۷ پاسخ

عقب درازش میکردی

مال دخترمو هنوز نصب نکردم گفتم شاید زود باشه از الان بشینه رو صندلی، منم زیاد رانندگی میکنم و واقعا نیازمه

چقد خوب🥰🤩

عزیزم هانا جان چند کیلوه؟؟

من تاحالا نذاشتمش نگرفتم صندلی فکر میکردم شاید نشینه کلی هزینه کنم یه مارک خوب بگیرم میترسم نشینه

صندلی ماشین برای بچه ها یکی از واجباته دختر من صندلیشو از بغل من بیشتر دوست داره و راحت‌تره

عزيزم🥰
خيلي خوبه اگه عادت كنه
اسباب هاي جديد مخصوص ماشين باشه براش بگير

سوال های مرتبط

مامان چوبلو🍪 مامان چوبلو🍪 ۷ ماهگی
یک هفته سفر با بچه‌ی شش‌ماهه، برای من بیشتر از هرچیزی استرسِ مسیر داشت، نه مقصد. از هواپیما و خواب ابرا گرفته تا اینکه نکنه اذیت بشه.

پرواز شب بود. کریرش رو برده بودیم که بخوابه، کمی نق زد چون عادت داشت روی شکم بخوابه، ولی بالاخره خوابید. ابرا خوابش رو کرده بود و من و باباش از بی‌خوابی داشتیم می‌مردیم! صبحانه که آوردن بیدار شد و چالش شروع شد؛ حتی مجبور شدیم کمی از صبحانه‌مون بهش بدیم و آخرش دوباره خوابید. وقتی رسیدیم، مهم‌ترین سؤال‌مون این بود که «ابرا دوباره می‌خوابه؟» که خدا رو شکر خوابید و ما هم استراحت کردیم.
در طول سفر فهمیدم سفر با بچه سخت‌تر نیست، فقط شکلش عوض می‌شه. خبری از شبگردی نبود و معمولاً ساعت ۹- ۱۰شب خسته برمی‌گشتیم.
غذا دادنش هم یکی از چالش‌ها بود؛ چون امکان پخت‌وپز نداشتم، یک وعده سرلاک و یک وعده میوه با پستونک میوه‌خوری می‌خورد. با این حال به خاطر کم‌خوابی و کم‌خوری، کمی هم لاغر شد.

کالسکه خیلی بیشتر از آغوشی به کارمون اومد و ابرا هم توش راحت بود؛ گاهی می‌خوابید، گاهی بیرون رو تماشا می‌کرد. مردم هم فوق‌العاده همراه بودن؛ از دادن صندلی و کمک برای جابه‌جایی کالسکه گرفته تا بازی کردن با ابرا توی صف.فکر می‌کنم سازگاری خود ابرا هم خیلی کمکمون کرد. زیاد نق نمی‌زد و بچه‌ی بغلی نبود و من هم قبل از سفر به کالسکه عادتش داده بودم و قشنگ‌ترین قسمت، پایان سفر بود؛ با وجود شرایط جنگی و ۳۰ ساعت معطلی در فرودگاه، وقتی به تهران رسیدیم، مسافرها یکی‌یکی با ابرا خداحافظی می‌کردن و بابت این همه سازگاری ازش تشکر می‌کردن.
و من به این نتیجه رسیدم تمام استرس‌هایی که قبل سفر داشتم، بیشتر توی ذهن خودم بود تا واقعیت. 🤍