سلام دوستان خوبید .خانمایی که تک فرزند دارن .پدر یا مادر همسرتون میاد بچتونو از پیش شما ببره بگه میبرمش بیرون یا خونه خودمون چند ساعت باهاش بازی کنیم بعد بیارمش؟ پدر و مادر همسر من اینجورین خونه ما سر بلوار هست دقیقا اونا اونور بلوار هستن هر از گاهی میان بچه رو میبرن منم اگر بخوام مخالفت کنم فایده نداره بچمم خودش دوس داره بره یا حتی امکان داره بحث و دعوام پیش بیاد با اینکه میدونن من خوشم نمیاد از این رفتارا ولی بازم تکرار میکنن منم نمیخوام باهاشون بحث کنم و اینکه نمیخوام متوجه ناراحتی من بشن با وجود اینکه هنوز کار خونم مونده مجبور میشم یا همون موقع یا با فاصله ۱۰ دیقه برم خونشون که پیش بچم باشم .یه بار پدر همسرم گفت چرا بچه رو نمیارید اینجا بذارید خودتون برید به کاراتون برسید .منم گفتم من همچین اخلاقی ندارم و طاقت نمیارم بچم ازم دور باشه بعد گفت بالاخره چی وقتی شما کار براتون پیش بیاد یا خودش بخواد بره مدرسه اگر ازتون دور باشه بهونه میگیره هم شما اذیت میشید هم خودش منم گفتم تا اون موقع خدا بزرگه با محیط آموزشی و مدرسه هم آشناش میکنم .نمیدونم چیکار کنم آخه یه مواقعی رفتاراشونم مناسب نیست حرفای زشت میزنن بچه ام همونو تکرار میکنه .البته همسرمم اصلا موافق نیست که بچه تنها خونه مادرش باشه میگه هر موقع اومدن ببرن خودتم باهاشون برو .مام همیشه با بچم میریم بیرون تفریح .اونجور نیست که همش تو خونه باشه به نظرتون من حساسم یا این رفتارا طبیعیه ؟ شما طاقت دارید بچتونو ( هر چند به بهانه بازی ) ۲ . ۳ ساعت ازتون دور کنن ؟

۲۰ پاسخ

والا اگه مادرشوهرم نبود من اصلا از پس بچه ها برنمیومدم هرجا برم کار باشه نخام بچه ها باشن میزارم راحت میرم میام اونام نوه شونه حق دارن بچه رو ببینن باهاش وقت بگذرونن به نظرم بعضی وقتا بره چیزی نمیشه تازه تنوع میشه
شماهم نفسی میکشی

خودشون نمیان ببرن، ولی مثلا زیاد شده کار دارم پسرمو میذارم خونشون.
یا مثلا امروز همسرم برد گذاشتش اونجا من استراحت کنم، غروب رفت آوردش.
ولی شب نمونده تا حالا بدون ما

من دوست دارم ببرن و من یه کم به کارهای مورد علاقه برسم ولی نمی‌برن جایی هم برم به اکراه نگه میدارن

نه اصلا من دوست ندارم بچم بدون من جای بره. تا الان هم پیش خانواده شوهرم نذاشتم .مادر شوهر و خواهر شوهرم خیلی اصرار میکنن که بیار خونه ما خودت برو منم گفتم اصلا دلم نمیاد بچمو تنها بذارم

بنظر من خیلی خوبه که بچه دو سه ساعت با پدربزرگ و مادربزرگش باشه .هم واسه خود بچه خوبه هم من و هم پدربزرگ و مادربزرگ از وجود نوه شون لذت میبرن .

منم دوس ندارم دقیقا خانواده همسرم اخلاقشون همینه خونه ام نمیاین بچم توکوچه می ببینن گاهی باخودشون میبرنش منم خوشم نمیاد میگم وقتی به خونه من نمیاین بهم بی احترامی میکنندچرابچم باخودشون میبرنش بدبختی اینجاس بچم باهاش میره خونه اونارو بیشتردوس داره

نه من اصلا اعتماد نمیکنم
بعد ممکنه شما ی قانونی بزاری تو خونتون ک تو خونه پدر بزرگش اون قانون و بتونه بشکنه و دیگه حرف شمارو گوش نکنه بعد عادت میکنه خودش میره

من پسرم اصلا پیش خانواده شوهرم نمی‌مونه هیج جوره فقط خودم باشم می‌ره ولی پیش خانواده خودم زیاد مونده حتی مراسم بوده یک هفته رفتم روستا مامانم نگهش داشت

من از خدامه...... آره گاهی می‌زارم بعضی روزا میره
ولی چون خودشون سن بالا هستن و مشغول کاراشون زیاد ازشون انتظار ندارم ....البته شکر خدا بد دهن نیستن ..‌‌
در کل مشکلی ندارم از خدامه ....

عزیزم نظرات متفاوته
اما من به شخصه هیچ گاردی به این موضوع ندارم .چون واقعا مثلا زمان پریودم دلم‌میخواد چند ساعت تنها باشم
به نظر من هیچ ایرادی نداره
اینکه میگید حرف بد میزنن رو از طریق همسرت بهشون تذکر بده
و در نهااایت اینم بگم شاید شما خانواده همسرت مورد اعتمادت نیستن که نمیدی

تا حالا نیومده ببرن
نگه هم نمیدارن
اما اگر حرف بد بزنند بدونم تأثیر بدی دارند هیچوقت نمیزارم بره

وا چقدر سختگیری بده ببرن چه عیب داره

چندبار که اومدن ببرن خودت باهاش برو و زود برگردونش که متوجه بشن راضی نیستی تنها بره
بگو همسرت هم بهشون بگه نیان دنبالش
بگه بچه بهونه میگیره و مادرش کار داره نمیتونه ولش کنه تنها
هروقت صلاح دونست خودش میاره خونتون می‌بینیدش

اره من خیلی میزارم چون بچه من بازار باهام بیاد همه چیو میخواد.مدام میگ بغلم کن من راه نمیام..امسالم دوتا داغ عزیز دیدم ک برااینکه مراسمات نبرمش همش پیش عمش وعموش بود

اگه دوست نداری تنها بره چند بار خودت هم برو شاید دیگه نبرن

دقیقا منم همینم

البته ماهی به سالی ام خونه عمه ای چیزی بره فکر می کلا میمونه پیشش

من دوس دارم ولی کسی نیس قدر بدون والا
الان پسرم آنقدر وابسته است که نگو حتی موقع خوابم نمیزارع یه ذره دور باشم ازش کلافم می‌کنه

اتفاقا بهتره گاهی بذاری ببرن. منم اول گارد داشتم نسبت به این موضوع. ولی الان ترجیح میدم گاهی ۲ ۳ساعت ببرن تا به کارام برسم و یا استراحت کنم. بعد داری پیش یه آدم امن میسپری. بهتره بذاریم بچه‌ها از وجود و محبت پدربزرگ و مادربزرگ بهره مند بشن. البته مطمئن باش برای اون بنده‌های خدا هم نگهداری بچه زحمت داره ولی از روی علاقه این کارو میکنن.

سلام والامن دلم میخواد بچم به‌هم‌وابسته نباشه که من بتونم برم جایی کاری دارم انجام بدم امابچه من وابستست بهم البته خودمم طاقت دوریشوندارم

سوال های مرتبط

مامان 🩵کیادل🩷 مامان 🩵کیادل🩷 ۴ سالگی
میگم ابجیا
من تو گهواره راستش زیاد میبینم دلبندهاتون یا میرن مهد یا زیاد اسباب بازی دارن و خونه رو کردن مهد و خونه بازی خب
حالا منم دلم میخواد برا کیان کاری کنم حس میکنم یه کوچولو اولی داره اونم پرخاشگر میشه و بی حوصله
هی میگه حوصلم سررفته چیکار کنم منم ک داغووووون میگم برو بازی کن میگه الان با چی بازی کنم؟ اسباب بازی یکم داره هاااا ولی مثلا میگه من‌ک فلان ماشین رو ندارم چطوری بازی کنم و من از این خوشم نمیاد😐
بنظر شما تو فکر اسباب بازی جدید براش باشم یا ببرمش مهد
راستش حس میکنم یچه هام از بقیه بچه خیلی پایین تر هستن دلم میخواد تا میتونم بچه های منم مخصوصا کیان با هم سن هاش یجورایی یکی باشه
امروز کنار من خوابیده بود یچیزی تو گهواره دید(عکس یه اتاق بود و دخترونه)با این حال میگفت ماهم کاش از اینا داشتیم
حالا چیکار کنم یخورده اسباب بازی بگیرم ک با دلسا بازی کنن یا ببرمش مهد یا چمیدونم خمیر بازی اینا بگیرم؟
البته الان ن فقط میخوام تو ذهنم و اولویتام باشه
مامان زیبا مامان زیبا ۳ سالگی
خانوما ی سوال دارم من ی همسایه دارم که بچه هامون چند روز باهم فرق دارن ی سنن .این خانوم خیلی خانوم خوب مهربون گرچه عقایدامون فرق می‌کنه ولی باهم خیلی جوریم.اما بچه هامون باهم نمیسازن این دوتا بچه وقتی باهم بازی میکنن همش دختر همسایه به ی نحوی میخواد بیاد بهم بگه دخترت با من بازی نمیکنه یا حرف نمیزنه همش منو دخالت میده دختر منم این اخلاقش خوشش نمیاد همش حرصو جیغ می‌کشه و اینکه من زیاد دوست ندارم چون دخترم همش اعصبانی میشه بخاطر کارای اون دختره برم باهاشون بیرون یا خونشون ولی مادر این دختره منو خیلی دوست داره و میگه بچه هستن ول کن من نمی‌دونم چیکار کنم.امروز مثلاً اومدن پیشم دختر همسایمون همش با ناراحتی گریه که دخترت باهام بازی نمیکنه یا چیزای دیگه بعد آخرم ی گلدونم زد شکوند من ولی اصلا به روم نیووردم که ناراحت شدم باخنذه رد کردم ولی خیلی رومخ من هست این بچه گرچه خودم می‌دونم بچه اونم مثل دختر منه ولی همش بهانه جو لجباز هست نمی‌دونم چه برخوردی داشته باشم لطفاً راهنماییم کنین؟...
مامان رادین مامان رادین ۳ سالگی
خانوما بیاین راهنماییم کنین اعصابم خورده..پسر من طرف پدرو مادر خودم نوه اوله و اونا هم جز من کسی رو تو شهرمون ندارن..مامانم بی اندازه عاشق پسرمه و چون من شاغلم اکثرا خودش نگه می‌داشت بچه مو البته با جون و دل و اینو من میفهمم..همیشه خیلی اصرار می‌کنه ک رادین بذارین تنها خونه ی ما بمونه.از طرفی هم شوهرم خیلی وابسته پسرمه و اصلا و ابدا اجازه نمیده ک تنها اونجا بمونه و زیاد رفت و آمد کنم خونه مامانم.اینو هم بگم بخاطر بدگویی های مادرشوهرم از مادر من دلسرد شده بااینکه جز احترام چیزی ازشون ندیده..یکبار موقع برگشتن از خونه مامانم پسرم کلی گریه کرد ک من نمیام..منم مجبور شدم گذاشتمش و اومدم خونه به مامانم گفتم یکی دوساعت دیگه میایم دنبالش یا خودتون بیاریدش.اما همینکه شوهرم اومد خونه و دید پسرم نیست آشوب گرفت و داد و بیداد ک من دوست ندارم بچه م پیش مامانت باشه مگه اینکه مجبور باشیم و جفتمون سرکار باشیم ینی یه دعوای بزرگی راه انداخت ک حد نداره.منم حقیقتش از همون زمان واقعا ترسیده شدم و حوصله جر و بحث ندارم و با اینکه پسرم گریه می‌کنه با مکافات میارمش..دیشبم دقیقا همین اتفاق افتاد و بچه م کلی گریه کرد ک بذار بمونم اما من با گریه و داد و بیدادش بزور سوار ماشینش کردم..مامانم قهر کرد و گفت یجوری برخورد میکنی انگار خونه ی غریبه میخوای بذاریش.اگه امشب ببریش دیگه حق نداری پاتو بذاری خونه ی ما..منم چون از عصبانیت شوهرم میترسیدم به حرفاش گوش ندادم و آوردمش خونه..الان اعصابم خورده از دست شوهرم ک انگاری مادرم بچه مو کتک میزنه یا اذیت می‌کنه ک همچین رفتاری داره..اونا ک از گل کمتر بهش نمیگن