۲ پاسخ

منم ۸ سال تمام شاغل بودم تا ۴ ماهگی آرنیکا هم میرفتم بعد ک ب صاحب کارم گفت دیگه قبول نکرد که برم ب خاطر اسیب و استرس برای بچه
الان یه کار مدلینگ لباس می‌خوام برم هفته ای ۲ روز هر بار ۳ ساعت میزارم پیش ابجیم و صبح زود میرم مثلا ۹ تا ۱۲ که ۱ برسم خونه دختر من ۱۱ و نیم از خواب بیدار میشه
و حقوقش هم خوبه نمی‌دونم محیط کارش سالم باشه یا نه فردا می‌خوام برم مصاحبه خیلی هم استرس دارم

فکر خوبیه ولی اگه با همون پول یه تیکه طلا بخری بزاری یه گوشه فایده اش بیشتره سرم اومده که میگم به دردسرش نمیارزه

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
می خوام داستان زندگیم از موقع بارداریم بنویسم
#پارت اول
به خاطر کار شوهرم از موقع تولد دخترم خونه مامانم شیراز هستیم چون خونه خودمون آمل هست. تا باردار شدم خونه مون رو از تهران فروختیم و آمل خونه خریدم مدتی بود شوهرم کارش رفته بود آمل من کلی مقاومت کردم که خونه تهران رو نفروشیم سه سال آمل تو خونه اجاره ای بودم تا اینکه باردار شدم و به خاطر اینکه زندگیم ثبات به هم بزنه حاضرشدم خونه تهران رو فروختم و آمل خریدم با کلی بدبختی دوتا اسباب کشی موند رو دستم خونه تهران و خونه اجاره آمل
اسباب کشی که کردیم ۱ ماه درگیر پهن کردن بودم چون هم ماه های آخر بارداریم بود و همین که یه پروژه طراحی دستم بود شبا تا ۳ و ۴ پای لپ تاپ بودم تا تموم بشه ،روزها هم درگیر کار خونه
بعد دوماه به زایمانم اومدم شیراز پیش خانواده باشم همه وسایل دخترم رو نیاوردم که وقتی دخترم دوماهش شد برگردم ولی من درگیر زایمان و بیمارستان و هزارتا سختی بودم که خانواده شوهرم بهش گفتن تو باید بیای شیراز و کنار خانواده باشین در همین حین شوهرم یه شرایط خوب بهش پیشنهاد شد برا کار و بدون مشورت با من حتی من خبر هم نداشتم خودش قبول کرد .خلاصه هزار تا بحث و ناراحتی بینمون به وجود اومد.
پارت بعدی رو بخونید