سلام مامانا
من اینجا دیدم خیلیا از دکتر فرهت بد میگن من اومدم تا تجربمو بگم شاید به درد بخوره، من نیلماه و ماه اول تولدش انقد که استرسی بودم 7 بار بردم دکتر که همه دعوام میکردن...

تقریبا روز 11 تولد نیلماه بود از شب قبل قولنج می‌کرد و زردیش هم با اینکه دو روز تو دستگاه بود برگشته بود(وقتی هم جیغ می‌کشید نافش خونی میشد) ، نگران شدم و بردمش دکتر فرهت من هنوز چیزی نگفته بودم اومد لباس بچه رو باز کرد گفت این یه تکه از بند ناف داخل ناف گیر کرده و درآورد،اونجا بچم خیلی جیغ کشید ولی بعد دیگه از نافش خون نیومد و برای زردیش گفت نگران نباش تا 15 خرداد میره و رفت

بدون اینکه من چیزی بگم گفت این بچه دو روزیه خیلی قولنج میکنه نه؟گفتم بله گفت این بداخلاق ترم میشه تا 20 مرداد خوب میشه درکل من راضی بودم نمیدونم چرا بعضیا ازش بد میگن
از اونجایی که کولیک دوره 3 ماهه دارم طبیعتا تاریخش درسته و اینکه اینطوری تاریخ میگه دلیل نمیشه رمال باشه...

تصویر
۱۶ پاسخ

سلام دوستان عزیزم ومهربانو گرامی خوبین همگی خداقوت
منم خیلی خیلی راضی بودم

منم رفتم عالی

نه عزیزم رمال نیس دکترها به هرحال هرکسی می‌دونه زردی تا چهل روز فقط میمونه و کلیک هم تا سه یا چهار ماهگی

شماره مطبشو دارین؟

منم رفتم پیشش راضی بودم

من الان پسرم دوسال ونیمه اس وزنش کم بهانه گیر هم هس به نظرتون ببرمش خوبه یا نه

ویزیت بابیمه ۵۰۰
آزاد۶۰۰

ما همسرم صبح زود میره پشت درمطبش اسم مینویسه منظورساعت۵:۳۰صبح اونجاباشین واسه همون روز بهتون نوبت میده

من که پسرمو همیشه پیش فرهت میبرم دکتر فوق العاده خوبیه.به نظر من کسانی که در موردش بد میگن بیشتر به خاطر نژاد پرستی هستش چون فرهت افغانستانی هست.

یکی از فامیلای ما خیلی سال پیش بچه هاش رو برد و بهش گفت بچه های تو به زور دبستان رو تموم میکنند برای درس بهشون سخت نگیر مغزشون نمی‌کشه.
و دقیقا همینطور شد به زور دبستان رو تموم کردن ولی تو بقیه کارا مهارت دارن ولی درس و مطالعه نه

منم یکبار پسرمو بردم نوزاد بود هرچی گفت درست در اومد

منم رفتم و دقیقا همه حرفاش همونی بود ک من نوشته بودم بهش بگم
اما من هیچی نگفتم و خودش،شروع کرد
دقیقا هم همونی شد ک گفت
عالیه

یه خانمی بچش همش قلنج میکرد خودشو مثل کمون ب پشت خم میکرد و گریه میکرد ، تا دکتر فرهت اینو دید ب مادرش گفت میدونی چرا اینجوری شده !؟
چون تو بارداری تو چون خیلی داغ میشدی گرمت میشه حوله آب یخ میذاشتی رو شکمت ک خنک شه شکمت بچت اون تو سرمای آب یخو گرفته و از بدو تولد هی قلنج داره ب سختی نفس میکشه !
خانومه میگف داشتم از تعجب سکته میکردم چون واقعا همون کارو میکردم بسکه داغ میشدم
و دارو داده و گفته تا فلان تاریخ خوب میشه و شده و بچه خوب شد کلا
الله اکبر از قدرت خداوند 🥹

چجوری وقت گرفتید؟ ویزیت چقدر بود؟

چ جوری نوبت گرفتین؟

اره واقعا دکتر خوبیه منم نورا رو از اول پیش فرهت میبرم

سوال های مرتبط

مامان نیهاد مامان نیهاد ۱ سالگی
سلام مادرای عزیز تورخدا اگ کسی تجربه ای داره یا چیزی میدونه جواب بده چون خیلی برام مهمه
پسرم دوسه روز دیگه ۲ماهش کامل میشه بد موقعی که زایمان کردم تا دو هفته همه چی اوکی بود شیر خودمو میخورد هر بار ک پوشکشو عوض میکردم حسابی خیس میکرد هربارم دفع داشت بد دو هفته یهو بیقراری هاش شروع شد کلا شبا نمیخوابید همش گریه میکرد بد دیگه از اون موقع سینمو وس میزد خودشو میکشید زور میزد نمیخورد بد مثلا ۲تا۳ ساعت گشنه میموند من میگفتم باکه سینمو بخوره تواین زمان ک گشنه میومد در حد۵ یا۶مک میزد دیگه نمیخورد بردمش دکتر اونجا دکتر گفت که تا ازش سونو وازمایش نگیرم چیزی نمینونم بگم سونو ازمایش ک همچن روز دادیم بردیم گفت ک کلیش ورم داره دارو داد گفت ک تا ۱۵روز دیگه بده بد بیار تا اون ۱۵زوز هم ک گذشت همون خیلی کم سینه میخورد ۴۰روزش ک شد باز بردبم دکتر گفت که وزنش کمه خیلی کم اضافه کرده مثلا تو ۴۰روز ۶۰۰گرم اضافه کرده بود باز یه یار دیگه همون دارو هارو داد بازم خوب نشد روز به روز بد تر شد گفت ک کمکی هم بدو یکی دوبار شیر خشکو خوب خورد بد دیگه سه چهار روز بود ک شیر نمیخورد یعنی نه سینه نه شیشه بعضی وقت ها نصف یه پیمونه رو میخورد دوسه روز با قطره چکون دادم دیدم بهتر نشد بردمش دکتر بیمارستان مطهری اونجا ک همه چیزو بهش گفتم وزنشو ک گرفت زود فرستادمون اورژانس اونجا گفت ک باید بستری بشه منم گفتم نه بد قبول نکردن گفتن مگه به اوه این بچه یه مشکلی داره دوسه روز بستری بود ازمایش هاش سالم بودن با سونوش که اوکی بود فقط بخدا اونجا عذابش میدادن طفل معصوم و دا شب ده بار میبردن رگ گیری برا سرم بخدا میگفتم الانه که چیزیش بشه از بس ک عذاب میدادن همه جاش سوراغ میکردن
مامان 🤍دلارا🤍🐣 مامان 🤍دلارا🤍🐣 ۷ ماهگی
سلام مامانا شبتون بخیر باشه
یک تجربه داشتم گفتم با شماهاهم به اشتراک بزارم شاید بچه های شماهم مثل دختر من باشن و این کار روی اون هاهم جواب بده.
من دخترم هم کولیک وهم رفلاکس داره چند وقت کولیکش خیلییییی اذیتش میکرد جوری که از ۶ عصر تا ۲ شب بچم فقط جیغ میزد و گریه میکرد تا جایی که دیگه ساعت یک میبردیمش توی ماشین میچرخیدیم تا خواب بره من شیرم خیلی کمه عروسمون گفت رازیانه خیلی خوبه هم برای شیر هم برای نفخ من دخترم یک روز درمیون پی پی میکرد بعد از اینکه بی بی کر دادم چند روز خوب بود بعد دوباره تا سه روز یبوست گرفت موقع پی پی کردنم خیلییی جیغ میزنه خوابشم که کلا از وقتی وارد یک ماهگی شده بود توی طول روز کلا دو سه ساعت می خوابید اصلا خوابشم سنگین نمیشد شباهم هی میپرید تا صبح از وقتی که رازیانه خوردم قشنگ روز بعدش که کلا بچه ای که نمی خوابید بی هوش خواب سنگین شیرشم بلند میشد میخورد قشنگ میگرفت می خوابید خوابش خیلی بهتر شده نفخشم خیلی کمتر شده و راحت تر پی پی میکنه و تعداد دفعات دفعشم توی طول روز دو سه بار شده خلاصه روی دختر من رازیانه خیلی اثر داشت تا الان نه اینکه کلا اذیت نشه گریه نکنه ولی خیلی بهتر شده
مامان امیر 💙 آراد 🩵 مامان امیر 💙 آراد 🩵 ۱۲ ماهگی
پارت سوم تجربه سزارین یهوی
از من nstگرفتند و اینکه به من گفتش که لباساتو در بیار می‌خوای معاینه کنیم بعد از اینکه معاینم کردم فهمیدن که دو سانت باز شده بوده رحمم
به خاطر کار زیادی که این چند وقت انجام داده بودم رحمم باز شده بود این دردهای خیلی شدیدتر که شده بود به خاطر همین
همراهمو صدا کردن همراه که اومد دیدم دستش لباس و این وسیله‌ها هستش بعد گفتم اینا مال چیه گفت خب گفتن که باید بستری بشی گفته بودم بستری بشم و سندمو وصل کردم و رفتم بالا
رفتم بالا که برم اتاق عمل بعد همش از من می‌پرسیدن تو به خاطر تاریخ رند اومدی تو به خاطر تاریخ رند اومدی همه این سوال از من می‌پرسیدن
این تاریخ رو دوست داشتم ولی چون دیگه دیر رسیده بودم می‌دونستم که به شیش شهریور نمیخوره
رفتم بالا و همه خیلی خوب بودن و خوش اخلاق بودن به جز یه خانومی که هیچ وقت نمی‌تونم از این رفتارش بگذرم منو دید برگشت گفت به خاطر تاریخ رند اومدی تو گفتم نه الان دیگه ساعت ۱۱:۳۰ ۱۲ تا من بخوام زایمان بکنم مطمئناً از ششم رد میشه
برگشت با یه لحن تحقیرآمیز من گفت بله از میکاپی که کردی از بوی عطر و ادکلنی که به خودت زدی از لباس‌های قشنگی که پوشیده بودی موهایی که بستی معلومه که اصلاً به خاطر همین تاریخ روند نیومدی
دلم خیلی شکست زدم زیر گریه زدم زیر گریه منو بردم تو اتاق از شدت استرسی که بهم وارد شده بود ضربان قلبم بیش از حد بالا بود چون تیروئید پرکارم داشتم برام خطرناک بود
و اینکه شروع کردم به زدن آمپول به کمرم خیلی ترسم از این آمپول بود ولی خداروشکر خیلی راحت بود دست اون دکتر واسم خیلی سبک بود آنچنان که بگید درد و اینکه مثلاً چیز بشه نداشتم