عصری دعوا بود با کی خواهرشوهر سر هیچ و پوچ
اقا دختر بزرگش بگم گوشیش رو پله بود دختر من رفت گرفتش داشت اهنگ میخوند همونجور نشسته بود دخترم بعد
دختر کوچیکم که گوشی دستش بود سفت گوشی رو گرقته بود نی افته تا اینجا فهمیدین یهو دختز کوچیکه خواهر شوهرم همسن بچهامه اومد با جیغ و داد دخترم رو هل داد پرتش کنه از پله منم محکم زدم رو دستش نکن دیگه
اسباب بازی های دخترای من دستتونه شبانه روز داخل حیاط هیچی نمیگن گریه میکنن چیزی نمیگیم تا اسباب بازی شما دست ایناس یا وسیله تون بدو پس میگیری خواهرشوهرمم گفت مال خودشه
گفتم اره والا مال خودتون مال خووتونه مال اینام مال شما مال شما تا بچهای من دست میزنن وسیله هاتون دست نزن مال خودمونه
آقا شروع کرد ب ما تهمت دزدی میزنن با صدای بلند ها بلند ما دزد نیستیم و ادامه داد
ب دخترش گفت بیا همین موند بگن بهمون دزد تهمتم زدن وای
بعد چی با صدای بلند گریه میگرد آقا مادرشوهرم ی چیزی اورد بهش بده گفت نمیخوایم فردا بگین اینم دزدیدیم منم گفتم چی میگی بزا خودت کی گفته دزد میدوزی و میبافی ها با صدای بلند جیغ و گریه دخترش از صبح تا ۱۲ شب خونه مادرشوهرمه و داخل حیاط خوب منم حق دارم ۲ساعت عصر بچاامو ببرم بیرون ادامه در تامیک
فرزندپروری شیرخشک پوشک غذای کمکی

۶ پاسخ

خدایاا هزاران هزار بار شکر ک ۴ ساله با خواهر شوهر کاملا و مطلقا قطع ارتباطم ..پدر شوهر و مادر شوهرم ندارم

بله توامدحق داری نباید همش بچشو بفرسته ولی من اگه زن داداشم از گل نازک تر به بچم بگه چه برسه بخاد بزنه بهش آتیش میزنم همه جا رو شر به پا میکنم

من دورم ازشون خلاص

وااای خدا
منم از این‌چالشا زیاد دارم

الان خیلی اعصابت خورده و خودخوری می کنی؟! امیدوارم شوهرت متوجه بشه و پشت تو رو بگیره

خواهر شوهرت مگه پیش مادرش زندگی میکنه؟

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
مامان خانوم مامان خانوم ۳ سالگی
مامانهای خوشگل میتونین کمک کنین چه ی قلو دارها چه دوقلو دارها یا ۳قلوها
من بچهام آقا بلد نیستن حرف بزنن اصلا در حد چند کلمه مثلا روزی ۱۰ بار مسگم پنیر میگن شربت .. من میگم دوغ دوغ پشت سر من میگن بعد ۱دقیقه میگن ترشی
فقط جیغ حیغ جیکار کنم مامان باربد ی چیزایی نوشته بود داخل تامیکش ولی انجام دادم بی فایدس
🙄🤦🏻‍♀️😔💔
بعد شرط کردم با حضرت رقیه ب حرف بیان کش مو و ...نذرش کردم برای چهلم امام حسین
قبلا میگفتن گوشت الان میگن توشت😂🥲🤥💔😔
جمله سازی اصلا بلد نیستن
امروز خیلی دلم شکست خواهر شوهرم دخترش یکماه از اینها بزرگتره بعد 😶رنگ ها رو همش نشونش داد گفت
به من رو کرد گفت فلانی ببین دخترم ۱۲ رنگ بلده
یکی از بچهام آب خواست هی گفت آب
گفتم بگو آب بخورم گفت آب بخ بخ بعد خواهر شوهرم نیش خند زد
اون ی بچه س تا ۱۰ میخوابه صبح ها کارهاش میکنه خواهر شوهرم
بعد میبرتش خونه مادرشوهرش دم ب دیقه تا ظهر بخوابه
عذا هم بپزه یا کارش بمونه میده مادرشوهرم یا مادرشوهر خودش
یا هم عروسش میگیره میگه گریه نکنه گناه داره قشنگ دخترش مث بلبل حرف میزنه من در گقابلش کم میارم
حالا من چی شب روز باید بدو بدو کنم تمیز کنم جمع کنم بازم مورچه رژه میره خونه مون هی دعوا میکنن تا شب ۵۰بار گریه میکنن نفری
عصرها میبرم تا حیاط ولی یکساعتم نیست شوهرم میگه تقصیر تو هست مادر بدی هستی بهشون نمیرسی نمیبره دکتر چیکار کنم راه حلی دارین اصلا وقت بازی باهاشون ندارم روزها فرزندمروری شیرخشک پوشک