مامانا من هیچ وقت به دخترم قند مصنوعی ندادم کلا بعد زن داداشم دیروز خونه ی مامانم بودم کیک خیس درست کرده بود خیلی شیرین بود دخترم یه تیکه برداشت گفتم نه مامان جان اینو نخور بیا بهت میوه بدم
بعد زن داداشم برگشت گفت نه بزار بخوره گناه داره و من درست کردم ناراحت میشم
گفتم باشه اشکالی نداره یه کوچولو بخاطر زن دایی بخوره یکی دو تا گاز زد دیگه انداخت دور انگار چون هیچ وقت نداده بودم زیاد دوس نداشت
همون لحظه با شوهرم به همه گفتم اصلا بچه درکی از هله هوله نداره هیچی غیر از خوراکی های سالم نمی دیم
بعد کل روز رو همش میگفت چرا پوشک بچه رو باز نمیکنی اگه داری لز پوشک‌میگیریش،چرا طرف پلاستیکی اسباب بازی نیاوردی
من چون یه روزه رفتم شهرستان و برگشتم بخاطر کار اداری واقعا نیاز نمی بینم خیلی وقت بود خانواده دخترمو ندیده بودن همش باهاش بازی میکردن اصلا نیازی به اسباب بازی نبود هدفم این بود با بقیه بازی کنه
واقعا همه عاشق این بچه ن فقط یه دونه بچه داریم که تو این سنه

۶ پاسخ

ینفرم که عقل داره اینجوری با فشار زیاد از پا درش میارن .
بهترین کارو میکنه .
خیلیا کار بیرون دوست ندارن .
و وظیفه مرده تامین کنه .
من خودم شاغلم اما بزذگترین اشتباه شاغل بودن زنه .
مردا پر توقع میشن .
جسارت نشه به اونایی که همسراشون اوکین .
اما من توی اقواممونم زیاد دیدم اونایی که خودشون شاغلن .
همه ی هزینه های زندگیشونو مث دثره مجردیشون هنوز دارن میدن .
دریغ از اینکه اقا بخاد یه پول توی جیبی بده .

والا عقل و داداشت داره مه بچه نمیاره تا کی بقیه خرج بچه رو بدن؟ اول و آخر هزینه و خرج و مخارج با پدر مادره تا وقتی شرایط اوکی نشده واقعا نباید بچه آورد
ما وضع و مالیمون اوکیه اما هردفعه واقعا برگامون میریزه از مخارج بچه

خودش همش گله میکرد که داداشت نمی زاره بچه دارشیم اگه نزاره طلاق میگیرم چرا میره قربون صدقه ی بچه های مردم میره ،قربون صدقه ی دختر تو ،پسر دادشمو اینا ولی خودش نمیزاره بچه دار شیم
خلاصه حرفاش یه جوری بود انگار از اینکه داداشم به دخترم محبت میکرد به شدت عصبانی بود
گفتم باهاش حرف بزن ایشالله درست میشه برگشت با عصبانیت تو روم گفت کلی حرف زدم جواب نمیده انگار حس میکرد ما نمی زاریم
بعد داداشم اومد خونه رفته بود سر کار مامانم و بابام بهش گفتن بچه بیار ما هزینه پوشک و خرجشو میدیم،داداشم سکوت کرد منم به شوخی گفتم بوسیدنش با من
یعنی گاهی آدم نمی دونه طرف کی رو بگیره ..
داداشم وضع مالیش خوب نیست میگه بهتر نشه نمیتونم بچه بیارم
به هر حال من فک میکنم دردش بچه نیست همش مقایسه میکنه میگه دوستم شوهر پول دار کرده حال میکنه
من خودم وقتی خواستم بچه بیارم اول رفتم ۴ سال جون کندم کار کردم که بتونم بچه بیارم و کمی نداشته باشه
آدمی که بچه میخواد میره کار میکنه خرجشم میده نه اینکه برگرده بگه داداش شما وظیفه شه زن گرفته باید مسئولیت بچه رو هم قبول کنه
من نمی گم داداش من مقصر نیست اما آدم باید واقع بین باشه که فردا روز نیوفته تو فشار مالی
حتی میگیم برو خیاطی ارایشگری بهونه میاره و دوس نداره
نظر شماها چیه دوستان

خوب بی پولی هم سخته زن داداشت داره عذاب میکشه روشن اثر گذاشته اینطوری رفتار میکنه حسرت میخوره

عزیزمم همونطور ک شما دوس داشتی بچه دار شی خب ایشونم دوس داره بچه دار شه وظیفه زنداداشت نیس ک بره کار کنه بعد بچه بیاره

به دل نگیر کوچولو شمارو میبینه اونم دلش میخواد مادر بشه
منظورش اینکه داداشت وقتی به بچه های دیگه محبت میکنه پس بچه دوست داره پس چرا ما بچه نیاریم
بنده خدا سطحی نگره فقط یه طرف قضیه رو میبینه
پروسه بارداری و زایمان کلی خرج داره بچه هام که میاد به دنیا بیشتر
داداشتم شرایط مالیشو نگاه میکنه

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۱۷ ماهگی
اومدم خونه عموم دیشب کیان هر ماشینی دست میزد عموم دنبالش میکرد ازش میگرفت همشم میگفت خراب می‌کنه پسر من اصلا عادت ندارع اسباب بازی بشکنه حتی خونه خودمون تمام اسباب بازیاش سالمه
همین عموم دنبالش کرد بچم ترسید فرار کرد ماشین از دستش افتاد هیچیش نشد گفت شکسته فلان منم با خنده گفتم اره میفتی دنبال بچه ی ساله معلومه میترسه
الانم باز داشت با ی ماشین بازی میکرد خیلی پلاستیک اشغال قدیمی زن عموم ازش گرفت گفت این باطری خوره خرابش میکنه
منم خیلی رک و روراستم گفتم زن عمو بیاید خونه ما آرمین اسباب بازی دستش بگیره ازش میگیرم میگم میشکنه لطفا اون موقع ناراحت نشید من حقیقتا کسی از دست بچم چیزی میگیرع ناراحت میشم چون نه میشکنه نه کار خاصی باهاش مکنه نشسته میبره مگع قان قان خیلی کارتون زشته مگه کسی تا حالا اسباب بازی نداشته بهترین اسباب بازیارو داره کیان نشکسته حالا این زپرتی هارو که همه داغونن فرت و فرت ازش میگیرید
زن عمومم خندید من دیگه رفتم تو قیافه
به نظرتون کار اونا بد بوده یا حرف من
این ماشین بود که دست پسر من بود
تب
رفلاکس
بچه
شیرخشک
مامان مهراد☁️ مامان مهراد☁️ ۱ سالگی
امروز کلا پای گهواره بودم دیدم بعضی مامانا به آشپزی و شیرینی پزی ماهرن، بعضی ها تو کتاب و بازی هوشی و اینا با بچشون وقت میذارن، بعضیا بچه هاشون رو مرتب پارک و خانه بازی میبرن و و و ...

واقعا حس بدی به خودم گرفتم من تو هیچی انقدر وقت نمیذارم کلا نمیدونم چرا هیچی پیدا نمیکنم که توش خیلی خوب باشم نه اشپزی نه کیک و شیرینی نه حتی قرتی بازی نه برای پسرم اونجور که باید وقت میذارم که باهاش بازی های متنوع کنم رو هوشش کار کنم بیرون ببرمش کتاب براش بخونم بذارم بازی حسی انجام بده انقدر به فکر مرتب کردن خونه و اینا نباشم...
عزممو جزم کردم ازین به بعد روز در میون پارک نزدیک خونه ببرمش، چندتا کتاب و بازی فکری خوب براش بخرم( از مامانای همینجا یاد گرفتم ), دیگه اینکه مثلا براش ژله درست کنم بازی کنه یا با ارد و اب و اینا براش خمیربازی درست کنم, عادت نگاه کردن این گوشی لامصب رو ازش دور کنم، بذارم غذا خودش بخوره بازی کنه و اینجور چیزا.

شما هم حس مامان ناکافی بودن میکنین؟ من خیلی اینجوری ام🥲
بیاین بگین شما چه کارایی با کوچولوهاتون میکنید که هم مفیده هم بچه ها کیف میکنن؟
از روزمره تون بگین مثلا از صبح تا شب چقدر وقت میذارید براشون؟
بگید منم ایده بگیرم ازتون💞
.