۵ پاسخ

والاپسرمن که خودش نمیاداین کاراباهم بکنیم تنهادوست داره بااسباب بازی بازی کنیم

افرین دقیقا همینه

تجربه و تلنگر خوبی بود

ممنون از اینکه مطرحش کردی عزیزم سعی میکنم توجه بیشتری کنم❤️

بچه ها اونم دخترا خیلی محبت لازم دارن یکم حس کنن اون محبت کم شده بهونه گیر میشن گریه میکنن
حالا شاید بعضی مادرا بگن نه ما محبت داریم از نظر ما شاید ولی از نظر کودک اونجوری نیست
دقیقا برا خود من پیش آمد دخترم مهربون آروم بود جوری که همه تعریف میکردن با آمدن بچه دوم همچی بهم ریخت اصلا این بچه عوض شد گریه بهونه گیر الان بعد دوسال تونستیم همون دختر قبل بچه دوم رو درست کنیم

سوال های مرتبط

مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
سبک فرزندپروری مقتدرانه
تو این سبک وضع قوانین ساده به صورت شفاف و ایستادگی روی قانون خیلی مهمه
یک مثال می‌خوام براتون بزنم
خب فک کنید مثلا شما ماهی یک اسباب بازی برای کودکتون می‌خرید
قبل از رفتن ب مغازه باید خیلی روشن بگید عزیزم داریم میریم برات اسباب بازی بگیریم، و می‌دونی که فقط یک اسباب بازی میتونی انتخاب کنی
اگه اونجا ناراحتم کنی و بخوای بیشتر از یک اسباب بازی داشته باشی باید بدونی که ماه بعد از اسباب بازی خبری نیست
بعد میرید مغازه و کودک دو تا اسباب بازی انتخاب می‌کنه و شما قانون رو یادآوری میکنید و اون گریه و زاری میکنه
والد آسان گیر بیخیال قانون میشه و میگه بچم مگه چقد قرارها بچه باشه و هر دو رو میخره
والد مستبد به شدت باهاش دعوا می‌کنه و سر بچه داد و بیداد. می‌کنه و عصبانی بودن رو به بچه آموزش میده
اما والد مقتدر، قانون رو یادآوری می‌کنه و میگه عزیزم میتونی انتخاب دومت رو ماه آینده بخریم ولی اگه یکم دیگه به این کارات ادامه بدی از اسباب بازی ماه بعد خبری نیست
و درصورت ادامه داد و بیداد همون اسباب بازی اول رو حساب می‌کنه و دیگه توجهی ب داد و بیداد نمیکنه
و وقتی اومدن خونه هم میگه قانون رو زیر پا گذاشتی پس ماه دیگه خبری از اسباب بازی نیست
از اجرای قانون نترسید
این قانون گذاری برای کنترل بچه ها تو نوجوانی به شدت لازمتون میشه
شاید الان درخواست فقط یه اسباب بازی بیشتر باشه و برای شما مشکلی نداشته باشه ولی باید بدونید اگه بچه ها بدونن والدین در اجرای قوانین مقتدر نیستن علاوه بر اینکه تو دوران کودکی کنترلشون سخت میشه و کودکان متوقع میشن در دوران نوجوونی هم واقعا ممکن هست مشکلات رو نتونید کنترل کنید
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۵ سالگی
خونه‌ی دو تا از برادر هام نزدیک خونه‌ی مامانم هست بچههاشون همش خونه‌ی مامانم هستن ،،،ولی ما خونمون دوره ،،،به خاطر همین دیر به دیر میریم خونهی مامانم ،،ولی هر وقت که میرم پشیمون میشم ،بچه های اونها دخترم رو به هر نحوی دق میدن ،چون مامانم پشتون هست ،،بیچاره دخترم هرچی داره باید بده به اونها تا باهاش بازی کنن ،ولی اونها هیچی به دخترم نمی‌دن ،باهاش بازی نمیکنن ،همش میگن باهات قهریم ،،،دختر منم جیغ میزنه ،گریه می‌کنه آروم نمیشه ،،،اصلا نمیتونه بی خیال باشه ،،براش مهم نباشه ،،،،،امروز چون مامانم نزاشت دخترم بره با بقیه بازی کنه ،کلی جیغ زد ،مامانم هم گفت پاشو بچه‌ی جیغ جیغوت رو بردار برو ،،،،این در حالی هست که بابام امروز از بیمارستان مرخص میشه ،،،خیلی راحت من رو انداخت بیرون ,اومدم خونه دخترم رو کلی زدم که چرا جیغ میزنی ،،چرا هر وقت میریم خونه‌ی مامانم اذیت می‌کنی ،،،،هر چند مقصر. دخترم نیست ،مادرم هست که بین نوه هاش فرق میزاره ،😔😔😔😔😔خدا نبخشش
مامان نیلی مامان نیلی ۵ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۵ سالگی