سلام خانما شبتون بخیر
یه سوال لطفا همگی جواب بدید
من میدونم که رفتار ما مادرا متفاوته و همین تو. رفتار بچه هامون تاثیر میذاره
مثلا خب رابطه ی بچه با یه مادر که بیخیال تره و بچش آزادی عمل بیشتری داره فرق داره با مادری که حساس تره و بچش بکن نکن بیشتری مینوه
من خب حس میکنم بیشتر میرم سمت مادری که بکن نکن داره
ولی خب نه سر اینکه توی بازی و تفریح و اختیارات شخصی ازادی عملشو بگیرم
مثلا از بیرون بیایم دست بشوره، انقد با هرکس حرف نزنه که حرف کم بیاره و هرچی تو خونه هست بگه، خوراکی حد داره، تی وی حد داره و ….
اینکه خونه کثیف نکن، اینو بپوش اون نبوش، فلان چیزو برندار و ازین چیزا نمیگم

حالا من با این شرایطی که گفتم بسیاااار با بچم درگیرم درطول روز و انگار هرچی بزرگتر میشه این منیت توش بیشتر میشه و آبمون تو یه جوب نمیره که نمیره. جوری که انگار دیگه جفتمون عادت کردیم که من باید داد بزنم تا گوش بده، بخدا به چیزو ده باااار توضیح میدم پاشو میکنه تو یه کفش مجبور میشم داد بزنم دعوا کنم تا کوش بده، بعد خودم خیلی حالم بد کمیشه ازین کارم
شماهم مثل من درگیرید؟ یا فقط من اینجوریم؟

فرزندپروری
شیرخشک
پوشک
مادر
کودک

۷ پاسخ

منم دقیقا همینم همین ک گفتی انکار من و پسرم توصیف میکردی بخدا جدیدا بخوام بگم یکم حرف گوش میده و علاقه و عشقمون بهم بیشتر شده خیلی میاد بهم محبت می‌کنه و گوش میده ولی هنوز اونی که من می‌خوام نشده
اولا مث بچه پشت سرهمی بودیم باهم دقیقا باید داد میزدم تا گوش بده منم مثل شما کم میاوردم گریه میکردم همش

منم دقیقا همینم
وهم پیش مادرم گریم گرفت گفتم چرا چرا من اینطوریم چرا میخوام همیشه حرف من باشه چرا نمیزارم بچگی کنه چرا انتظار یه بچه ۱۰ ساله دارم ازش و....
و همین طور پیش شوهرم

دقیقا خب سن استقلال طلبی شون هست. کاملا طبیعیه گوش ندن و بخوان کار خودشون رو بکنن. اتفاقا خوشحال ی گ باش که مسیر درست داره میگه بله قربان گو بار نمیاد و نه گفتن بلده. اسمش رو لجبازی نذار اون الان میخواد خودشو ثابت کنه که مثلا منم بزرگم و منم میخوام حرف خودم باشه. سخته درک میکنم اما تحمل کن

ماهم جمله ب جمله همینیم‌

وای آره
امروز دخترم میگفت مامان دیروز داد زدی سرم ترسیدم گفتم تا داد نزنم تو ول نمیکنی
اون یه دنده و گریه منم دادو فریاد همسایه هم فرار😂

من که دیگه زدم به بیخیالی
البته که بازم گه گاهی از دسنم در میره بدجور داد میزنم ولی نسبت به قبل خیلی بهتر شدم

بیخیال یکم بزرگتر بشه خودش یاد میگیره خیلی چیزهارو
نباید سخت گرفت

وای دقیقا منم همین مشکل دارم.. با این تفاوت ک من دوبل این حرصا میخورم در طول روز🥲
دیگه نمیدونم باید چکار کنم چ رفتاری کنم باهاشون .. بسیارررررررخستم

سوال های مرتبط

مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
دلم خیلی گرفته. مدتهاست که من از ته دل نمیخندم. من یه دختر خیلی شوخ و شیطون وتقریبا بی غم بودم. اما من الان با منه 5 سال پیشم خیلی فرق داره. روز به روز که دخترم بزرگتر میشه من بیشتر نامید و ناراحت میشم. دیگه به این نتیجه میرسم قرار نیس دیگه دخترم خوب بشه. الان پنج سالشه اما ارتباطش خیلی ضعیفه گفتارش هنوز ضعیفه. هنوزم من بهش یادآوری نکنم خودشو خیس میکنه. خلاصه که مشکلاتش انقد زیاده که قابل بیان نیس هر ماه حدود 20 تومن خرج درمانشه. فقط به امید اینکه دخترم خوب بشه. کاردرمانی
ذهنی. کاردرمانی جسمی. گفتار درمانی. هر روز به جز جمعه این کلاسارو می‌بریم. امپولای سیتی کولین که هر روز یکی داره. آمپول سربرولایزین که هر فته یکی داره البته این ماه دکتر براش ننوشت بهش استراحت داد و خیلی از داروهای دیگه که نگم براتون چه قیمتایی بالایی دارن اما اصلا جنبه ی مالیش مهم نیس من فقط میخوام دخترم بهتر بشه اما اونجوری که باید نیس قلبم براش تیکه تیکست. و قتی فک میکنم سال دیگه دختر من نمیتونه با این شرایط مدرسه بره نفسم بالا نمیاد. آخ خدایا من با چه امتحان سختی آزمایش کردی من که این امتحان سربلند نمیشم. منی که هیچ دردی نداشتم بزرگترین درد نصیبم شد. بمیرم برا مادرای جیگر سوخته خدا به دلشون صبر قوت بده اما خدا منو بکشه که گاهی فک میکنم درد این که بچت، مریض باشه اونم ذهنی. خیلی بدتر از در ازدست دادنشون. همش خودمو به بیخیالی میزنم که یادم بره دخترم مشکل داره اما هر چند وقت یه بار اینجوری غصش همه ی وجودمو میگیره. فقط خدا میدونه چه دردی تو دل منه حس میکنم کسی نمیتونه درک کنه که ایکاش هیچ وقت هیچ مادری درکی از این درد نداشته باشه چون بد دردیه.
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
یادمه بچه که بودم تو دبستان دو تا دوست فوق بدجنس داشتم، هیچ کس باورش نمیشد که چقدر بدذاتن اونا
و جالبه که ذات آدمها عوض نمیشه، با یکیشون الان همکارم و واقعا همون ذات بچگیش هست، همونقد مودی و موذی
دیروز با فامیلهای همسرم رفتیم بیرون شهر
رزا با یکی از بچه ها دوست بودن ولی اون دختره با دخترخالش اومده بود، زیاد محل رزا نمی‌داد! با اینکه همسن رزاس
رزا اوایل با خودش بازی میکرد بعد من دیدم رزا خیلی خیلی دپرس شد
همسرم همش عصبانی بود میگف این چرا نمیره با اونا بازی کنه
منم چیزی نگفتم
تا اینکه شب اومدیم خونه، آخر شب رزا گفت مامان من یه لونه خاکی درست کرده بودم، آیناز اومد با دست خرابش کنه، گفتم نکن، اومد با پاش له کرد خونمو و با دوستش رفت!!!
اینکه میگن بچه ها خوش ذات و مهربونن ب نظرم برای همه بچه ها صادق نیست
کسی که بدذاته از اول بد ذاته، دقیقا عین دوست خودم!
از همون بچگی به فکر اذیت کردن و مسخره کردن دیگران بود هنوزم هست!!!
طفلی بچم می‌گفت به نظرت از قصد اومد لونمو خراب کرد؟! آخه چرا!؟
خبلی دلم به حال رزا سوخت، یاد بچگی خودم افتادم که نمی‌تونستم در برابر بقیه از خودم دفاع کنم🥲



شیرخشک آپتامیل
شیرخشک ببلاک
شیرخشک نان ۱
مولفیکس
مای بی بی
بی بی لند
زایمان طبیعی
سزارین
نوزاد دو ماهه
واکسن