۱۲ پاسخ

مبارک باشه عزیزم😍😍😍😍🤗😘❤

مبارکه بسلامتی

برای منم دعااا کننن خواهششششن خواهشننننننن

الهی عزیزم الحمدلله که هر دو سلامتید 💚💛🩵 خدا برات حفظش کنه

مبارکاباشه 🙏🏻💕

مبارک باشه

به سلامتی باشه عزیزم 🩷

منم امروز بستری میشم برا عمل سزارین از ترس خوابم نبرده

مبارکت باشه عزیزم

خدای من خیلی مبارکه توروخدا واس منم دعاکن بچم بعد زایمان دسگاه نره بیاد بغلم😭

عزیزم انشالله قدمش مبارک باشه و نامدار باشه انشالله. دعا کن انشالله همه مون یه موقع و به راحتی زایمان کنیم.

مبارکت باشه 😘❤️

سوال های مرتبط

مامان 🌻نور دخت☀️ مامان 🌻نور دخت☀️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین::
با دکترم هماهنگ کردیم نهم شهریور ۷ صبح رفتم بیمارستان عسگریه اصفهان و تشکیل پرونده دادم و امادم کردن برای عمل، ازمایش گرفتن، اومدن سوند وصل کردن که درد نداشت درحد یه سوزش خیلی ضعیف ولی همش حس ادرار داشتم که اذیت کننده بود، بعدم امادم کردن برا اتاق عمل که دکترم ۸ اومد ، گفتم بی حس از کمر میخوام که قبول کردن و خیلی خوب برام امپول بی حسی زد خانوم دکتر بیهوشی، پرسنل اتاق عمل خیلی مهربون و باحال بودن، بعد بی حسی سریع خوابوندنم و دیدم پاهام دیگ حس نداره و عملو شروع کردن، یک دقیقه بعد دخترم بدنیا اومد و گریه میکرد صورتشو گذاشتن رو صورتم اروم شد😍 بعدم حدود ۴۰ دقیقه بخیه هام طول کشید، بعدعمل هم بردنم ریکاوری که دخترمو اوردن گذاشتن لخت روی سینم و یه لباس دورخودمو دخترم کشیدن همونجوری بردنم تو بخش، بی حسی که رفت درد خیلیییییی زیادی کشیدم، اشتباه کردم پمپ درد نگرفتم از اول، با شیاف و مسکن دردم ساکت نمیشذ، ماساژ رحمی هم فقط تو اتاق عمل ک بی حس بودم دادن بعدش دیگ ندادن، شبش هم راه رفتم که سختترین و دردناک ترین راه رفتن زندگیم بود💔فرداش هم مرخص شدم و اومدم خونه
مامان آراز کوچولو مامان آراز کوچولو ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
سلام به همه اول از همه میخام خداروشاکر باشم برای سلامتی و وجود پسرم
اومدم براتون از سزارین شدنم بگم امیدوارم بدرد بخوره و یادگار بمونه برای خودم این متن
چهاردهم اردیبهشت هزار و چهارصد و چهار ساعت چهار صبح راهی بیمارستان شدم و وقتی رسیدم اولین نفر برای زایمان بودم
منو وارد بلوک زایمان کردن بهم سرم زدن و سوند وصل کردن البته ک سوند درد داشت و گفتم برام اتاق عمل بزارن گفتن پرسنل اتاق عمل مرد زیاد هستن و منم نخواستم و خلاصه گذاشتم
بعد لباس هامو عوض کردم و با ویلچر منو وارد بلوک اتاق عمل کردن و گذاشتن روی تخت و بردن داخل اتاق عمل
دستگاه هارو بهم وصل کردن فشارمو می‌گرفتن منم خیلی میترسیدم و دعا می‌خوندم ک فقط پسرم سالم باشه
موقعی ک خوابوندنم رو تخت اتاق عمل قبل اینک دکترم بیاد حس خیسی کردم و کیسه ابم ترکیده بود
شانس آوردم ک اون تاریخ واقعا سزارین شدم و تو خونه و راه این اتفاق نیفتاد برام
خلاصه دکترم اومد دلم آروم تر شد
دکتر بیهوشی هم بلافاصله اومد یه آقای مسن مهربون که همشهری هم درومد
منو بلند کردن نشوندن و آمپول بی حسی رو‌ داخل کمرم زدن واقعا دردناک بود
بلافاصله پاهام شروع به گرم شدن و داغ شدن بی حس شدن از نوک پام تا زیر سینم شد دراز کشیدم و پرده کشیدن جلوی چشمام و کمی حس میکردم روی شکمم چیزی میکشن
بعد از چند ثانیه دکترم بهم گفت مامان بالارو نکاه کن ک حس سبکی داخل شکمم کردم انکار وزنه ازم کنده شد و پسرمو آوردن بالای پرده و دیدمش و اشکم سرازیر شد
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعد رفتم بستری شدم لباسامو عوض کردم دراز کشیدم بهم سرم زدن
ازم ازمایش خون و ادرار گرفتن
خیییلی استرس داشتم
دکتر یکم دیر اومد
حدودا ساعت ۱۱ ب بعد بود ک اومدن منو ببرن اتاق عمل
از استرس تمام بدنم میلرزید
دیگه بردنم اتاق عمل
قبلش چند تا سوال پرسیدن
بعد رفتم رو تخت نشستم
دکتر اومد ک امپول رو بزنه
از شدت استرس تمام بدنم میلرزید واقعا حس میکردم نمیتونم نفس بکشم
بعد گف تکون نخور دردش کمه
اما خب من دردشو حس کردم ولی جوری نیستش ک زیاد باشه
بعدش ک امپول رو تزریق کرد حس کردم پاهام گز گز میکنه و بعد پاهام گرم شد
دیگه نمیتونستم تکون بدم
بعد بهم سوند وصل کردن( خودم گفته بودم‌ ک بعد بی حسی سوند وصل کنن)

همچنان هم بخاطر داروها هم استرس کلا بالا تنم میلرزید دندونام میخورد بهم از لرز
هیچی دیگه حس نمیکردم فقط متوجه میشدم ک دکتر داره شکممو فشار میده تکون میده یهو صدای گریه دخترم اومد🥹
خییییلی حس خوبی بود
بعد بردنش تمیز کردن یکم چون زود بدنیا اومد دکتر اطفال اومده بود‌ ک ببینتش
بعدش اوردن پیشم
صورتشو گذاشتن رو صورتم
بهترررررین حس دنیا بود🥹
اون لحظه برای تماااام کسایی ک بچه ندارن دعاکردم دامنشون سبز بشه
همه مادرای باردار بسلامتی نینیاشونو بغل بگیرن
مامان تمشک (دیآکو) مامان تمشک (دیآکو) ۸ ماهگی
سلام مامانی ها
اکثریت گفتید از تجربه ی زایمانم بگم بهتون
من نوع زایمانم سزارین اختیاری بود ( طبیعتاً مثل اکثریت استرس داشتم و من به شدت حساس بودم که همه چیز عالی باشه و... واسه اولین بار میخواستم برم اتاق عمل و برام فوبیا داشت )
ظهر ساعت ۱ظهر بستری بیمارستان شدم و ساعت ۴:۰۵ عصر پسر عزیزم دنیا اومد ، برخلاف تصورم اتاق عمل اصلا ترسناک نبود و خیلی محیط باحالی داشت و من اونجا کلی آرامش داشتم و اینو مدیون دکتر عزیزم و کادر اتاق عمل بودم ، بی حسی گرفتم و سریع بی حس شدم حین عمل تهوع گرفتم و نفس تنگی شدید که یه دارو زدن داخل سرمم و آروم شدم و خیلی سریع بعد ۷ دقیقه پسرمو دنیا آوردن و گذاشتنش کنار صورتم ، من سوند رو گفتم دکترم داخل بی حسی گذاشت و حس نکردم اما در آوردم سوزش قابل تحملی داشت ، تنها قسمت دردناک واسه من اولین راه رفتن بود که از قبل کم کم پاهامو شروع به حرکت دادم و حرکت پل روی تخت زدم ک بهم کمک کرد ، پمپ درد هم داشتم که به شدت عالی بود و پیشنهاد میکنم ، داخل ریکاوری به پرستار گفتم ماساژ رحمی ک میخوایین بدین رو الان بدین اون گفت باشه اما نداد زمانی داد ک حسم برگشته بود و نزدیک ۶ بار ماساژ رحمی گرفتم و واقعا وحشتناک بود و بعد هم وارد بخش شدم که اتاق خصوصی داشتم و به شدت از کادر درمان راضی بودم واقعا رسیدگی داشتن بهم ، این عکسی هم که گذاشتم تیکه از فیلم اتاق عملم هست ، امیدوارم همگی زایمان خوبی داشته باشید ♥️☄️🦋