زایمان طبیعی پارت یک🧸

طبق چند تاپینگ قبلی من علائم زیاد داشتم ولی امید نداشتم

من دقیقا ۴ روز قبل زایمانم اسهال شدم و یکی از علائم حاملگی برای پاکسازی روده برا زور زدن.

اونروز شوهرم گفت بیا بریم بیرون جایی ک در نظر داشتیم رفت و برگشت ۱۵۰ کیلومتر بود.ما رفتیم تو راه شکم هی درد پریودی خفیف میگرفت ولی من هی میترسیدم ی شهر دیگه زایمان کنم😂

اون روز ب خوشی گذشت ولی درد من بود با این فرق ک منظم نبود و کمر درد اضافه شد

دکتر من گفت هفته دوبار ان اس تی بده.
جمعه بود درد داشتم.با ترشح موکوسی ۴ بار.
شوهرم گفت بریم زایشگاه.گفتم نه شنبه میرم.گفتم دردم منظم نیست الکی علاف میشم.بچه تکون زیاد میخورد

شنبه شد صبحش شوهرم گفت بپوش بریم زایشگاه ان اس تی بگیر. گفتم صبر کن بزار ناهار درست کنم.همچنان درد داشتم یکم بیشتر شده بود ولی مرتب با تایم هر ۲۰ دقیفه.

رفتم زایشگاه .ان اس تی دادم کمی انقباض نشون داد.دکتر همونجا فرستاد سونو اورژانسی رفتم گفت اوکیه.
ساعت ۸ شب بود دکتر گفت تحت نظر باش اگ هم میخوای رضایت بده برو زنگ زدم شوهرم طفلک گفت بمون گفتم نه بیا ترخیسم کن

تصویر
۲۰ پاسخ

اخی مبارکه 🥹🩵

اخییی🥹🥹قدم نورسیده مبارککک

ماشالا چه گل پسر قشنگی خدا حفظش کنه قدمش پر خیر برکت

جااان عزیزم آقا فریاد ناناز.برای ما هم دعا کن عزیزم

ای جانم عزیزم مبارک باشه بلاخره زایمان کردی😍😍

پارت ۲و۳ نیس

ای ننههه چقد ماشالله خوشگله ‌از چشم بد بدور😍😍

ای جونم ماشاالله چشم بد ازش دورشه الهی چقد نازه دلم براش رفت بوس روی لوپاش ماشاالله انشاالله زیر سایه پدر مادر بال وپر بگیره قشنگم ♥🌹🥰🧿🧿🧿🧿

ایخدا عکسشم
جوجه فسقلک خوش اومدی بدنیا😍😘
ان شالله مرد موفقی بشی❤️

ای ننه😍😍
خدا پسرتو حفظ کنه گوگولی جون😍🎊🎊

بقیشم بزار گلممم🫠

ایخدااااااااا ماشالا چ پسریههه ننهه

ماشاالله خداحفظش کنه🤲🥰🩵

منتظر بقیه ایم ها

ای مادر چقد نازه
خدا حفظش کنه
😍🥺
ماشالله به گل پسر

نمیشه همه رو باهم بنویسی ی جا😆😆😆

آقا فریاد 😍😍😍الهی زیر سایه تون بزرگ بشه سالم و سلامت باشه 😘😘😘😘

چجوری قبل زایمان جرأت کردی اون مسیر رو بری😳😳😳😳😳اونم با درد..

ماشاالله ب پسر گلمون رحمت بر چشم خوب

دعا کن برام منم دردم گرفته دارم میرم بیمارستان

سوال های مرتبط

مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان جان جان مامان جان جان ۱۴ ماهگی
من واقعا دارم از درد زایمان طبیعی میترسم ،من از دیروز صبح انقباض داشتم از هر ۱۲ دقیقه ساعت ۲ نصفه شب به ۵ دقیقه رسید و رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفت هنوز همون یک سانتی و خیلی کم رشد کرده درحدی که نمیشه بهش گفت دو سانت ولی بیشتر از یک سانته ، ازم ان اس تی گرفتن اولی خوب نبود گفت برو پایین محوطه راه برو پله بالا پایین کن صبحانه بخور دوباره بیا ان اس تی بگیرم ازت رفتم اینکاررو کردم و دوباره رفتم ان اس تی گرفتم ولی بازم خوب نبود بهم دستور بستری دادن تا تحت مراقبت باشم ، دوباره برای آخرین بار ازم ان اس تی گرفتن خوب بود دکترا که جمع شدن دیدن نتایجو از بستری کردنم پشیمون شدن و گفتن لازم نیست بستری شی یه سونو بیوفیزیکال می‌نویسیم اگر خوب بود میتونی بری فقط یک روز درمیون بیا ان اس تی بده و من تو کل این مدت انقباض داشتم و درد میکشیدم اما چیزی که داخل ان اس تی ثبت میشد یه درد معمولی بود نه درد زیاد ،خلاصه من ساعت۱ ظهر بعد اینکه سونو شدم و خوب بود اومدم خونه ولی دردام بدتر شده یعنی وقتی میگیره شدت و تایمش از دیروز بیشتر شده ولی هیچ کدوم از اینا درد زایمان نیست خیلی کلافه شدم از نظر روحی و جسمی خستم هر روزم سر ان اس تی بهم استرس میدن دلم میخواد دنیا بیاد و بغل بگیرمش ...
کسی مثل من بوده چیکار کنم دردای واقعی بیاد سراغم
من پیاده روی دارم ورزش رو توپ و ورزشای لگنی دارم و...
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه رفتیم بیمارستان و رفتم زایشگاه گفتم درد زایمان دارم گفت بذار معاینه کنم و ان اس تی رو هم بگیرم گفت نهار خوردی گفتم نه اما یکم خرما خوردم گفت باشه بخواب خیلی اروم نشست کنارم گفت خب دخترم پاتو باز کن شل بگیر و اروم معاینه کرد و گفت خوبه دو سانت رو به ۳ سانتی بذار ان اس تی ات رو هم بگیرم خلاصه گذشت و بچه حرکت نداشت بهم گفت برو یه چیزی بخور و دوباره بیا گفتم نمیتونم از درد حالت تهوع دارم گفت خب باید حرکات بچه رو چک کنیم شوهرم رفت یه کیک و ابمیوه گرفت اما من حالت تهوع داشتم و دردم هم هی میگرفت و ول میکرد و هر دفعه که میگرفت مامانم بغلم میکرد و هی کمرمو ماساژ میداد و منم از اون ور دست همسرمو فشار میدادم به زور یکم خوردم اما اوردمشون بالا میدونستم قدم زدن خوبه سعی میکردم راه برم اما نمیتونستم درد داشتم رفتم دوباره ان اس تی بگیره بهش گفتم نتونستم بخورم یکم خوردم اونم آوردم بالا از درد گفت باشه راهی نیست بخواب دوباره معاینه کرد گفت خوبه ۳ سانتی همسرمو صدا زد که کارای بستری رو انجام بده و مامانم رو با هزار التماس راه داد داخل زایشگاه که کنارم باشه موقع درد لباس برام اورد پوشیدم و دیدم لباس یکم خونی شد بهش گفتم گفت طبیعیه داره دهانه رحمت باز میشه خلاصه بعد از کلی ان اس تی چند تا حرکت ریز داشت شاید سه الی ۴ تا در کل دیگه برام ویلچر اوردن و بردنم اتاق درد و بهم گفته بود دکتر خودش قراره زایمانتو انجام بده چون این بیمارستان جوری بود که ماما ها هم اجازه ی زایمان داشتن حالا باز نمیدونم دقیق شهر ها و بیمارستانهای دیگه چطوریه
یکم خیالم هم از این بابت راحت شد و خود دکتر هم قبل از اینکه منو ببرن اتاق درد معاینه کرد