۷ پاسخ

سر اولی خیلی دکتر نگه ام داشت ۴۱ هفته ام پر شده بود
درد طبیعی کشیدم و آخر سر که فهمیدن بچه پی پی کرد اورژانسی سزارین شدم
نباید زن باردار رو بیشتر ۳۹ هفته نگه داشت نهایتا ۴۰

عزیزم خير بوده
به سلامتی و خوشی
منم زایمان اولم درد طبیعی کشیدم بعد رفتم سزارین
دومم هم که کلا سز شدم
سومم هم قطعا سزارین هست
دعا کن به راحتی باشه🙏🌸

قدمش خیررر باشه عزیزم ❤️
کدوم بیمارستان زایمان کردین ؟؟

مبارکه عزیزم قدمش خیر باشه
تو که درد جفتشو کشیدی انتخابت کدومه الان ؟بنظرت کدوم قابل تحمل تره

خیلی بده که میاییم ۹ ماه صبر و تحمل میکنیم هر سختی و مشقتو، آخرین پلکان که باید حداقل با یه خاطره خوش تمام بشه رو هم با کم کاری کادر درمان به گند کشیده بشه.....
به هر حال خداروشکر بخیر گذشت
تولد گل فرزندتون مبارک

خیلی ممنونم قدم کوچولو تون خیر باشه و انشاالله باهم کلی خاطرات قشنگ بسازید

مبارکت باشه گلم

سوال های مرتبط

مامان 💙امیرعلی 💙 مامان 💙امیرعلی 💙 ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم برم دستشویی و خون هام ریخت کف زایشگاه و ماما میگفت شاید قلب بچه افت کرده و منو برمی‌دارد روتختی و دوباره نوار قلب ازم میگرفتن از یاعت ۷ ب بعد شیفت ماما ها عوض شد و ماما جدید ک خیلی خانوم خوبی بودن اومدن رو سر من و مدام ازم نوار قلب بچه رو گرفتن و مراقب من بودن و مرتب میزان انقباض ها رو چک میکردم من تا ساعت ۹ و نیم صبح خیلی درد شدید وانقباض های وحشتناک داشتم ب حدی ک ن ب رمان بودم و ن ب آسمون و ۳ بار دیگه منو معاینه کردن در کل ۶ بار معاینه شدم که متاسفانه با هر با هر بار معاینه من به خونریزی می‌افتادم و حالم بد میشد و لرزش گرفته بودم و ماما برام اکسیژن وصل کردن چون حالم لحظه ب لحظه بدتر میشد خلاصه تا ساعت ۹و نیم درد زیاد کشیدم و ماما منتظر بود و منو معاینه میکردن که اگر دهانه رحمم باز از دوسانت بیشتر باز بشه زنگ بزنن ب ماما خصوصی و ب تکنسین بیهوشی بگن برام بی دردی رو برنه چون درخواست ماما خصوصی و بی دردی داده بودم از قبل اما با هربار معاینه من خونریزی داشتم و حالم خراب تر میشد اخر سر دکتر اومد
مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۲ ماهگی
مامان 🍒گیلاس🍒 مامان 🍒گیلاس🍒 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 5

تا 8 سانت رو راحت و سریع طی کردم
ماما و دکتر راضی بودن
و گفتن با این وضعیت زایمان راحتی داری

اما دیگه از اینجا به بعدش هر لحظه خدا رو صدا زدم
از 8 سانت بیشتر نمی‌شدم و درد هام شدید تر میشد

همزمان با من یه خانوم دیگه هم داشت زایمان میکرد
دکتر شیفت تنها دوبار رفت اتاقش و همش اتاق من بود
ماما همراهم بود
و سه تا ماما دیگه
هر چقدر ورزش میکردم
ماساژم میداد
تحریک میکردن
انگار نه انگار
بیشتر نمیشد که نمیشد
ضربان قلب بچم مدام داشت چک میشد

دکتر یکبار می‌گفت فول شده
باز ده دقیقه بعدش می‌گفت عجیبه انگار همون 8 سانت
خلاصه بعد اینکه همه یکی یکی چک کردن گفتن فول و زور زدن شروع شد

این مرحله رو اصلا دوست نداشتم😢
خیلی دردناک بود
دیگه از اینجا به بعد مهربونی در کار نبود
همه انگار دعوا داشتن
خانوم زور بزن
بچت خفه میشه
اینکارو کن اون کارو کن 😩😩


ساعت
7:20
صبح بود که دیدم دکتر میگه ضربان قلب بچه افت کرده و باید با کمکی به دنیا بیاد