۴ پاسخ

عزیزم منم ارزومه دختر یکم مثل دختر شما باشه ولی برعکس تا بچه میبینه میدوئه میره بازی انگار من نیستم

دختر منم خیلی محتاااطه

ولی کم کم تو محیط ها ببریدش و تا هر وقت خواست کنارش بمونید و تا هر وقت خودش نخواست مجبورش نکنید بازی انجام بده بعد هر بار به مرور مثلاً فقط با هم بچه ها را نگاه کنید، دفعه بعد حتی اگه تا نزدیک سرسره رفت تشویقش کنید و اصلا نگید برو مثل بچه های دیگه بازی کن با صبر و حوصله بهبود پیدا می‌کنه
این روشی که من دارم نتیجه اش رو میبینم

خیلی حوصله میخواد اول از همه اینکه بپذیری ویژگی اخلاقیش اینه و سعی کنی بهبود بدی ولی تغییر صد در صد نه همون مثال دکتر یاوری که میگه ما نجار نیستیم که بچمون رو هرجور خواستیم شکل بدیم ما باغبانیم کمک میکنیم به رشدش کمک کنیم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۴ سالگی
سلام مامان..
یمدته خیلی حال روحیم بده اوضاعم اصلا خوب نیست...این وسط لجبازی های آوین واقعا اذیت کننده شده..از خوابش که بخوام بگم یا ظهر می‌خوابه شب دیر می‌خوابه.. یا ظهر نمیخوابه از چهار و پنج غروب شروع میکنه به گریه تت‌ شب ده که بخوابه..خیلی گریه میکنه بزور گریش وایمیسته اشک میریزه چجوری خیلی حس درماندگی دارم حس میکنم اصلا بلد نیستم با چالش هاش کنار بیام خیلی اذیتم
آوین عاشق کرمانشاهه چون اونجا همه کل روز باهاش بازی میکنن..از خونه خودمون خیلی خوشش نمیاد😭😭😭نمیدونم براش تکراری میشه یا چی نمیدونم ..حتی بگی بریم خونه فلان دوستت یا از دوستای خودم کل روز رو میپرسه کی میریم کجا میریم انگار ارزوشه از خونه بزنه بیرون خونه خودمون نباشه و این برای من خیلی سنگینه😭
آبرنگ براش میارم آرد میارم خمیر بازی می‌کنیم میفرستم حموم آب بازی کنه کارهای خونه رو با همکاریش انجام میدم ادویه غذاروبزنه فلان..کل روز سعب میکنم بهش تو جه کنم از سر از خونه فراریه ..خب من چیکار میتونم بکنم..نمیشه که زندگیمو ول کنم برم کرمانشاه..نمیتونمم کل روز باهاش بازی کنم اصلا حوصلم نمی‌کشه از طرفی کلی کار داره خونه آدم غذاس لباسه فلان..خودش و باباش اصلا رعایت نمیکنن یچیزی میخورن کامل و فرش رو کثیف میکنن نمیشه که جمع نکنم میشه؟؟؟
خیلی خستم...بیشترم خستگی تو جونم میمونه چون رابطش لا من و باباش بهم خورده صمیمی نیستیم خونه‌مون رو دوست نداره انگار نمیدونم چیکار کنم..
خونه بازی میبرم کنم. دریا پارک تقریبا هر روز بیرونه..با دوستاش میبرم بیرون نمیدونم سعی میکنم مادر خوبی باشم ولی بک درصد هم حس موفقیت ندارم..داغونم بخدا حالم اصلا خوب نیست..غذا آماده میکنم میزارم جلوش..دستاشو میزاره رو هم نمیخوره