۱۰ پاسخ

منم همینطوری ام.دلمم پره
دوست دارم کمی بیخیال باشم ولی مگه میتونم....
انگاری بجای اینکه بهتز بشم داره بدتر میشه حالم
و ازهمه بدتر اینکه حوصله ام اندازه یه سرانگشت شده...بخدا پیرزن ها از من حوصلشون بیشتره

همونی که تو میگی منم منم

عزیزم 🥺🫂
انشالله این ماه کلی اتفاقات خوب برات رقم بخوره ک ماه قبلیو بشوره ببره❤️

منم همین حسو دارم🫠🫠🫠

چقدر خوشگل و مرتب و تمیزی کیف کردم
😍

عزیزم این چه فکریه میکنی الان حس میکنه ادم بدترین همسر دنیا رو داری...
منم سالها پدرمادرم نیاز به عمل و دکتر داشتن... اخرسر،هم تو بارداری پدر نازنینم رو از دست دادم و بعد سالها چون خدا بهم فرزند داد نتونستم عزاداری،کنم ... هزارو یک سختی،کشیدم خدا حافظ عزیزانت باشه
ب این فککن پدرت امام زمان همیشه حی،و حاضر هست. از،خدا مهربانتر ب بنده نداریم... چرا انقدر غصه میخوری ک پیر بشی؟! هیشکی بهت صبر یاد نداده بعید میدونم خانمی با کمالات شما صبوری ندادند....!! یه تراپی برا خودت پیدا کن و شاد باش مثلا استخر کوه هرچی ک حالتو خوب میکنه برو....

الهی به حق این روزای عزیز خدا همه مریضا رو شفا بده
مامان عزیزتون رو هم مورد شفاعت قرار بده
حق داری فقط بدون این روزا هم میگذره انشاالله هر چی خیره پیش بیاد برات کک

قوی باش، همیشه نیمه پر لیوانو ببین، کتاب معجزه سپاسگزاری رو بخون و تو اوقات فراغتت یه لیستی از چیزای خوبی که خوشحالت میکنه و نعمتای کوچیک و بزرگی که بابتش سپاسگزاری رو بنویس. نیمه پر لیوانو دیدن و مثبت اندیش بودن خیلی تاثیر داره تو تحمل سختی ها.

انشالله خدا بهت توان مضاعف بده
زندگی همینجوریش با فراز و نشیب هاش و بچه داری سختی های خودش رو داره دیگه چه برسه به کسالت مادر که خودش یکی از بزرگترین غم های دنیاس
انشالله خدا بهشون سلامتی بده

این لباساتو واز کجا میگیری همینقدر شیک و حجاب؟؟

سوال های مرتبط

مامان آرنیکا مامان آرنیکا ۲ سالگی
خدای مهربون تو که اینقدر بزرگی تو که اراده کنی کوه رو جابجا میکنی به دل من مادر یه نگاهی بنداز ،من که جز تو کسی رو ندارم،در خونه کی برم،از کی بخوام این درد و این سنگینی رو از روی قلبم برداره ،چقدر یه زن باید حواسش به همه چی و همه کس باشه، امروز به همسرم گفتم عزیزم منو ببخش اگه ۲۴ آذر دیدی دنبال بهونه ام اگه دیدی گریه میکنم و بهت میگم دلم میخواد برم حرم ،گفتم درکم کن تولد قشنگ ترین فرشته خداست ،کسی که با وجودش طعم مادری رو چشیدم تنها بچم که شیر خودمو دادم وطبیعی دنیا اوردم،خداروشکر که درکش بالاست گقت هرچی آرومت میکنه بگو انجام بدم ،ولی مگه کاری ازش برمیاد ،الان که تایپ میکنم اشکام داره بی صدا میریزه تا ارنیکا بیدار نشه ،حتی تو اوج غصه هام باز باید حواسم باشه من یه زنم همسرم اذیت نشه ،یه مادرم ارنیکای نازم با دیدن گریه هام گریه نکنه،امام رضا هم کلافه شده اینقدر میرم و پیشش گریه میکنم ،اینقدر بغض تو گلومه که ترس دارم از ترکیدنش،مثله اول مهر که داغ خریدن وسایل مدرسه هاشون به دل مونده بود،آخ که چقدر سخت میگذره ،خدایا منو میبینی اصلا؟بسه دیگه چندسال عذابم قراره بدی لااقل بهم بگو