الان رفته بودم پارک
پسرم داشت بازی می‌کرد، پسرش اومد برای بار چندم پسرمو زد
سری آخر داشت چشای پسرمو درمیاورد
برگشتم گفتم خانم مواظب بچت باش
یهو داد زد هر چی از دهنش دراومد بهم گفت که نمیبینی من مراقبشم
تو مراقب بچت باش
( بچه اش همه ی بچه ها رو میزد)
داد و بیداد و فحش که چیکار به بچه داری
گفتم میدونم بچست و کاری به بچه نداشتم گفتم مراقبش باش همه ی بچه ها رو داره میزنه
جیغ و داد و فحش به خودم
آخرشم بچه هاشو برداشت و رفتنی گفت ناراحتی بچه ی گوهتو تو خونه نگه دار
منم گفتم به خودم فحش دادی هیچی نگفتم گوه خودتی و بچه هات
حالا فهمیدم بچه ت شبیه خودته دیگه
کم مونده بود پاره ام کنه
شوهرم میگه چرا بهش گفتی مراقب بچه ات باش لیام و برمی‌داشتی و نیومدی اینور
چندین بار این کارو کردم وسطاش بچه اش اومد پسرمو بزنه داشت میفتاد گرفتمش خودشم دید
ولی بار آخر چشای پسرمو با زیر لپشو محکم فشار میداد
منم چیزی نگفتم گفتم مراقبش باش
چنان داد و بیدادی کرد که با بچه چیکار داری که کل پارک نگامون میکردن
خدایی چرا بعضیا انقد وحشی هستن
اعصابم بهم خورد
بچه ش چندین بار به پسرم حمله کرده هیچی نگفتم
آخر گفتم مراقب بچه ت باش کم موند بیاد بزنه منو
چیکار کنم اینجور مواقع ساکت باشم
واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط !!!

۹ پاسخ

از نظر روحی نیاز دارم جای تو بودم و یه دل سیر اون زنه رو میزدم

نه براچی ساکت باشی
بقیه هم هیچی بهش نگفتن که پر رو شده ، ۴ نفر مثل تو جلوش می ایستادن دیگه یه جا می رفت افسار بچه هاشو ول نمی کرد بقیه را بزنن و اذیت کنن

بعضی ها بی شخصیت هستن

خب اینایی که همین گهواره مادرهارو پاره میکنن و اینهمه نفرین بچه و توه.ین به پدرمادر طرف میکنن. همونان دیگه
ولی بیرون از فضای مجازی.
بچهوهاشونم عین خودشون

وقتی میبینی ی‌نفر تا این حد بی فرهنگ و بیشعوره سریع باید مکان رو ترک کرد😁😁

الکی خودتو اذیت کردی
یه اشاره به باسنت میکردی میگفتی بیا برو
حق مطلب به صورت کامل ادا میشد

من که همون لحظهاش هم بچهای اونو ادب میکنم هم ننه رو پاره😂

ساکت چرا عزیزم من پاره میکنم طرفو چرا باید اجازه بدیم کتک بخورن بچه هامون

والا کمم گفتی بهش 😅

سوال های مرتبط

مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
یه زنیکه دیروز تو پارک به حدی حالمو خراب کرد از دیروز تپش قلب دارم و اعصابم به هم ریخته
بچش عین سگ هار هر وقت بچه منو میدید حمله می‌کرد،
همه ی بچه ها رو میزنه به جز خواهر خودش !!! جالب بود برام
بعد چند بار حمله که جلوشو گرفتم یه بارش محکم لوپ بچمو گرفت کشید ،
آخرش یه لحظه حواسم پرت شد ، دیدم کم مونده چشای بچمو دربیاره .
نا خود آگاه گفتم خانوم مراقب بچه ت باش ، چنان فحشای بهم داد که نگو ، خودت مراقب بچت باش
آخرشم میگه بچه گوه تو تو خونه نگه دار
آره همه بچه شونو نگه می‌دارن تو بچه تو بیاری بازی
جالب بود برام همه رو میزد جز خواهرش
اونو بغل می‌کرد
به نظر من ذات آدم از بچگی مشخص میشه
قیافه بچه ش شبیه آدمیزاد نبود، بدجنسی از تو صورتش و رفتاراش مشخص بود
خودشم که دیدم قشنگ
پشیمونم کاش هشدار نمیدادم، اگه پسرم با ذوق بازی نمی‌کرد میاوردمش آخه این سگ توله ش یه بارم به پسرم حمله کرده بود
تازه با این وضعیت دوتا هم دس انداخته بود
خیلی اعصابم خورده
شما باشید چیکار میکنید ؟؟؟؟
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان هانا کوچولو مامان هانا کوچولو ۲ سالگی
یعنی بعد ۴ ساعت به حدی اعصابم خورده
دخترم عاشق بچه هاست یعنی هر بچه ای رو ببینه بوس میکنه ناز میکنه
امروز رفتم پارک دخترم رفت بالای سرسره سوار شه یه بچه سه ساله جلوی سرسره نشسته بود هر چی گفتم عزیزم جیگرم بیا پایین به من می‌گفت نمیخوام پدر ومادرش هم دقیقان بغل دست من وایستاده بودن یهو بلند شد یکدفعه یه مشت کوبید تو پیشونی دخترم من یه لحظه هیچی نگفتم گفتم الان بابا مامانش میگن نکن دیدم بعد مشت دستش وبلند کرده یه سیلی این سمت صورت دخترم یکی اون ور یعنی اون صحنه به حدی عصبی شدم نه به خاطر بچه از اینکه پدرومادر دارین میبینین اون حالیش نمیشه شما که حالیتون میشه دخترم کلان گرخیده بود فقط نگاش میکرد یکدفعه داد زدم گفتم نکن دید تا سرش داد زدم برمیگرده به مامانش میگه مامان نی نی سرم داد زد گاوه مامانش گاوه نی نی هم گاوه
مادر پدر ه عین خیالشون هم نبود رفتم بچه مو گرفتم بردم خانه بازی آوردم خونه
آخه به این جور پدر مادرها آخه چرا انقدر بی فرهنگ هستن درسته بچه حالیش نیست نمیفهمه اما تو داری این صحنه رو با چشمت میبینی که بچه ات داره یکی رو میزنه یعنی واقعان کلمه یه نکن از دهنشون در نمیاد باز اینجور موقع ها پدر مادر نباشن خوب میگیم نبودن ندیدن بچه رو کنترل کنن بچه هم حالیش نمیشه عیب نداره اما باشن و شاهد موضوع باشت هیچی نگن خیلی درده
من خودم تا به امروز یه انگشت به دخترم نزدم پیشونیش رو چنان مشتی زد هنوز قرمزه
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......