۱۵ پاسخ

من ده روزگی مامانم رفت خودم تنها بچه ها نگه داشتم
اما عزیزم بدون خیلی سخته خیلی سخته
نمیتونی به کارای خونه برسی غذا نمیرسی درستی کنی خواب درستی هم نداری
دو ماه گذشته و پاره شدم ☺️🤒

چرااینقدرمادرشوهرارومخن آخههه، مادرشوهرمنم الان یک ماهه که هنوزبچه هادنیانیومده میادپیشم میخوابه چه شوهرم باشه چه نباشه اصلامراعات حالمونونمیکنه ازالان میگه بدنیابیان ازپیشت تکون نمیخورم ازالان بفکرفرارافتادم🤣ده روزاول که مامانم میادده روزبعدشومیخوام برم خونه مامانم یه نفسی بکشم واقعاحالتودرک میکنم آدم یچیزایی ازمادرشوهرش میبینه که نمیشه همه روبه زبون آوردفقط خودخوری میکنی وچشات اشکی میشه

روزای اول چون شیر میخورن میخابن زیادم گزیه نمیکنن خوبه بعدش که یاد میگیرن گریه کنن سخت میشه من که هنوز یک ساعتم نمیتونم تنهایی نگهشون دارم🫠

عزیزم شما چند هفته زایمان کردی
از مراقبت بارداریتون بگو
از تجربه زایمان من میترسم از سزارین
هنوز درد داری؟

منم از اوایل دوماهگی خودم تنهام خوبه زیاد اذیت نیستم

سلام منم دوقلو دارم خودم تنها کرج زندگی میکنم هیشکی پیش نیست ن طرف شوهرم ن خودم
مامانم تا ۱۵روز موند مادرشوهرم تا۲۰روز
دیگه بقیش خودم بودمو دختر بزرگم ک ۱۰سالشه خیلی سخت گذشت دس تنها ولی خدارو شکر گذشت هم به بچه هام میرسم هم به خونه وزندگیم
ی کم صبر میخواد
شبام اصلا نمیزاشتن بخوابم ی بار ایم بیدار میشه ی بار این یکی الان ۱۵ماهشونه

سلام عزیزم،خداروشکر بسلامتی زایمان کردین ،مبارک باشه🤩♥️🌹

ببین عزیزم،این روحیه لطیف و حساس رو همه خانما دارن،بخاطر درد جسمی که دارن و همچنین فروکش کردن هورمون ها
منم یادمه رو زایمان اولم ،فقط دوست داشتم گریه کنم.کسی رو مخم نباشه،
خواستم بهت بگم اینا طبیعی هست.یکم بگذره درست میشه.
فعلا حواست به خودت باشه،مراقبت کن از خودت و اینکه حتتتتما مکمل ها رو مصرف کن،چون کمبود مثلا آهن ،ادمو بعد زایمان داغون می‌کنه.

ان شا الله خودت روبه راه میشی و میتونی از پس کارات بر بیای، تا کسی رو مخت هم نباشه،فقط یکم صبوری کن.

بنظرم هر جور عادت بدی همونجور پیش میره سعی کن نزاری کسی دخالت کنه چون بد ها برای خودت سخت میشه من تا ۲ ماهگی کمک گرفتم بد از اون خودم تنهام کمکی مم فقط مامانم بود خانواده شوهر فقط رو مخن

بزرگتر که میشن اذیتاشون شروع میشه منم روزای اول حتی تنهایی بیمارستان رفتم چون زیر دستگاه بودن اما الان واقعا اذیتم اگ همسرم نبود باور کن نمدتونستم غذا بخورم

حالا من مادر شوهرم نزدیکمه،الان دو ماهه استراحت مطلقم دریغ از حتی یه تماس تلفنی اصلا بروی خودش نمیاره ومنو هیجاش حساب نمیکنه همش ازخدا میخاستم ک یذره بهم توجه کنه باهام رفت آمد داشته باشه خیلی هم خودم سر میزدم کادو می‌خریدم احترامش میکردم دیدم فایده نداره منم بیخیال شدم

من از اولش،تنها بودم ولی خیلی اذیت شدم چون ی بجه کوچیک دیگ هم داشتم

خدا کمک کنه منم مادر شوهرم نزدیک از الان گفته میاد بهم کمک می‌کنه خدا خودش رحم کنه بهم

والا من از عیده دیگه تنها نگه میدارم یعنی تقریبا۵ماهگی
میشه ازپسش براومدولی چیزی ازخودت نمیمونه
سعی کن اعصابتو اروم کنی وحتما کمک بگیری تا یکسالگی😁

تا ۴ ماهگی خیلی سختن بعدش یکم بهتر میشه
اگه مادرشوهرت رو مخته یجوری دست به سرش کن
از یکی دیگه کمک بگیر

خدا خودش کمکت کنه اوایلش خیلی سخته
نمیتونی بری خونه مادرت

سوال های مرتبط