۱۷ پاسخ

عزیزدلمممم😍😍چقد برات خوشحال شدم الهی شکر بسلامتی زایمان کنی و سالمو سلامت بیاد بغلت عزیزممم🥺❤️
ترستو درک میکنم و کاملا هم طبیعیه من خیلییی خودم ترسو بودمو یادمه شب قبل زایمان تا صبح بیدار بودمو ی ربعم نخوابیدم همش میگفتم نه تا دردم نگیره نرم بیمارستان
وقتی که رفتم اینقدر من استرس داشتمو ترسیده بودم که همه چیو برا خودم سخت کرده بودم بهترین روز زندگی ی ادم روز زایمانشه یعنی لذت دنیارو داره عشق کن استرستو کم کن که هیچ سختی وجود نداره سند که اصلا متوجه نمیشی امپول تو کمر که بخدا از امپول معمولی دردش کمتره من اصلا نفهمیدم کی تموم شد بعدم اینقد ذوق و استرس بچه رو داری هیچی نمیفهمی کی زایمان میکنی اصلا از برش و بخیه هیچی متوجه نمیشی
بعدشم حتما حتما اصرار کن پمپ درد برات بزارن من ذره ای درد نداشتم حتی چهار بار شکم منو فشار دادن هیچی نفعمیدم پمپ درد عالیه
درکل اینجوری که تو فکر میکنی نیس انشالله بسلامتی زایمان کنی بی صبرانه منتظرم به دنیا بیاد حسین کوچولومون😍😍😍❤️
یادت باشه حرفای من هیییچ چیز بزات سخت نیس بخدا سزارین عالیه
برات انشقاق میخونم فدات بشم😍❤️نگران هیچی نباش لذت ببر

الهی عزیزم منم دیقه آخر واقعا پر از استرس شدم ، همینکه پسر ات رو میبینی از بغل پرده جلو صورتت همه ی استرس ات میره 🥺
ایشالا که صحیح و سالم بغل بگیریش
بعد از زایمان بیا از حال ات با خبرمون کن❤️

من که فکر میکنم اگه جای تو بودم بهترین شب زندگیم بود هر چند که استرس طبیهیه ولی فقط به چیزای مثبت فکر کن و از خدا بخواه دلتو اروم کنه ... برای ما هم دعا کن

اخیییی
برعکس من خیلی خوشحال بودم و استرس نداشتم🥲
ولی پامو گزاشتم تو اتاق عمل یکم استرس گرفتم
چرا بیهوشی نمیخای؟
برا منو سئوال نکردن خدشون بیهوش کردن😐

ای جونم عزیزم انشالله فردا پیام بزاری بگی منم زاییدم😍😂انشالله بسلامتی نی نیتو بغل کنی .

من بی حسی بودم
تازه گفتم برام پمپ درد بزارین
گفتن دیرگفتی (چون میگم یهویی پسرم ۷مهربه دنیااومد من نامه واسم دهم داشتم)حتا اتاق خصوصیم دیگه گیرم نیومد
ولی واقعا خوب بود❤️اززایمانم لذت بردم خیلی دردی نداشتم حتا

ای جانم بسلامتی انشاالله😍چقدر خوب که فردا انتظار به پایان میرسه و انشاالله گل پسرتو بغل میگیری😍
منم سزارین بودم اختیاری
همیشه میگم خدایا کاش اینقدر استرس نمیدادم بخودم
ای کاش زمان برگرده عقب و از روز زایمانم لذت میبردم😍
پسرمن چندروز زودتر اومد و همه برنامه هامو بهم ریخت😂فداسرش

اصلا نترس عزیزم منم سزارین شدم اصلا اونجوری که فکر میکنی نیست خیلی راحت تره
فقط یه کوچولو بعدش اذیت کنندس که اونم حتما پمپ درد بگیر و شیاف دیکلوفناک بزار دو تا با هم
دردت خوب میشه
بعد که سون رو ازت کشیدن بهت اجازه میدن راه بری . اولش سخته ولی پنج دیقه راه رفتی دیگه برات عادی میشه . هر چی بیشتر راه بری برات بهتره زود تر سر پا میشی
اصلا اصلا نترس . به خودت استرس وارد نکن
حتی اون امپول بی حسی که میزنن بهت قول میدم حس هم نمیکنی

وای بخدا من الان میخواستم جای تو بودم 😭

انقدر خوووووبه بری باهات حرف میزنن همش درگیری ک امپول بزنی و نینی ببینی و ...
بعدم اول تا آخرش برا من رب ساعت شد بعدم خواب آور زدن و ریکاوری بیدار شدم عالی بود الان باید دو ماه دیگ باز برم برا سزارین دوم خیلی خوشحالم ک نرفتم طبیعی

اصلا ترس نداره منم مث تو فکر میکردم ولی واقعا ترس الکی داشتم خوب بود

سلام عزیزم .نگران نباش ایشالا نی نی رو بسلامتی ببینی کلی حس خوب بگیری . برا ماهم دعا کن🥲🫰

شاید چون به مسئولیت بچه بزرگ کردن فکر میکنی😞
نمیدونم منکه از الان دارم بهش فکر میکنم خیلی بزرگ کردنش سخته

ریلکس باش عزیزم 🤍
همه چی خوب پیش میره
قول بده هر وقت تونستی تجربه تو بنویسی🤍
الانم برو سوره ی انشقاق رو بخون و برای خودت و‌همه ی مامانا دعا کن که بتونن با آرامش بچه شونو بدنیا بیارن

نترس اصلاچیز ترسناکی نیس باشجاعت برو قول میدم نترسی انشالله زایمان خوبی داری

بچه اولته؟

سلام بسلامتی بچتونو بغل بگیرین ان شاءالله😍 چند هفتەای؟

سوال های مرتبط

مامان الآرا مامان الآرا ۶ ماهگی
پارت (۱)
+زایمان سزارین +
سلام خانما من دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵ زایمان کردم خدا بهم یه فرشته خوشگل سفید و بامزه هدیه داد ان شالله لیاقت هدیه خدا رو داشته باشم ...
از اونجایی که دکترا منو خیلی ترسوندن و گفتن که تخمک نداری و خیلی ضعیفی من بعد از چند ماه اقدام حامله شدم بدون هیچ قرص و دارویی
فقط استرس از خودم دور کردم و خودمو با مواد غذایی طبیعی تقویت کردم
از اینجا بگم براتون که من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم و استرس داشتم و نمی‌خواستم که طبیعی زایمان کنم بالاخره بعد از کلی تلاش نامه سزارین گرفتم . و ۱۵رفتم اتاق عمل با وجود اینکه سزارین هم بودم قبل عمل خیلی خیلی گریه کردم از ترس اتاق عمل و آمپول بی حسی تو کمر حتی از سوند وصل کردن هم میترسدیم ولی خلاف بر تصوراتم اصلا هیچ کدوم از این مراحل ترس و درد نداشتم اصلا اصلا نفهمیدم درد آمپول و سوند رو خیلی راحت بود در که نشکون هم نبود
خلاصه دکتر خیلی خوبی داشتم از اول تا آخر حاملگیم فقط بهم دلداری داد حتی موقعه. عمل هم داشت باهام هی حرف میزد که استرس نداشته باشم
در کل اتاق عمل خیلی خوب بود هیچی متوجه نشدم فقط وسط عمل وقتی می‌خواست بچه رو خارج کنه نمی‌دونم چرا یه دفعه بالا آوردم و یه پرستار خوبی بود سری تمیزم کرد
ادامه در پارت بعدی -------