بچه هر چی میشه میگن مادرش مادرش مادرش.اه حالم بهم میخوره از این همه احمقیت ادما
سلام،موقعه ی شام دختر کوچیکم خیلی خوابش میومد این دوقلوها خیلی سرصدا میکردن نمیذاشتن بخوابه مجبور شدم ببرمش اتاق بخوابمونم رو تخت سفره رو که انداختم دوقلوها شروع کردن گریه کردن نگو دختر کوچیکم بیدار شده متوجه نشدم یهو یه صدا افتادن اومد رفتم دیدم از تخت افتاده زمین بچم چه گریه ای میکرد انقد زدم تو سرم سرم درد میکنه انقد لعنت کردم خودمو که چرا این دوقلوها اینجورین که نفهمم بچم بیدار شده
من خواهرم بیمارستان بود کسی نبود میرفتم شبا میموندم فردا روزی که برگشتم بچم تب کرد مادر شوهر گفت ،ویروس از بیمارستان اوردی گفتم بچه بغل نکن برگشتی
منم بچه هام تا سرما میخوردن ،حرف و حدیث هم شروع میشد ،عروس(نامم را میگفتن)رفت خونه پدرش بچه را سرما داده،یا حموم کرده
انگار من نباید خونه پدرم میرفتم یا نباید بچه را حموم میکردم
همممه همینطورن فک میکنن مامان بابای بچه هنوز دوران بچگیشونو میگذرونن درصورتی که بعضی اتفاقا دست خود ادم نیست پدرمادر همیشه صدشونو برا بچشون میزارن
من یبار سیخ چوبی تو کشوی گاز بود هانا برداشت یهو افتاد زمین الهی بمیرم سیخ فرو رفت تو سقف دهنش🥲کلی خودمو سرزنش کردم از ترس بهدشوهرمگفتم بخدا مواطب بودمونمیدونم یهو از کجا برداشت شوهرمم میگفت حالا چیزی نشده خدابخیر کرده اروم باش همش که نمیتونی چشم بچرخونی دنبال دخترا اتفاقه میفته
شاید اون بچه خودش برداشتع .
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.