پارت( ۲ ) از کارایی که انجام دادم تا زود زایمان کنم به عنوان یه شکم اولی
خلاصه که باز ۵ شنبه اش رفتم برای معاینه یعنی دو روز بعدش
ساعت ۹ شبم بود یکمم‌ حرکات نی نی کم شده بودم ترسیده بودم
معاینه کرد گفت یه سانتی
من انقدررررر ذوق کردم برای اون یه سانت که خدا میدونه😂😂
چون من ماه آخر با کمبود ویتامین د۳ شدیدی مواجه شدم و از زانو درد نمیتونستم پاشم
فقط میخاستم زود زایمان کنم
بعد بهم گفت برو ی دور بزن بیا تا نوار قلب جنین و بگیریم
رفتم و اومدم نوار قلب گرفتن و گفتم بازم معاینه ام کنین😕
با تعجب گفتن دختر تو چرا نمیترسی ی سریا میان میگن درد داره تو تازه زایمان اولته
گفتم دارم از درد عذاب میکشم و نمیتونم راه برم ،گفتن اگه الان باز معاینه کنیم ب خونریزی میوفتیا
گفتم اشکالی نداره بیمارستان پس برای چیه
معاینه کردن رفتم خونه لکه بینیم فقط بیشتر شده بود همین
بعد بهم گفتن فقط پیاده روی کن
از جمعه یعنی فردا شبش شروع کردم به پیاده روی
فقطم‌ شبا میرفتم چون شبا خابم نمی‌برد
وقتی میرفتم پیاده روی اونم با اون وضعیت زانوم‌
تا میومدم خونه نهایتا تا ساعت ۲ بیدار بودم و فوری خابم میبرد
ادامه پارت بعدی💗

۱ پاسخ

خب بعدش؟.

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
مامان maral مامان maral ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۱
خب من ۱۴۰۴/۹/۱۶ شبش رفتم مطب دکترم و معاینه ام کرد و گفت که دهانه رحمم ۲ سانت باز شده بود و گفت احتمالا فردا بچه به دنیا بیاد اونروز من ۳۹ هفته و ۲ روز بودم
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ترشحات خونی رنگ داشتم که نشانه درد زایمان بود و کمرم یکم درد میکرد
صبح اش ورزش کردم یکم و یه دوش گرفتم و رفتم پیاده روی کردم ۲ ساعت و دیدم کمر دردم خیلی شدید شد اومدم خونه و باز یکم ورزش کردم به مامانم زنگ زدم و مامان گفت بریم بیمارستان ببینیم شرایطی چه طوریه وقتی رفتم بیمارستان یه ماما ماینه ام کرد و گفت دهانه رحمم ۳ سانت بازه و از بچه nst گرفت که نوار اولی چون چیزی نخورده بودم بچه تکون نکرد و باز یه کیک و آبمیوه خوردم تا بچه تکون کرد همچنان کمردرد داشتم ولی انقباض خاصی نداشتم
تا اینکه بهم گفتن هنوز زوده و برین خونه و زمانی که انقباض هات ۴الی ۵ دقیقه شد بیاین
خلاصه اون روز شوهرم هم رفته بود سر کار و موقعی که میخواستم برم بیمارستان بهش زنگ زدم که بیاد و
مامان بردیا مامان بردیا ۶ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
مامان فندوق مامان فندوق ۸ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی
مامان مَهان💗 مامان مَهان💗 ۶ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی
گفتن بم پیاده روی کنم و باز معاینه شم
دوساعت تو بیمارستان پیاده روی کردم و سه سانت شد دهانه رحم
باز بهم گفتن بمون همین بیمارستان تا دوساعت پیاده روی کن تا باز معاینه کنیم
اما من نموندم و اومدم خونه و بگم که بیمارستان خیلیییی ازم دور بود و از این لحاظ اذیت شدم
ساعت ۲ شب رسیدم خونه و تو خونه یکم راه میرفتم و دوش آب داغ رو می‌گرفتم به شکمم
باز یکم به زور راه میرفتم و یه کهنه انداختم رو بخاری داغ میشد مینداختم رو شکمم باز
اینا درد منو چندان کم نمی‌کرد ولی تو ذهنم میخواستم تصور کنم که دردم کم شدع🥲🥲
خلاصه تا ساعت ۵ نیم باز تو خونه درد رو کشیدم دیگه حس میکردم الان بچه میفته پایین و حتی نمیتونستم لباسم رو خودم بپوشم از بس که درد داشتم
ساعت ۵ نیم رفتم سرویس و لخته خون ازم اومد یه مقدار
و دیگه نموندم رفتم باز بیمارستان
که خیلیییی راه دور بود و مردم و زنده شدم تا رسیدم🥲
وقتی رفتم بیمارستان ۷ سانت بودم
دیگه بستری شدم
اونجا هم دیگه یکم تو سالن راه رفتم و لباس عوض کردم و ب اتاق زایشگاه رفتم ک اونجا هم خودم تنها بودم و موقعی که درد داشتم زور میزدم که بچه بدنیا بیااد
ساعت ۷ صبح بستری شدم
ساعت ۸:۵ دقیقه بچه بدنیا اومد
وقتی بدنیا اومد حس سبکی داشتم و دیگه دردی احساس نمی کردم
اما بدن گرمه وقتی بلند شی و چند ساعت بگذرع میفهمی چی به سرت اومد 😂
با خودتون تو اتاق زایمان حتما آبمیوه ببرید واقعا نیازه
من ایقد فشار بم اومداون لحظه و خدا خیر بده شوهرم رو واسم آبمیوه و خوراکی فرستاد داخل ی ذرع ک آبمیوه می‌خوردم حالم بهتر میشد🥲🥲
مامان دوردونم مامان دوردونم ۱ ماهگی
پارت( ۳) از کارایی که انجام دادم تا زود زایمان کنم به عنوان یه شکم اولی
باز شنبه اش رفتم برای معاینه گفتن یک و نیم سانتی
یعنی نیم ساعت باز شده بودم با پیاده روی و معاینه که میگن تاثیر داره😐
خلاصه گفتم بابا ی کاری بگید بکنم که زود زایمان کنم
گفتن رابطه بدون جلوگیری به علاوه کپسول گل مغربی
من شنبه شب رابطه بدون جلو گیری داشتم بعدش دوتا کپسول گل مغربی گذاشتم
دوباره یک شنبه شب رابطه بدون جلوگیری با یه دونه کپسول گل مغربی گذاشتم و ساعت ۶ صبح دوشنبه دردم گرفت
روی چیزی که بخام تاکید کنم اینه حداقل شبی ۱ ساعت پیاده روی داشته باشی
آب بخورید موقع پیاده روی چون مثانه رو پر میکنه اونم ب لگن و رحم فشار وارد میکنه و خوبه.
مورد دوم اینکه از ۳۷ هفته تا ۳۸ هفته روزی دوتا کپسول گل مغربی بزارید
از ۳۸ هفته به بعد روزی سه تا
ولی من به پیشنهاد یک مامای همراه دو تا همزمان شب گذاشتم یه دو روز
مثلا حالت عادی ۸ ساعت یه دونه بود
من دوازده ساعت گذشت دو تا گذاشتم همزمان
دوازده ساعت بعدی ۱ دونه کپسول گل مغربی گذاشتم
اینکه میگن خونریزی رو زیاد میکنه مزخرفه
فقط یادتون باشه به مامایی که بالا سرتون میاد بگید شکمتونو‌ خیلی ماساژ بده چون خونریزی بعد از زایمانتونو‌ در حد لکه بینی میکنه انقد مفید