یه زنیکه دیروز تو پارک به حدی حالمو خراب کرد از دیروز تپش قلب دارم و اعصابم به هم ریخته
بچش عین سگ هار هر وقت بچه منو میدید حمله می‌کرد،
همه ی بچه ها رو میزنه به جز خواهر خودش !!! جالب بود برام
بعد چند بار حمله که جلوشو گرفتم یه بارش محکم لوپ بچمو گرفت کشید ،
آخرش یه لحظه حواسم پرت شد ، دیدم کم مونده چشای بچمو دربیاره .
نا خود آگاه گفتم خانوم مراقب بچه ت باش ، چنان فحشای بهم داد که نگو ، خودت مراقب بچت باش
آخرشم میگه بچه گوه تو تو خونه نگه دار
آره همه بچه شونو نگه می‌دارن تو بچه تو بیاری بازی
جالب بود برام همه رو میزد جز خواهرش
اونو بغل می‌کرد
به نظر من ذات آدم از بچگی مشخص میشه
قیافه بچه ش شبیه آدمیزاد نبود، بدجنسی از تو صورتش و رفتاراش مشخص بود
خودشم که دیدم قشنگ
پشیمونم کاش هشدار نمیدادم، اگه پسرم با ذوق بازی نمی‌کرد میاوردمش آخه این سگ توله ش یه بارم به پسرم حمله کرده بود
تازه با این وضعیت دوتا هم دس انداخته بود
خیلی اعصابم خورده
شما باشید چیکار میکنید ؟؟؟؟

۱۷ پاسخ

حق داری، الان تصور می‌کنم اون لحظات رو منم اعصابم خورد میشه
اما فراموش کن، چون با حرص خوردن ما امثال این آدما درست نمیشن، دنیا پر از آدمای متفاوته و دیدن و مواجه شدن باهاشون، صرفا تجربه آدمو بالا میبره، خونسرد باشید و ازشون فاصله بگیرید

ببخشید عزیزم ولی هرگز پارک نرو 🌱
این همه خانه بازی هست من هفته ای دو سه بار میبرمشون خانه بازی 😊
چیه پارک همه کثیف بی فرهنگ آفتاب پشه مگس 😆
ولی چیزی ک گفتی متاسفانه حقیقت داره ذات بچه👍🏼

توهم مثل خودش جوابشو میدادی..میگفتی گه بچه تو و خودتی ک این هیولارو بار اوردی..وحشی

قربونت برم بچن دیگ هزار بار دلانارو بردم بیرون از بچه ها ی دیگه کتک خورده نمونش همین امشب بچهه از موهای دلانا گرفته بود دور خودش میچرخوند هزار بارم دلی و بردم بیرون ک بچه های دیگه رو زده...
بچن عقلشون نمیرسه دخالت بزرگ ترا تو دعوای بچه ها اشتباه محظه ب کوچولوت یاد بده از خودش دفاع کنه ولی ب دعوا دامن نزن
بچه ها معصومن ما بزرگ تری هایم ک مسئول تربیتشونیم میدونم عصبی ای لیامو بردی خوش بگذرونی ولی اذیت شده خودتم اذیت شدی ولی راجب بچه این جوری نگو خدارو خوش نمیاد از این ب بعد بیشتر مراقبش هرجا ک احساس خطر میکنی بچتو بزار رو جف چشات ی لحظه ازش دور نشو ک اینجوری بشه ولی خودتم بزار جایدمادر اون بچه
بچه ها تو ی سنی این مدلی میشن چون بلد نیستن احساساتشونو بیان کنن دلیم یکی دوماه اینجوری بود هرچی ک مزاجش خوش نمی اومد و با خشونت پاسخ میداد دم اونایی ک درک کردن تا بگذره گرم ولی خیلیارم من حذف کردم و وقتی یکی بهم میگفت بیشتر عصبی میشدم چون کاری از دستم برنمی اومد چون مدام حواسم بود ب خودش یا کسی اسیب نزنه و وقتایی ک یهویی اتفاقی میوافتاد و از مدریت من خارج بود من ب شدت ناراحت میشدم اگه کسی چیزی میگف در صورتی ک حقم داشتن
ولی مادرایی ک بچه های اینجوری دارن خودشون از بقیه خسته ترن چون مدام تکرار میشه مدام ب بچه گوش زد میکنن و اون بچه نمیفهمه چون فقط بچست
خودتو ناراحت نکن کسی بهت ب چشم بد نگاه نمیکنه چون فقط از بچت حمایت کردی ولی بنظرم دیگ سراین موضوع با کسی گلاویز نشو ب بچت اجازه بده و یاد بده ک از خودش دفاع کنه ک فردا تو جامعه اسیب بزرگ تری نبینه

وای از این مدلا من زیاد دیدم

دقیقا مادره ریده بچه هه جمع کرده
ی دختر بچه بود بنام سوین
این رو مخ من بود
هیچ جوره نمیتونستم تحملش کنم
تا حد امکان تایمی که اون میرفت پارک
میرفتم میدیدم هست راهمو کج میکردم میرفتم خانه بازی یا ی پارک دیگه

دقیقا با تک تک تعریفاتت اعصاب منم خورد شد
اما متاسفانه تا بچه مون بزرگ شه از مدلها زیاد خواهیم دید
مخصوصا تو مدرسه😟😟

بیش فعال بوده

عزیزم کار بدی نکردی
تازه من بودم شاید ورود فیزیکی میکردم
مثلاً دستشو یکم فشار میدادم جدا میکردمش یا میرفتم نزدیک بچه ی وحشی با تهدید میگفتم انگشتت به پسرم بخوره
زنده است نمی‌ذارم
متاسفانه آدم وحشی کم ندیدم
هر چی بیشتر کوتاه بیای بیشتر سوارت میشن
وقتی به بچه ات فحش داد مادره
عکس العملت چی بود شما!؟

کاش جوابشو همون لحظه میدادی الان خود خوری نمیکردی یا حداقل با بچش همون رفتارو میکردی که با بچه ت کرد به بچه ت یاد بده از خودش دفااع کنه ..کسی جرعت نکنه بیاد سمتش

میگفتی شما بچه هارتو نگه دار نمیتونی کنترلش کنی

منم چند سری پارک ک رفتم دیدم همچین ادمایی اینجور مواقع هیدارو میبرم تاب سوار میکنم یا ی سرسره دیگ یا تهش ی پارکه دیگه ک ازونا دور باشه
چون من اگ ب بچم دس بزنن روانی میشم
یبار ک هیدا میخاست سر بخوره ی دختر بچه اومد پشتش با پا زد به باسن هیدا ک هیدا زودتر سر بخوره
چنان عصابم خورد شد و سره بچه داد زدم و دعواش کردم که دیگ بچه رفت پیشه باباش نیومد بازی کنه
دسته خودمم نبود واقعا بعدش عذاب وجدان گرفتم
برای همینم ازاینجور بچه ها ک میبینم بقول شما وحشی و هار هستن فاصله میگیرم

پارک میبرمش اصلا نمیتونم چشم ازش بردارم با فاصله یک قدمی دنبالشم
ولی میبینم اکثرا مادرا اون طرف باخیال راحت نشستن بچشونم راحت بازی میکنه میگرده
ولی من واقعا دلشو ندارم

حالا ذهنمم خیلی درگیره میگم نکنه من کارم اشتباهه نکنه این کارم بچمو ضعیف بار بیاره...و کلی فکر و خیالای دیگ...

حق دارین کلا مردم فوق العاده بی اعصاب بددهن و چرت و پرت گو شدن

یامشت میزدی تو صورتش تا دیک دهن وا نکنه زر بزنه

عزیزم بیخیال خودتو ناراحت نکن هرکی با زبونش شعور و فرهنگ خودشو نشون میده
شماهم اگه سر بچه داد میزدین یچیزی
ب مادرش هشدار دادین
بچه ک بچه‌س نمیفهمه ولی مادرش ک بچه نبود باید خودش میفهمید نمیذاشت بچش بچه هارو اذیت کنه

همون بار اولی ک ی کار بد کرد باید ب بچه تذکر بدی نه با خشونت همونجوری ک ب بچه ی خودمون تذکر میدیم ،بیشتر وقتا جوابه

من بودم محال بود بچمو از پارک بردارم من همیشه وایمیستم پیش نیکان تا بازیش تموم شه یه بار یه بچه نبودا دوازده سالش حداقل بود اومده بود سوار تاب خیلی وقتم بود داشت تاب میخورد نیکان حالش خوب نبود هرکاری کردم پیاده نشد یه بچه چهار پنج ساله پیاده شد نیکان سوار کردم بعد اون دخترکه پیاده شد رفت اونور پنج دقیقه بعد اومد دوباره سوار شه یه بچه دیگه نشسته بود میخواست پیادش کنه نزاشتم بهشم گفتم تا من اینجا وایسادم محاله بزارم تو سوار شی.. چون بزرگ بود میخاست بچه های کوچیکو پیاده کنه

من بودم زنه رو جر میدادم
نمیشه هیچکی بچشو نیاره پارک که بچه اون وحشیه بچشو توخونه نگه داره اگر نمیتونه کنترلش کنه

اینجا مینویسم یکم آروم میشم به شدت حالم بده...

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......
مامان هانا کوچولو مامان هانا کوچولو ۳ سالگی
یعنی بعد ۴ ساعت به حدی اعصابم خورده
دخترم عاشق بچه هاست یعنی هر بچه ای رو ببینه بوس میکنه ناز میکنه
امروز رفتم پارک دخترم رفت بالای سرسره سوار شه یه بچه سه ساله جلوی سرسره نشسته بود هر چی گفتم عزیزم جیگرم بیا پایین به من می‌گفت نمیخوام پدر ومادرش هم دقیقان بغل دست من وایستاده بودن یهو بلند شد یکدفعه یه مشت کوبید تو پیشونی دخترم من یه لحظه هیچی نگفتم گفتم الان بابا مامانش میگن نکن دیدم بعد مشت دستش وبلند کرده یه سیلی این سمت صورت دخترم یکی اون ور یعنی اون صحنه به حدی عصبی شدم نه به خاطر بچه از اینکه پدرومادر دارین میبینین اون حالیش نمیشه شما که حالیتون میشه دخترم کلان گرخیده بود فقط نگاش میکرد یکدفعه داد زدم گفتم نکن دید تا سرش داد زدم برمیگرده به مامانش میگه مامان نی نی سرم داد زد گاوه مامانش گاوه نی نی هم گاوه
مادر پدر ه عین خیالشون هم نبود رفتم بچه مو گرفتم بردم خانه بازی آوردم خونه
آخه به این جور پدر مادرها آخه چرا انقدر بی فرهنگ هستن درسته بچه حالیش نیست نمیفهمه اما تو داری این صحنه رو با چشمت میبینی که بچه ات داره یکی رو میزنه یعنی واقعان کلمه یه نکن از دهنشون در نمیاد باز اینجور موقع ها پدر مادر نباشن خوب میگیم نبودن ندیدن بچه رو کنترل کنن بچه هم حالیش نمیشه عیب نداره اما باشن و شاهد موضوع باشت هیچی نگن خیلی درده
من خودم تا به امروز یه انگشت به دخترم نزدم پیشونیش رو چنان مشتی زد هنوز قرمزه
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
غروب پسرم رو بردم‌بیرون این موضوع واس یه بار دوبار نیست برنامه هر سری. بیرون رفتن پسرم بالغ بر۵۰تا توپ داره هر بارم برم بیرون یه توپ میبرم ولی دست هر کسی توپ ببینه همونو میخاد به حدی پایکوبی میکنه که من برم رو بزنم توپ اونا رو بگیرم در صورتیکه توپ خودش تو کالسکه هست یه ماشین جیپ سبز داره دقیقا عین همونو یعنی من تعجب کردم فک کردم مال خودشه یه بچه به اون ماشین یه بند بسته بود و می‌کشید بعد قرض گرفتن توپ اونو دید خابید کف زمین در صورتی‌که‌ من همون کارو تو خونه میکنم مثلا بند میبندم به ماشینش میکشه وبازی میکنه خابید و شروع کرد به گریه و منو می‌کشید که اینو میخام کلافه اونم قرض گرفتیم اون بچه هم همش غر میزد ماشینشو میخاد دیگ با کلی وعده وعید گرفتیم یه بچه دیگه دید ماشین مجیک داشت بعد اونو خواست باورتون نمیشه اونم گرفتیم کمی هم اونو سوار شد یه خانمه اونجا بود گفت من دوتا بچه بزرگ کردم اصلا اینطور نبود خلاصه بگذریم با آک اومدم خونه الان کف خونه پر ماشین هست سمتشون نمیره واقعا دارم دیونه میشم از بیرون. رفتم میترسم چرا مادرای دیگه بچه هاشون رو میبرن بیرون اصلا به مادراشون کار ندارن فقط میرن بازی اونا هم میشینن