اینقدر اعصابم خورده و بغض گلومو گرفتههههه🫠
من شوهرم ۳ روز خونس ۳روز سر کار فقط منو بچم خونه ایم تنهایی وقتی میره بین ما بین چند رفتنش میام خونه بابام حالا دیروز امدم بچم آزمایش اینا داشت گفتم کاراشو انجام بدم بعد میرم خونمون داداشم ۱۶ سالشه
کلا ما همین دوتا بچه ی خانوادیم امدم اینقدر بد رفتار میکنه هی سرم داد میزنه یا میگه بچت گریه کرد فلان حالا امدم گوشیمو بزنم شارژ حواسم نبود پاشو دراز کرده برگشتم عقب خوردم ب پاش اونم یواش محکم داد زد کوری مریضی نمیبینی از اول صبح ریدی تو خوابم با صدا بچت
اینقدددددددددد بم برخورده بغض گلومو گرفته اولین بارش نیس ولی هر سری میگم یلا عیب نداره من بزرگترم مامان بابام بش تذکر میدن اینکارو نکن ولی بی فایدس البته باش برخورد جدی نشده حق داره بی ادب و بی جنبه باشه دیشب بچه گریه میکرد ک بره بغلش بابام گفت چشه گریه میکنه گفتم میخاد بره بغل مهدی ی جوری محکم داد زد ن نمیخامش نیاد خستم گفتم حالا ک نیومد و بچس نمیفمه ک حالا دید ناراحتم امد معذرت خواهی ولی اصلا نگاشم نکردم فقط عصر شه برم خونه اینقددددددددد ناراحتم🥲

۱۷ پاسخ

خدااایی داداشت با خواهرزادش اینجوری رفتار میکنههه؟!!!!
داداشا برا خواهرزادشون جونشونو میدن تعجب کردم ک داداش تو اینجوریه

میدونم حس خیلی بدی هست ولی سن داداشت هم بلوغ این رفتارها تا حدودی طبیعیه
بزار کم کم دلبسته میشه بزرگتر بشن دوتایی

ناراحت نشو عزیز دلم ...غرور گرفتتش نمیدونه چجوری خالی کنع ...خودمونم این سن رو رد کردیم ..اگه مامان بابات چیزی نمیگن اذیت نیستن که ببخشید اینجوری میگما ولی بگیر بع یه ورت

داداشت تو سن بلوغه رفتاراشو به دل نگیر مامان باباتم که بهش تذکر میدن و احترامتو دارن بخاطر اون خودتو با یه بچه حبس نکن تو خونه اونجا خونه ی تو هم هست

چن وقت نرو تماس هم گرفتن سرد جواب بده و به پدر و مادرت بگو من دیگه نمیام شما بیایید خونه من
باید بدونه با تک خواهرش درست رفتار کنه هر موقع هم رفتی اونجا بهش محل نزار بگو مردم داداش دارن منم داداش دارم
من خودم داداشم ۱۵ سالشه منو خواهرم بچه هامون کوچیک هر موقع میریم اونجا بچه ها رو نگه میداره ما خرید بریم یا غذا بخوریم
خواهرم خر موقع پسرش واکسن داره زنگ میزنه داداشم بره کمکش نگه داره

بخاطر سنشه
بنظرم زنگ بزن مامانت بیاد خونتون شما نرو

قهر کنی خوشبحالش میشه
چون بچه های الان همش دلشون میخواد واسه خودشون تنها باشن انگار خونه اوناست فقط
بنظرم به مامان و بابات بگو به خودشم بگو

من بودم نمیرفتم تا متوجه رفتاراشون بشن

عزیزم درک میکنم سن بلوغ برادرت هستش و اینکه احتمالا محبت پدر و مادرت و خود شما را به بچه میبینه حسودیش میشه که طبیعیه. از این به بعد چالشت با کوچولوت بیشترم میشه ولی پدر ومادرتو از دیدن بچت محروم نکن. میدونم سخته میدونم توام شرایط سختی داری کشش بدنی کم و اعصاب کم و کم خوابی ولی قوی بباش تحمل کن

داداشت تو سن غرور
بنظرم اینکارا می‌کنه اونجا نری اصلا خیالت نباشه برو بزار بدونه جای تو بچتم هست اونجا مجبوره تحمل کنه

عزیزم درکت می کنم خواهر من ۱۲سالش هست همین جوری هست همیشه رفتی براشون عادت شده چند وقت نرو منم آقام شیفت شب بود ماهی ۸روز می رفتم دیدم اذیتم نی کنه دیگه نرفتم اگه برم یا تنها و بدون بچه می رم یا آقام همراهم هست دو هفته خونه بابام بعد زایمان بود خون به دلم کرد دائم اذیتم می کرد خواب بودم پا رو دستام می گذاشت یا هر که می آمد خونه سر بزنه خونه بابام بهم درباره خودم و بچم دروغ می گفت

به نظرم نرو تو خونه بشین درها رو قفل کن و بخواب باور کن چیزی نیست

جایی ک ب خودت و بچت خوش نمیگذره نرو عزیزم حالا خونه پدر مادرت نمیتونی کلا نری کمتر برو..اینجوری احترامت هم بیشتر حفظ میکنن.منم هی مامانم زنگ میزنه ک بیا بچه رو بیار و فلان میگم باشه مامان ولی کم میرم چون اونجا بچم اذیت میشه

یه جوری گوششو میپیچونم‌ک جرعت نکنه بچمو بغل کنه.مگه خونه اونه؟از لجم چن روزم میمونم اخ چقد بچه ها چرت شدن

خب نرو،بشین راحت خونه خودت

خب اینجوریه، کمترو برو و نمون

نرو عزیزم وقتی بابات یا مامانت هیچی به داداشت نمیگن

سوال های مرتبط

مامان دِلآ🦩🌱 مامان دِلآ🦩🌱 ۱۱ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
یعنی انقد عصبانیم دارم خفه میشم دختر چند روزیه که مریضه و اولاش سرفه می‌کرد همون روز بردیم بیمارستان اسپری داد واسه ریه ش حالا سرفه نمیکنه از دیروز هی دستشو میبره گلوش عوق میزنه فک میکنم گلوش عفونت کرده به باباش میگن ببریم دکتر میگه خوب میشه ولی دخترم خیلی بدتر شده اولین عصبانیتم اینه دومیش اینه هفته پیش خونه ی مادرشوهر عوضیم بودیم دخترم یکم دسشویی کرد بعدش خوابید منم رفتم خونه ی جاریم طبقه ی ۲ هستند امدم دیدم دخترم بیدار شده داره تو حیاط میشورتش منو دید خنده کرد گفتم چرا اینجا میشوری گفت گرم هوا ...فرداشم بردم خونه ی مامانم من صب خوابیده بودم دخترمو بغل کرده بود بیرون برده بود بدون کلاه پتو بعدش گفتم مریض شده مامان گفت بچه به این صحیح و سلامت چشه انقد سخت نگیر بابام بلوزشو در میاره با بادی میگردونتش از چی بگم خلاصه الان بچه ی بیچاره ی من مریضه هیچ کدوم نمیان به داد ما برسن من بیچاره موند با یه بچه مریض خواهش میکنم دایه ی مهربان‌تر از مادر نشوید حالا مادرشوهرم عوضی آشغال من بامن قهره حتا یه زنگ نزده حالشو بپرسه ماجراشو میگم شیرخشک رفلاکس کولیک پوشک سوختگی تب