشینم بکش بکش و گریه سر چهار راه بودیم فقط خدا رحم کرد تصادف نکردیم و بازم شکر سالم رسیدیم خونه خلاصه خیلیییییی خوش گذشت با بچه هاتون دوتایی برید بیرون 🙃م
مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
یه جوری این چند روز امیرعلی اذیت میکنه و هیچی نمیخوره روانی شدممممممم😫😫😫😫
دیروز رفتم دکتر علائمش گفتم براش آزمایش ادرار و مدفوع داده. و اهنش رو عوض کرد که شب میخوام بگیرم.
برا خودمم بالاخره رفتم دکتر که گفته بودم از آذر پارسال سرگیجه دارم هی بدتر میشدم...
میگه همش عصبیه خیلی نشخوار ذهنی دارم و فراموشی هم از همونه بهم آرامبخش داده ۲تا مردد شدم بخورم یا ن...
اصلا یه حالی دارم نمیتونم توصیفش کنم...
دیروز یکساعت با باباش بوده کلییییی گریه کرده اونم برده خودنه مادرشوهرم بچه رو من بگیرمش برا ظهر بعد کارام از شانسم برادرشوهرم واکسن زده نق نق می‌کرد که نیام خونه وقتی موندم کلی بهانه گرفت و بچه رو و همه رو اذیت می‌کرد میخواستم بزنم خودم رو.😖
مادرشوهرم دید چه حالی دارم هی سعی می‌کرد بچه خودش آروم کنه بدتر میشد آخر گوشی دادم دستش رفت یه گوشه برادرشوهرم. ولی باز امیرعلی تنها بود نق و گریه هاش شروع شد😅 باهم اذیت میکنن بی هم اذیت میکنن
خب شما چیکار میکنید😃😃😃





پوشک شیرخشک شیرمادر کولیک شیردهی فرزندپروری نوزاد پوشک شیرمادر