۱۵ پاسخ

عزیزم اصلااااا دیگه پاتو اونجا نذار جواب تلفنشونم نده که بفهمن، با مراکز تفریحی و پارک و بیرون و بازی و اینا سرگرمشون کن

عزیزم چقد سختی کشیدی تا اون بچه تو وجودت زندگی کنه بدم بیاریش دنیا؟
پس اول برا خودت ارزش قائل شو
من خودم ب شخصه کسی دس رو بچم بلند هر کی میخاد باشه اسمشم نمیارم
سعی کن بچه هاتو پارک بازار خونه دوستی همسایه ای جایی ببری

چه مامانی داری تو .ماهی یبار میری اینطوری کرد.نرو اصلا دیگه دخترتم گفت ببر بیرون یه تاب بده بیارش

من بودم نمی‌رفتم دیگه
کسی حق نداره بچه ی منو بزنه حتی بابای بچه
اگر مادرم بگه حوصله ندارم که دیگه نمی‌رم، با بی حوصلگیاشون تنها باشن

الهی عزیزم درسته خانوادت هستن ولی بچن اونا چه گناهی دارن جایی که به خودت و بچه هات و حتی همسرت احترام نمیزارن نرو رابطت رو محدود کن میفهمن خودشون گلم اشتباهشون رو

سلام عزیزم فقط به شوهرت نگواینقدرنروتاکه خودشون زنگ بزنن التماس کنن

چقد بد...برادرت نباید کتکش بزنه هر چن خیلی دخترت شر باشه هیچ کس بجز پدر و مادر حق نداره به بچه بگه برو اونور چ برسه بزنه...همینا اگه خودشون بچه داشته باشن نمیزارن کسی بچشونو نگاه کنه...مادرت رو قضاوت نمیکنم چون سنش بالاست شاید واقعا اعصاب نداره

پشمام چقد اعصابم خورد شد ب شوهرت نگو فقط نرو ی مدت دوری دوستی آخه تو ک ماه یبار میری😐

من اگه بجات باشم ک دیگ اسم همچین مادری رو نمیارم... و اینک بردارم بخادبچهامو بزنه ک گوه ب حلقش میگیرم ک بخاددست بلند کنه.. ببخشید اینارو گفتم ولی کسی ک بخاد بی احترامی کنه و دست روی بچه بلندکنه دیگ هیچ وقت پامو نمیزارم

منم بچه اول دنیا اومدنی هفته ای یه بار خونه مامانم میرفتم برادرم همش غر میزد این یکی بچم که دنیا اومد تو چند ماه فقط دوبار رفتم

اون در ماه یه ساعت با بچه هات برو پارک . خانه کودک . والله لب خیابون بشینید هوا بخورید بهتر از جاییه ک بچه تو کتک بزنن بهتون بی احترامی کنن

منم برادرم بچه ۴ ساله میزنه ناراحت نمیشم مادرم از دلم در میاره مثل مادر شما نیس خب خونشون نرو وقتی همچین میگ جواب گوشیش نده بفهمه

🚬 وا چقدر سخت باید باشه برات خب نرو دیگه

حقی نداره برادرتون بچه رو بزنه
اونم دختر بچه😤😔

من بودم نمیرفتم اصلا

سوال های مرتبط

مامان رها 👧🏻🩷 مامان رها 👧🏻🩷 ۹ ماهگی
خیلی خستم ، هیچ وقتی واسه خودم ندارم در روز
استراحت که جزو رویا شده برام
بعد کلی درس خوندن نشستم توی خونه ، با تموم وجودم عاشق دخترمم ولی حس تباهی میکنم ، من کل زندگیم داشتم درس میخوندم که یه کار درست و حسابی داشته باشم ولی الان تمام وقتم صرف دخترم و آشپزی و خونه داری میشه
همیشه با دوستامون دورهمی میگرفتیم اما الان من جدا افتادم از همه بخاطر راحتی دخترم جایی نمیرم دیگه ، همین امشب قرار بود بریم بیرون کلی ذوق داشتم براش ولی اخرین لحظه بعد کلی بدو بدو دوستم زنگ زد نیا هوا سرده برای رها ، راستش خیلی ناراحت شدم یه بغضی نشست توی گلوم که هنوزم قورتش ندادم
یه مسافرت عید رفتیم از بس اذیت شدیم و راحتی رها رو فقط در نظر گرفتیم دلم میخاست بال بزنم از شمال بیام سریع اصفهان برسم خونمون فقط
راستش حس میکنم بچه دار شدن تو سن پایین تر آسون تره ، من الان توی ۳۰ سالگی خیلی سختمه شرایط زندگیمو براساس بچه داری بچینم 😢
با همه ی این تفاسیر یه نگاه دخترم می ارزه به تمام چیزایی که ازش محروم شدم با بچه دار شدن 😍