۵ پاسخ

پسر منم دخترا رو خیلی دوست داره قشنگ باهاشون بازی می‌کنه

دقیقا پسرها سمت دخترها کشیده میشن یه غریزه هست کاری به سن نداره

اونجوری که من و شما فکر میکنیم نیست بچه توی این سن اصلن جنسیت نمیفهمه براش دختر و پسر فرقی نداره
لطفا شما هم از الان حساسیت و واکنش نشون ندید و اجازه ندید اطرافیان حساسش کنن به این موضوع

اون چیزی نیست شما فکر میکنی . دوست پیدا کرده

با چشم دوستیه دیگه ن اون چیزی ک تو فکر میکنی😁

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما
مامان محسن و حسین 🩵 مامان محسن و حسین 🩵 ۱ ماهگی
امروز نمیدونم چرا ولی خیلی خیلی دلم گرفته و احساس تنهایی میکنم🥲
خونم بهم ریخته اس شدیده
کلی لباس باید تا بشه
کلی ظرف باید شسته بشه
یخچال باید تمیز بشه
جارو و طی باید بکشم
اتاقمون ترکیده
دست و دلم به کار نمیره
این ماه های اخر بارداری فقط دارم با پسرم وقت میگذرونم و از جون و دلم وقت میگذرونم باهاش چون میدونم دیگه این لحظات دوتایی رو نداریم 🥺
استرس زایمان دارم از الان
کارا برام سخت شده
دلم شوهرمو میخواد اخرین بار که باهم وقت گذروندیم یکماه پیش بوده بعد اون اخر شب نیاد میخوابه صبح زوذم میره سرکار دلم میخواد باهم بریم بیرون و یک روزم نباشه چند روز خونه باشه
بارونم که داره میاد
انگار همه چیز دست به دست هم داده من امروز گریه کنم 😭
اها اینم یادم رفت بگم بابام اومده مشهد میخواست بره گلبهار خونه عمم گفتم منم میام گفت جا نمیشی تو ماشین عموتو و بچه هاش هستن 😐
از اینم بهم برخورده 😭
خب پدر منننن اونو همیشه میبینی تو شهرستان منو نمیبینی منو بیا ببرررر😭😭🥱😂😂 فرزندپروری بارداری شیردهی پوشک شیرخشک اسهال تب گریه درد