❌راه حل میخوام واقعا⭕️من ۹ماه بارداری رو رابطه نداشتم چون همسرم میگفت برای بچه ضرر داره❗️بعد از چهل روز که از زایمان گذشت دیدم هیچ قدمی بر نمیداره خودم پیشنهاد دادم چون گفتم شاید داره مراعاتمو میکنه گفت باشه و گذشت تا ۵۰روز رد شد بازم من پیشنهاد دادم که بیا دیگه رفت قرص خرید که دیر ا.ر.ص.ا بسه ولی بازم زود شد و من خیلی درد کشیدم و خون ریزی کردم باز شد دوماهش دخترم گفتم بیا دیگه گفت نه تو که خون ریزی کردی گفتم عیبی نداره بابد بلاخره انجام بدیم تا راهش باز بشه هی امروز فردا شد هی در ظاهر میگفت باشه ها ولی اصلا میلی نداشت که بیاد باز من رفتم حموم و به خودم رسیدم ولی تا اومدم خودشو زده بود به خواب (جاش هم از من تز بارداری جدایه میگه من بایید جلو تلوزیون بخوابم منم بخاطر بچه نمیتونم جامو ببرم کنارش)بعد از چند روز که گذشت انحام دادیم اما خیلی بی کیفیت و به قول معروف اصلا بلند نشده بود چیزش ارون به بعدم دیگه انجام ندادیم خودش که دیگه اصلا نمیاد سمتم و پیشنهاد بده شوهی و اینا میکنیم ولی مثل خواهر برادرا دیگه🖤 از اینکه با کسی باشه مطمئن نیستم چون بیکاره همش تو خونه اس روزی دو سه ساعت میره پیش دوستاش چیکارش کنم واقعا خودمم دارم بی میل میشم زندکی هیلی بی مزه شده💔

تصویر
۱۵ پاسخ

مرد جماعت هیچوقت یکی از چیزی که‌برای شکمش باشه دوم برای زیر شکمش نمیگذره دلم‌ نمیخواد اصلا بهت اینو بگم چون هورمونای ما به اندازه کافی فاتحه خونده شده توش از بارداری و زایمان ولی وقتی سرد شده از جای دیگه داره گرم‌میشه

اصلا به خیانت فکر نکن مغزتم و افکارت خراب نکن شوهرت مشکل جن. سی داره مگه میشه ۹ ماه نداشت شوهر من یه هفته پریود میشم نمیدونه طاقت بیاره مثل دیوانه ها میشه

خب دوست من شوهرت مشکل پیدا کرده بخاطر مشکلش هم نمیاد کنارت بخوابه چون احساس خجالت زدگی بهش دست میده
اول سوال دارم شوهرت معتاد نیست ؟
اصلا نرو سمت فکر خیانت شوهرت مشکل جنسی پیدا کرده و از این موضوع شدید ناراحته

وقتی توی حموم آب سرد میشه
بدون آب ی جای دیگه بازه
امیدوارم درکش نکنی و بفهم چی میگم🙂

وای چرا همتون دارید میگه خیانت می‌کنه 😂😂😂
پیشنهاد میکنم کتب درمورد رفتار شناختی آقایون بخونید زندگی فقط بغل شوهر خوابیدن و بچه آوردن و ظرف شستن نیست باید مطالعه کنید وقت نمیکنید برید سمت هوش مصنوعی لطفاً

میدونی مردا اگ ی مدت رابطه نداشته باشن سردمیشن کلن.
من شوهرم ازبعدزایمان من خیلی سردشده و کم پیش میادک ازمن رابطه بخادو.....
بهش یکم گرمی جات بده باهاش شوخی های....کن و یکم لباسای تنگ بپوش و ....
یاک خودت برو سمتش و براش عشوه بیا
سعی کنین هم پیش هم بخابین.
میدونی منم تازگیا میخام اتاق مونایکم مرتب کنم ک باشوهرم میش هم بخوابیم اینک ازهم دوریم شبا بیشترباعث نیشه بین مون فاصله بیوفته

عزیزم دلیلشو فهمیدی ب منم بگو شوهرمنم دیگ دلش نمیخاد سمتم نمیاد از ماه هفتم بارداری تاالان ک بچم ۵ماهشه ۴یا۵بار فک میکنم داشته باشیم بش میگم ب روی خودشم نمیاره.البته اینم بگم منم مثه قبلا نیستم حس میکنم دیگ نیاز ندارم😭

اصلا جدا از هم نخوابیدم این خیلی بده
ما الآنم با وجود بچه کنار هم میخوابیم بعد ۵ و ۶ صبح با بچه میرم تو اتاق دیگه ک شوهرم راحت تر بخوابه

مرد ها اول دنبال شکمشون هستن بعد هم زیر شکمشون
مگه میشه نخاد

قبل بارداری چطور بوده؟

سلام عزیزم باهاش حرف بزن ببین دلیلش چیه شاید چون بیکاره حس و حال نداره چرا که اینچوری شد

مث من البته ما از قبلم این مشکلو داشتیم
من ک نتونسم راه حلی براش پیدا کنم
دیگه بیخیال شدم
الان حتی اونم بخواد من دیگه دوسندارم

خب بشین قشنگ‌بگو چته چرا اینجوری شدی . قبل ازدواج چه جوری بود
اصلا مگه میشه ۹ ماه رابطه نداشته باشی بعدم بره قرص بگیره .

ناراحت نشی گلم. خیانت نمیکنه

بخاطر زندگیتون باهاشون صحبت کن شاید دلیلی داشته باشه البته نه دلیل الکی و سر باز کنی حتما بخواه روراست باشه امیدوارم به نتیجه برسی

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۶ ماهگی
میخاستم تجربه خودم رو از زایمان طبیعی با بی دردی اپیدورال بگم امیدوارم مفید باشه .
پرسه زایمانم یکم طولانی میشه بگم چون بدون درد و انقباض با معاینه یک سانت بستری شدم حالا کسی خواست دلیلش بدونه بپرسه میگن براش . ولی خلاصه از اول که مصمم بودم اصلا نمیخام منتهی به ۴ سانت رسیدم اینقدر تا به اون موقع درد کشیده بودم و داد زده بودم که دیگه نمیکشیدم . ۴ سانت هم که شدم خیلی خیلی زیاد شد درد ها به خاطره همین فقط میگفتم بی دردی بزنین راحت بشم . و واقعا هم راحت شدم .
بی دردی که زدم کلا اروم شدم و طولی نکشید که خوابم برد و بعد یه دو ساعتی بیدار شدم و هیچ دردی نداشتم . ماما همراهم گفت پاشو روی تخت حرکات سجده رو برو . همین که شروع کردم و چندتا رفتم دیدم اصلا نمیتونم حرکت کنم و احساس زور زدن ناخدااگاه داره بهم دست میده . دیگه به ماما گفتم اونم معاینه کرد و گفت ۷ سانتی . منم خوشحال شدم و اون احساس زور ادامه داشت دیگه دراز کشیدم و فقط زور دادم تا دکترم سریع خودشو رسوند بهم . کلا فاز اخر زایمان خیلی زود گذشت . من از خواب بیدار شدم فک کنم نیم ساعت بعدش زایمان کردم یعنی تا دکترم اومد دوسه تا زور دادم بچه به دنیا اومد و تمام .
مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۵ ماهگی
امروز روز سومه که از واکسنش گذشته و خداروشکررگریه ها و دردش همون شب اول تموم شد ولی خیلیی سخت گذشت 🥹دختر من اصلا اینجوری گریه نمیکرد ،انقدر عجیب بود که چندبار لباس پوشیدیم ببریمش بیمارستان باز پشیمون شدم
و خداروشکر گذشت
(اینو گفتم مامانایی که واکسن بچشونو قراره بزنن اگه بچه بی تابی کرد روز اول نگران نباشن طبیعیه ...

...
میگفتن خواب بچه بهم میریزه و من از این خیلی میترسیدم چون تنها چیزی که توی دخترم نرمالع و اذیت نکرده همین خواب شبش بوده خداروشکر ،البته از دوماهگی به بعد تنظیم شد ،
و تا الان که سه روزه میگذره خوابش مثل قبله🙏😩امیدوارم همینجوری بمونه .

ولی ولی ولیییی امان از این شیر نخوردن بچه ها 😭از دیروز باز برای شیر نخوردنش دارم حرص میخورم و گریه میکنم ،
دوماهگی شیرش کم شد ولی الان دیگه رسما نمیخوره ۱۲ساعتم گرسنه باشه نمیخورههههه🤦فقط توی خواب میخوره اونم اگه چشاش باز بشه دیگه نمیخوره 😐🤦
امروز برای شیر نخوردنش میبرمش پیش دکتر امیدوارم اینم درست بشه 🥲

(من نمیدونم چجوری قدیما ۱۰,۱۲تا بچه پشت سر هم میاوردن تازه نگاشونم نمیکردن میرفتن دنبال کارای خودشون
شاید چون نسل ما خیلی سخت میگیره بچه ها انقدر ادا اصولشون زیاد شده :)
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۹ ماهگی
مامانا چند وقته ذهنم مشغوله
من بچم وقتی به دنیا اومد مثل برف بود خیلی سفید بود روز سوم زردی گرفت با عدد ۱۶ بعد دکتر گفت سه روز بزاریمش زیر دستگاه بعد زردیش شد حدود ۱۲ دکتر گفت یکبار دیگه ۲۴ ساعت بزاریمش خلاصه زردیش خیلی کم شد و خیلی سفید شد بردیمش گفت شده ۹ و عددش ایمنه نمیخواد کاری بکنید. و مابقیش تا ۴۰ روز از بین میره. خلاصه دوباره هی زرد شد و هی زرد شد حتی ۴۰ روزگی خوب نشد ی دکتر دیگه هم بردمش گفت برو آزمایش خون بده و فلان ولی شوهرم راضی نشد گفت برای چی از بچه خون بگیریم دوباره بردمش پیش همون دکترمون گفت شده ۶ ولی از نظر من رنگش خیلی زرد و بد بود. خلاصه واکسن دوماهگی رو که زدیم رنگ پوست صورتش روشن شد سفید سفید نه اما ترکیب سفید و گندمی اما پوست بدنش سبزه اس فشار هم که میدم پوستش رو زردی نشون میده. برای چکاب سه ماهگی که رفتم دکتر گفت خداروشکر دیگه زردی نداره بهش گفتم اخه بدنش ی رنگ دیگه است زرده گفت اون دیگه پوست خودشه.
ینی بچه من رنگ صورت و بدنش فرق داره؟ رنگ بدنش خیلی بده خیلی اذیتم میکنه. خیلی ناراحتم چرا بچه ی من که انقدر سفید بود یهو اینطور شد جدای از اون ۲ ماهگی ی بار که بردمش حمام پشت کمرش سفید و زرد بود خوشحال شدم گفتم داره خوب میشه اما دوباره اونم برگشت به همون حالت سبزه و زرد.
کسی تجربه ی مشابه نداره؟ چیکار کنم هی میگم برم ی دکتر دیگه ببینم چی میگه اخه دکتر خودمم دکتر خیلی خوبیه ولی دیگه روم نمیشه بهش بگم چرا اینطوریه پوستش😭😭😭😭😭
راسی من رنگ پوست خودم بور و سفیده همسرمم سبزه اس ولی سبزه ای که هست زردددد نیست🥲 سبزه و زرد و قرمز خیلی ی جوریه
مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۵ ماهگی
فرداش راه افتاديم رفتم پيش دكتر اسلامي ..از اول بارداري هم زير نظرش بودم نامه رو دادم بهش و كارهاش رو كرديم و گفت فردا بيا زايشگاه فريده بهبهاني برا عمل ٢٠مهر بود با بي حسي سركلاژ شدم يك شب هم بستري بودم و فرداش مرخص شدم
دكتر گفت يك هفته اصلا تكون نخور فقط سرويس بعد يك هفته در حد ٤دقيقه چند قدم تو خونه بزن و يك هفته بعد بيا چك بشي..خوابيده غذا ميخوردم و تكون نميخوردم
وقتي ميخواستيم بريم دكتر ماهيانه من بيرون رو ميديدم و فقط دعا ميكردم سالم باشه
سر تاريخي كه گفته بود رفتم دكتر و چك كرد و قبل و بعد سركلاژ سونو انومالي دوبار انجام دادم شكرخدا همه چي خوب بود ..
باز برگشتم و همچنان استراحت مطلق تا ٢٤هفته رفتم باز دكتر باز سونو داد چك بشه و بازم همه چيز خوب بود گذشت و گذشت و ما همچنان به هيچ كي نگفته بوديم
مادرشوهرم اسرار داشت به هفتا جاريم بگم و شوهرم ميگفت نه به هيچ كس نگيم
بزار بگذره يه مدت اخه خيلي ميترسيديم
٧ماهه بودم كه شوهرم رفت پيش خواهرش و بهش گفت
و يه زنگ نزد به من تبريك بگه ..خلاصه گذشت و گذشت تا ٣٢هفته...
مامان یاسین و آلا و طاها مامان یاسین و آلا و طاها ۷ ماهگی
خیلی ناراحتم.
دخترم ۶ سالشه از اول خیلی به من وابسته بود با اینکه ما خیلی اهل مهمونی هستیم از همه فراری بود و فقط به من میچسبید
برای جدا کردن جای خوابش هم همیشه مشکل داشتم همش میگه پیشم باش تا خوابم ببره وقتی هم که میخوابه. دو ساعت پا میشه میاد تو جای ما میخوابه
دیگه امشب قاطی کردم اخه وقتی یکی تو تختم باشه نمیتونم بخوابم پسرمم ۴ ماهشه اونم بخوام تو جام شیر بدم دیگه هیچی جا نیست اینم بگم اصلا به داداشش حسادت نمیکنه مثل پروانه دورش میچرخه
امشب قاطی کردم گفتم برو تو تخت خودت رفت تو تختش صدای گریه ش تا اینجا میومد اهمیت ندادم دیدم پاشد با گریه اثمد دیگه بردم تو تختش کلی سرش داد ردم چند تا هم زدم به پاش و کلی گریه کرد. دیگه خواب از سرم پریده بود و از این که دعواش کردم ناراحت شدم. رفتم حموم برگشتم دیدم هنوز داره گریه میکنه با این که زدمش میگفت میخوام پیش تو باشم. 😭😭😭
خیلی غصه میخورم دعواش میکنم. باز خودمو جمع کردم به روش نخندیدم لااقل دعوایی که کردم تاثیر داشته باشه روش گفتم دیگه نمیای تو تخت ما
گفت چشم
ولی میدونم فردا باز میاد
چی کار کنم باهاش ؟ انقدر هم خوشگل گریه میکنه ادم دلش کباب میشه
یه پسر ۸ ساله هم دارم با اون هیچ وقت این مشکلات رو نداشتم
مامان آراد مامان آراد ۱۲ ماهگی
سلام میخوام درد و دل کنم دلم گرفته ...پسر من سه ماه و یه هفتشه از حدود بیست روزگی درگیر رفلاکس شدید شد و شیرو برمیگردوند به تجویز دکترش گفت ده روز بهش کیدیزول بده واگر خوب نشد ببرش پیش متخصص گوارش که همینکارم کردم چون خیلی بدتر شد و وقتی بردمش پیش متخصص گوارش که مطمئنم نصف مشهدی ها میشناسن این آدمو دکتر کیانی فر گفت بچت الرژی داره ! یعنی رفلاکس آلرژیک درصورتی که پسر من نه مدفوع خونی داشت و نه اگزمای صورت .به حرف ایشون که خیلی همه قبولش داشتن من بیچاره رژیم سختی که گفت‌و شروع کردم هیچیییی نمیخوردم فقط غذام شده بود برنج و مرغ و چایی نبات .کلا در روز یه وعده غذا میخوردم حتی میوه هارو هم ممنوع کرده بود برام ! باز میگفتم فدای سرم عیبی نداره بچم خوب بشه .اما تاثیری نداشت که هیچ باعث شد شیرم کم بشه و بچه بی قراری کنه که مجبور شد بهش شیر خشک پپتی بده .در صورتی که تاقبل رژیم مزخرفش من شیر داشتم و شیرم خوب بود. پپتی رو که شروع شدم رفلاکس پسرم شد سه برااابر به حدی که اصلا نمیتونستم بزارمش رو زمین از گوشه ی دهنش می‌ریخت بیرون .گذشت و من بهش گفتم اینجوریه و شیرشو به الترا تغییر داد اما باااز همون آش و همون کاسه و شیر من کامل خشک شد .این بین بچه رو بردم پیش دکتر شاه فرهت که گفت بچه الرژی نداره همه جی بخور اما باز منه احمق گفتم نه مگه میشه دکتر کیانی اشتباه بکنه .! اینکه چی کشیدم و از نظر جسمی داغون شدم بماند و از نظر روحی هم کااامل نابود شدم از بس عذاب وجدان میگرفتم که میگفت هرچی تو بخوری باعث بی قراری بچه میشه .یه جوری شده بود آب میخوردم عذاب وجدان میگرفتم .....
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده