من زایمانم خیلی سخت بود لگنم کوچیک بود خیلی حین زایمان هم من هم پسرم اذیت شدیم نی نی ایم سرش یکم ورم کرد تو حین زایمان چون خیلی مونده بود تو کانال زایمان منم هر چی زور میزدم اصلا نمیشد چون ده سانتمم شده بودم هر چی التماس کردم نفرستادن سزارین ب هزار بدبختی زایمان طبیعی کردم دو روز بخاطر خودم بستری بودم وقتی میخاستم مرخص شم ازمایش گرفتن از نی نی ایم ک زردی داشت بعدش اونم دو روز بستری شد
من چهار روز بیمارستان بودم و مجبور شدمم بلند شم بخاطر بچه ام
ان ای سیو ک بودم بخاطر بخیه هام نمیتونستم بشینم پرستار ها مجبورم میکردن از شونم میگرفتن میگفتن بشین شیر بده خیلی سختی کشیدم
بعدش ک اومدم خونه درگیر زردیم
اصلا واینمستاد تو دستگاه رو پاهام میزاشتم‌ از اون کش چشم بدش میومد ک شده ۱۰ دیروز بردم دکتر
هنوز هنوزمم درگیرشمم دارم تند تند شیر میدم
ک دفع بشه
مادرمم فوت شده تو این ۹ روز همش میگفتم اگ مامانم بود شاید من انقدر سختی نمیکشیدم لااقل اون بالا سرم بود بهم دل داری میداد بلد بود همه چیزو
من با مادر شوهرم زیاد راحت نیستیم
کمکم میکنه ولی دوس دارم خودم پاهام کار های بچه مو بکنم الانم شیرشو میدم اروغشو خودم میگیرم همه کار هاشو خودم میکنم
من هیچ وقت فکر نمیکردم بچه انقدرر عزیز باشه من تو این ۹ روز مادر بودنو قشنگ حس کردم بنظرمم الان ک نی نی ایم زردی داره واسمم خیلی سخته ک اینجوری میبینمش اصلا بخیه هام و زایمانم یادم رفته 🥲
من فکر کنم تو این ۹ روز بخدا قسم ی روز فقد خوابیدم اصلا نمیتونم سرمو رو بالشت با خیال راحت بزارم
ایشالله هیچ مادری این زردی رو تجربه نکنه 🥲

تصویر
۱۷ پاسخ

عزیزم واسه ماها که کنارمون بودن چیکارکردن..بدتر من باید ازشون پذیرایی میکردم💔💔غصه نخور به امید خدا این روزاهم میگذرن.

الهی بگردم...خدا پشت و پناهته و خودش هواسش بهت هست عزیزم💓
پس قوچان برای طبیعی خیلی اذیت میکنن...🥲🥲🥲

عزیزم چقدرکه شما قوی هستی وبودی 🌿🌹خدامادرتون رحمت کنه وپسرتو برات حفظ کنه ،این روزاهم میگذره ...فقط توکلت بخدا باشه

چنده زردیش؟انار بده

انشاالله روزای سخت تموم میشه سالم و سلامت بزرگش میکنی

منم تا 40روز اید 20روزش رو خوابیدم
شبو روز بیدار بودم
ولی گذشت
همه چی میگذره

من مادر داشتم موقع زایمان ولی دقم داد بدتر با رفتارتش
قشنگ متوجه شدم
مادر هم میتونه بد باشه

بچه ات چند کیلوه عزیزم

عزیزم ببین چیزای نفخ دار نخور چایی با فلفل بخور با عرق کاسنی و شاهتره نینی رو بشور میگن خوبه خاکشیر بخور گل ختمی بریز رو آب بخور

منم میگفتم و میگم کاش مادرم زنده بود این کاش از همه چی بدتر الهی هیچ دختری بی مادر نشه 😔💔

خدا قوت بهت (مادر)❤️

چقدر شبیه همیم منم دقیقا همین شرایط و داشتم اصلا خط به خط کلمه به کلمه یاد خودم افتادم غصه نخور عزیزم منم شرایطم مثل توعه فقط امیدوارم همسر خوبی داشته باشی که با عشق کمکت کنه و تو این شرایط تنهات نزاره ❤️امیدوارم زودی نینی قشنگت خوب بشه و لذت ببری ازین روزا

انشالله بحق فاطمه زهرا بهتزینا نصیب دل مهربونت بشه نگران نباش بجای مامانت نینیتو داری🥹😇❤️

عزیزم زردی در برایر بقیه چیزا هیچی نیست نگران نباش
منم زمان دخترم گذروندم اینا رو
خدا نکنه بچه رفلاکس و الرژی و.. داشته باشه، خوابش که افتضاح میشه هیچ، اینکه ببینی بقیه دوستاش همه چی میخورن و تو مجبوری بچه ات رو محروم کنی عذابت میده
و حالا دور از جون همه بچه ها بیماری های دیگه
زردی هم میگذره چند روز میمونه ان شاالله سریع میاد پایین

من پسرم هنو زردی داره و دو روز پیش بستری شی یشب دیگ

غصه نخور گلم انشالا خوب میشه
پسرم زردیش ۱۸بود بستریش شد صبحش شده۹

مادر نعمته دقیقا الان توی ماه اخر متوجه شدم
خدا رحمت کنه مادرتو

سوال های مرتبط

مامان کیان(قندم)💙🤭 مامان کیان(قندم)💙🤭 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

خلاصهه از اولشم مامانم رو گذاشتن بمونه پیشم باهام ورزش میکرد و خرما میزاشت دهنم و ابمیوه میداد بهم همه چی داشت عالی پیش میرفت تا اینک شدم ۱۰ سانت و سرش کامل اومد ت لگن ماما ب مامانم گف بیا ببین موهاش معلومه دیگ مامانم رفت بیرون و ب من میگفتن درد داشتی زور بده دردا میومد و من زور میدادم اما چون صبحانه نخورده بودم اصلا جووون نداشتم و نمیتونستم راستی تکنیک تنفس خیلیییی خوبه دردارو کم میکنه واقعا خلاصه من زور دادم ک گفتن سرش داره میاد همه چی خوب بود ک یهوو گفتن بچه گیر کرده برش و اینا اصلا و اصلا درد نداشت اینجا زایمانم سخت شد با فشار زیاد بچه رو کشیدن بیرون و من حس رهایی پیدا کردم ت حال خودم بودم و دیدم بچه گریه نمیکنه پرستارا بردنش اونور و ماساژ و اینا ک گریه کرد وای از بخیه زدن نگممم براتون ‌ک بدتر از زایمان بود البته من ۳۰ بخیه خوردم بخاطر پارگی زیاد ://
بخاطر زردی و سختی دنیا اومدن بچمم ۴ روز پسرمو بستری کردن
مامان ِ دایان🩵👶🏻 مامان ِ دایان🩵👶🏻 ۴ ماهگی
سلام بالاخره منم زایمان کردم و پسر کوچولوی قشنگم دایان جون رو بدنیا آوردم
💙👶🏻بعد یه بارداری سخت
۲۶ اسفند ،۳۷ هفته و ۶ روز ، سزارین اجباری چون بچم بریچ بود،خودم خواستم این موقع زایمان کنم و گرنه میشد چند روز دیرتر هم زایمان کنم

آنومالی ک رفتم فهمیدم ۵ میل دهانه رحمم باز شده سرکلاژ شدم و با اینکه دکتر گفته بود استراحت نسبی،ولی من چون میترسیدم و بچه اولم بود مطلق طور بودم و همش دراز کش بودم، ۵ ماه تو اتاق رو تخت دراز کش بودم و شبو روز میکردم و روزو شب و خیلی برام سخت و دیر گذشت هر روز برام یک سال میگذشت و مدام توی تقویم بودم که کی تموم میشه
از طرفی عفونت واژن زیاد داشتم و همش ترس از زایمان زودرس داشتم و هر روز ک بخوشی تموم میشد هزار بار خداروشکر میکردم
باوجود همه ای این چیزا خداروشکر هیچ اتفاقی نیفتاد و من سر موقع زایمان کردم
میخواستم بگم تا خدا نخدا هیچ اتفاقی نمیفته و باوجود هر سختی همچی بخوشی تموم میشه💕
سزارینم هم خیلی راحت بود خداروشکر و خیلی راضیم
امیدوارم همگی نی نی هاتون رو بسلامتی و دل خوش بغل بگیرین 🩵💖