حواسشو با چیزی که دوست داره پرت میکنم
اگر با اون طرف راحت باشم می برمش ..اگر راحت نباشم دور باشه نه نمیبرم
میگم خونه نیستن یکم باهاش بازی میکنم حرف میزنم فراموش کنه ...وقتی گوش نمیده ب گریه هاش بی توجه میشم
آره عزیزم آرومش میکنم دیگه یجوری
الکی زنگ میزنیم میگیم خونه نیست یا میگیم الان بابا میاد خونه غذا نداریم باید غذا درست کنیم و ...بیا باهم بازی کنیم
سرشو گرم میکنم تا یادش بره میگم خونه نیستن الان اگه هم ببینم خیلی گریهمیکنه زنگ میزنم صحبت کنه آروممیشه
دختر من اگه باشه زنگ میزنم باباش حرف بزنه و بهش قول بده ک مثلا عصری میریم بیرون.. اونم اروم میشه..
حواسشو پرت میکنم و مشغول چیزی میکنم که یادش بره خیلی راحته
باهاش صحبت میکنم، دلیل میارم که الان و این لحظه نمیشه، فرصت مناسب که خیلی هم دیر نیست وقتی که اونا هم منتظر ما بودن حتما میریم..
تماس تصویری بشه میگیرم
شاید ببرمش نمیدونم باید موقعیت ش پیش بیاد
خونه عموشو میگه چون کوچه پشتی مونه میبرمش
میگم صبونه هم نخورده
باورتون میشه از خودم بیشتر خاطر رایان رو میخان
میبرم سر کوچه دورش میزنم یادش میره اگر خیلی شدید باشه
میگم اونا خونه نیستن بغلش میکنم و میگم خوابشونو دیدی؟به حرف میکشمش تا یادش بره
سرشو با یچیز دیگه گرم کن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.