۱۰ پاسخ

من تندتند صبح ک خوابه شوهرم میره سرکار خونه رو تمیز میکنم کامل بعد تا بعداز ظهر هرموقع خوابید منم‌میخوابم باهاش بعدشم شوهرم اومد میدم بهش میرم شام میپزم رابطم ک نگم برات تا نزدیک هم میشیم بیدار میشه😆😆😆واقعا نمیدونم از کجا میفهمه🤣

عزيزم منم همین ام‌ توی این یک ماه و خرده ای، طبیعیه

عزیزم همه ما همینیم من یا وقتی خوابه کارامو انجام میدم یا صبر میکنم شوهرم بیاد بچرو بدم بهش شروع کنم

منم همین حال دارم امدم خونه مادرم از گرسنگی حلاک شدم اومدم

نشستم دارم ب حال خودم گریه میکنم 🥹😭

ببین الان تازه زایمان کردی هنوز وقت واسه تمیز کاری هست ، بعد که حالت بهتر شد. اول ساعت خواب بچت دستت که اومد هر وقت خوابید اگر حال داشتی اول به خودت برس ، بعد از یک گوشه خونه شروع کن تمیز کاری ، وقتی همسرت اومد بچه رو بده بهش و استراحت کن یکم که بگذره دستت میاد با بچه چه جوری به همه چی برسی

میگذره
درکت میکنم منم اوایل خیلی خیلی حالم بد بود فکر نمیکردم اون روزا بگذره ولی گذشت
توکل کن به خدا
مراقب نینیت باش

رابطه فرق کرده طبیعیه

عیب نداره کم کم رو روال میوفتی اولاش سخته تا دستت بیاد

عزیزم کمکی نداری؟ یواش یواش کارات رو بکن

سوال های مرتبط

مامان ی دخمل🩷 مامان ی دخمل🩷 ۲ ماهگی
امروز ۵۳روز ک از زایمانم میگذره و داشتم ب این فکر میکردم ک چقد روزای اول زایمان سخته و کسی چیزی از حال و هواش نگفته بود !!!۲هفته مامانم کنارم بود و راهش دور و رفت و بعدش من موندم با بچه ریزه میزه ای ک هیچی بلد نبودم و زردی ک دست بردار نبود و داخل دستگاه میزاشتم!!! حالا کنار اینا و شب بیداری و زخم سزارین باید ب خونه و ناهار شام میرسیدم و جز ب بچه ب هیچ کاری وقت نمیکردم برسم خودم در بدترین وضعیت لباس و مو بودم و خونه ای ک همیشه برق میزد حالا کثیف کثیف بود و رفتاری ک همسرم میومد و همیشه خوب بود حالا دیگ شده بود ب اهمیت ندادن و حرف نزدن حتی جدا خوابیدن !!!!میدونم برای همسرمم سخت بود اونم از خونه ای ک همیشه آرامش و تمیزی بود حالا ی زن بی حال و خونه کثیف بود اما خب ب مرور درست شد شاید حکمت چله همین باشه تا آدم ب خودش میاد و روال زندگی میفته رو دستش !کسایی ک تو شرایط روزای اول زایمانن نگران نباشن اینا موقتیه و میگذره و دوباره همه چی برمیگرده ب روال قبل با این فرق ک الان ی فسقلی هس ک خندش میارزه ب کل دنیاااا ❤️
تو شرایط سختمم بازم بابت وجود دخترم خداروشکر میکردم و تنها دلیلم این بود ک خوب باشم ک گریه نکنم از حال بدم تا بتونم افسرده و غمگین نباشم برای دختری ک امیدش منم برای همسری ک نیاز ب حال خوبم داشت ...