۷ پاسخ

سلام مامان جان اول خدا قوت میگم بهت و اینکه تقریبا توی این سن هممون درگیر چالش ها و لجبازی هاشون هستیم
تجربه ی شخصیم اینه ک اصلا نباید تحریک کنیم به لجبازی
آرامش و خونسردی تنها راهکارِ و تشویق کردن بابت کارهای خوب و حرف گوش کردنها رو غذا هم سختگیری نکن ببرش حموم گرسنه ش میشه ، تنوع غذا بده ازش بپرس امروز ناهار چی درست کنم و بزار خودش هم تو تهیه ش بهت کمک کنه و یا از عروسکهاش و خاله بازی کمک بگیر مثلا با عروسکهاش،حرف بزن و با اب و تاب بگو دخترا پسرا بیاین ببینین چه غذای خوشمزه ای پختم براتون تا قوی بشین😍
اینا راهکاری بود ک خودم خیلی وقتا نتیجه میگیرم
هروقت عصبانی و حرصی میشم قششنگ متوجه میشه و گاردش بیشتر میشه
پس بازم توصیه م صبوری و حفظ آرامش خودمونِ

شاید هم ترس از نبودن شما رو داره که این هم کاملا طبیعیه

من غذا نمیدم تا خودش بگه. اینم بگم حتی ماهی ی دونه کیک هم نمیخرم براش.‌برا دست به زن هم باید بی تفاوت باشی. یعنی واکنش نشون ندی اون لحظه‌ کم کم از سرش میفته.‌

گوشی زیاد دستش میگره یا درگیری تو خونه دارین چون بچه ها لج لج بازی پدر مادرم تاثیر داره بعدشم به مدش جهش رشدیم هیت

پسرمن فقط براصبحانه اذیت میکنه.. روشی هم پیدانکردم...
ولی دوبارداداشش روزدگفتم مامان دست برازدن نیست دستات واسه نازی کردن وغذاخورذن وبازی کردنه باهاش نبایدبه کسی بزنی ازسرش افتادحالاهم اگه یکاراشتباهی کنه بهش میگم توکه پسرخوبی هستی من دوست دارم عاشقتم نبایداینکاروکنی قشنگ به همون یبارختم میشه...

مامانت یا باباش باید دستشو محکم بگیرن بگن نه اجازه نداری کسی رو بزنی، یا تو اگه دیدی برو دستشو بگیر بگو دست برای زدن نیست، دفعه بعد اگه تکرار کنی از مثلا برنامه کودک امروز محروم میشی، چی دوست داره؟ دختر من تلویزیون دوست داره من از اون محرومش میکنم

صدرا هم یه مدته همینجوری شده بهانه میگیره میزنه دیر می‌خوابه زود بیدار میشه همش گریه می‌کنه
والا منم دیگه نمیدونم درست و غلط چیه سپردم به خدا که خودش هدایتم کنم

من والا فقط با گوشی بچم غذا میخوره
گوشی نباشه یه لقمه هم نمیخوره

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۳ سالگی
سلام مامانا من از دست این بچه خیلی عصبی شدم میترسم آخر سکته کنم بعضی موقع ها دیگه طوری به مغزم فشار میاد که میگم الان رگ مغزم می ترکه اصلا حرف گوش نمیده هرچی خودم کنترل میکنم که به درستی بهش میگم مامان نکن خطرناکه یا فلان چی کثیف هست دست نزن بدتر می‌کنه که دیگه مجبور بشم یا کتکش بزنم یا دعواش بکنم مثلا اگر رفتیم خیابون اصلا یه جا بند نیست فقط دو می‌کنه هرچی میگم ماشین میاد خطرناکه اصلا حالیش نیست او روز رفتم بازار تو پاساژ دو می‌زنه من برم پله برقی هرچی میگم نرو خطرناکه باهم میریم اصلا نمی ترسه دیگه اول تا آخر بغلش کردم که دیگه خورد شدم کاری می‌کنه که جلو همه دعواش کنم الان هم از خواب که بیدار شده تو یک ساعت ده تا خرابکاری کرده رفته رو صندلی قیچی آورده میگم بده به من قیچی خودت بردار نمیدهد اومدم تاید بریزم تو شیشه اومده فوتش کرده ریخته تو صورت و موهاش بعدش هم رفته ظرف لوبیا که خیس داده بودم از رو کمد ریخته کف آشپزخونه باباش هم اگر گفتم ببرش بیرون میگه خودت هم بیا اگرم حرفی زدم میگه بچه هست ولی اگر خودش ده دقیقه بردش میگه بیا که دیوونه شدم