۱۱ پاسخ

وا مگه اوشینی که لباس رو با دست می شوری ؟؟؟؟؟😲
بنداز ماشین هیچیش نمیشه.
چرا خودت رو خسته می کنی الکی !

واییی شوهرت دعوت کرده خودش گرفته خوابیده😳 من نزدیک یه ماه بود زایمان کرده بودم خواهر شوهرم خودسر به عمه اش اینا گفت بیایین شام خونه داداش اینا البته اولش شوهرم یه تعارف زد اونا قبول نکردم خواهر شوهرم دیگه دست نکشید انقد گفت تا قبول کردن هنش میگفتن مربم‌تازه زایمان کرده نمی‌آییم خلاصه منم من شدم از اولش فقط بچه رو نگه داشتم خورشت و سالاد و درست. کرد خواهر شوهرم رفت مادر شوهرم اومد برنج و آبکش کرد برا سفره انداختن و جمع کردن ام همگی کمک کردن هر چقد خواهر شوهرم گفت میخوایی بده من آروغ بگیرم یا بده نگه دارم میگفتم ممنون اینجوری راحت ترم خلاصه جوری پاره شده بودا دیگه بعد اون جرات نکرده اینکار و کنه

چرا پهمون دعوت کردی تو این گیر و دار

خدایی یادخودم افتادم پسرم که به دنیا اومد پسردیگم یک سال۴ماهش بود خونه بابام بودم تا ۲۰روزی خدا مامانم ومادرشوهرموخیر بده باهام کمک کردن ولی سختی وقتی بود که اومدم خونه خودم بهونه گیری های پسرم شروع شد اذیت کردنش وبرعکس کوچولو هم نق نق بود هر دو هم شیرخشکی بود تا اون میخوابوندم اون بیدار می‌شد خلاصه یه دیوونه خالص با۴تا پسر بودم و حالا من درکت میکنم از ته دل بغض گلومو الان گرفت

درکت میکنم منم فاصله سنی بچه هام ی ساده و دو ماه بود واقعا سخته من ک میزدم زیر گریه 😢 گريه و کار گریه و کار بعدشم ی سردرد وحشتناک 🤕🤕یادشم میفتم خسته میشم بخدا

مرغها رو بذار یخچال تاصبح چیزیش نمیشه
بهداشت رو بذار یه روز دیگه
صبح پاشو کارهاتو بکن
لباسها رو بریز لباسشویی فردا

بهداشت یک روز دیگر ببر مرغ ها هم فردا بشور بزار تو قابلمه تا پخته بشه الان بچه ات که خوابید برو ظزف ها بشور بیا بخواب فردا انشالله پر از انرژی به کارهات میرسی گلم

خدایا ،مهمون دیگه کجا بوده تو این اوضاع ،تو خودت دو سه تا کمکی میخای

خیلی خیلی سخته با بچه مهمون میخوای چیکار بخدا من کارهای روزمره رو تموم نمیکنم همیشه کلافم

خسته نباشی مامانی❤️پسر کوچیکتون چتدوقتشه؟؟احتنالا جاییش درد میکنه

فقط میتونم بگم از دل و جون درکت میکنم میدونم چی میگین من دیگه امشب حتی جون نداشتم یه لقمه غذا بخورم

سوال های مرتبط