۴ پاسخ

از چی بود بی‌حالیت خونریزی نداشتی

ضعف کرده بوده حتما یهو بدن افت قند کنه هم بیهوش میشه

پاک نکن عزیزم تا بعد بخونم

دلیلش مشخص نشد چرا اونجوری میشدی؟

سوال های مرتبط

مامان nilmah مامان nilmah ۷ ماهگی
تجربه زایمانم
من تاریخ سزارینم ۱۵ بود ولی صب ۱۴ جمعه ی حالت تیر کشیدن کمر و زیر دل داشتم ب دلم خورده بود امروز زایمانه رفتم صب ب همسرم گفتم و اون سریع پاشد کاراشو کرد ب مامانامون گفتم و اونا گفتن علائم زایمانته
۳۸ هفته و ۴ روزم بود
ناگفته نماند ک روزای آخر همچی برعکس بود همش پاساژ گردی و اینا بودم
بعد ب دکترم گفتم ک بهم گفت برم بیمارستان nst بگیرم
تا دوش گرفتم و آماده شدم شد ساعت ۱۲ ظهر ک رفتم و چک کردن دکترم گفت بستری بشم کارای پذیرش و شوهرم کرد بهم لباس دادن پوشیدم سرم و اینا وصل کردن
سوند گذاشتن واسم ک سوزش داشت و ی حس بدی بود واسم
بعد ساعت ۶ بود رفتم اتاق عمل بی حس بشم ک نشدم دوست داشتم بی حسی رو ک نشد
بعدش بهم بیهوشی زدن ک خیلی حس خوب بود ب ۳ ثانیه نکشیدم
بعد تو ریکاوری همش حالت خواب و بیدار بودم همش میگفتم نینی بهم نشون بدین تا نشون میدادن خوابم میبرد
از ماساژ رحمی ک من بیهوش بودم انجام داده بودن بازم موقعی ک خواستن منو ببرن بخش ی ماساژ داد دردش قابل تحمل بود من پمپ درد هم داشتم تو اتاق عمل گفتم واسم گذاشتن
در کل راضی بودم از سزارین
ولی خب نشستن و پاشدن و راه رفتن خیلی سخته
جدیدا هم سردرد دارم نمیدونم واقعا سوزش قسمت بخیه ها هم اذیت کنندس
اتاق خصوصی هم داشتم خانوادم همش پیشم بودن و از کادر بیمارستان هم خیلی راضی بودم و فرداش ساعت ۶ونیم مرخص شدم
و واسه داشتن نیلماه روزی هزار بار خداروشکر میکنم🫠💗
واسه سردرد بگین چیکار کنم لطفااا
مامان نِـلا🪄🪽 مامان نِـلا🪄🪽 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من:
من از ساعت های شش شب انقباض های شکمی صفت شدن داشتم ب صورت نامنظم ک میگفتم ماه درده و تا صبح تحمل کردم صبح به اسرار همسرم رفتیم بیمارستان و معاینه انستی کردن انقباض نشون داد ی فینگر باز بودم و کاهش حرکت داشتم ب دستور دکترم بستری شدم ساعت ۳ بعد از ظهر رفتم لباس گرفتم و ساک رفتم داخل سروم زدن و من دراز کشیدم رو تخت ی قرص زیر زبونی گذاشتن و آن اس تی وصل کردن برام آن اس تی هر ساعت تند تند انقباض و درد نشون میداد و من همچنان ی فینگر باز بودم تا ساعت پنج صبح ک دیگه بدستور دکترم کیسه آبمو زدن و من من از همون لحظه درد های خیلی وحشتناک و ب شدت مرگبارم شروع شد و من از ی ثانت یهو شدم دو نیم رو به سه ک ماما همراه ام اومد بالا سرم و منو معاینه میکرد تحریکی اونم، و روی توپ تند تند ورزش میداد بهم منم فقط از درد بین کار بیهوش میشدم و اون میزد ت گوش تن تن ک از حال نرم تا چهار رو ب پنج ک شدم بی دردی سرومی برام زدن داخل سروم و ماسک گذاشتن رو صورتم از اونجا من درد هام کمتر شد ولی ب شدت ظور و فشار ت مقعد و لگن احساس میکردم و حس مدفوع این قضیه توی ساعت هفت تا ۸ اتفاق افتاد و من هشتم نیم فول شدم و دکترم از هشت ثانت اومد بود پیشم همونجا ک موهای بچه دیده میشد و من فقط ظور های محکم میزدم ک فول شدم سریع بردنم اتفاق زایمان و با پنج شش تا ظور خیلی محکم و ی آمپول بی حسی با واژن و برش دخترم ب دنیا اومد و دوباره دوتا آمپول بی حسی هم باز قبل بخیه زد ب واژنم. دیگه خلاصه که ی بیست دقیقه آیی بخیه زدنم طول کشید و فکنم چهار تا بخیه خوردم
مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۹ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….