۹ پاسخ

یه چی بگم ،ادم وقتی یه مشکل بزرگی براش پیش نیادقدر نمیدونه،من تجربش کردم‌،ان شاالله خدا هیچ موقع دچار مشکلت نکنه ،از زندگی لذت ببر عزیزم

کاش منم ازهمه جیتامین بودم همسرم اخلاقش گه بود میخام چیکار اخه الان ازسرکاراومده بچه هاروبرده پارک ولیمن دندونم دردمیکنه پول درست کردنشو نداریم😥

عزیزم نمیتونی از مادرت کمک بخوای؟؟
هفته‌ای یه بار دو سه ساعت بچت بذار پیش مادرت یا یه فرد مطمئن برای خودت باش

بخدا من خودم تنهای بچه بزرگ مقکنم نه مارو میبره بیرون بچرخونه نه خرج میکنه محبت و توجه ک اصلا
دلم خیلی پر

من یه پیشنهاد دارم بهت
حالا که از نظر مالی اکی هستی یه ساعت هایی پرستار بگیر یا برای بچه یا برای نظافت کاری کمکی بگیر


خیلی کمکت میکنه

میخوای یه کاریو شروع کن درس بخون یا تایمی که همسرت می‌خوابه با دخترت برد بیرون یا برو خونه مامانت
حس ناکافی بودن داری باید با یه چیزی سرگرم بشی

عزیزم مشکل از همراه نبودن همسرته
همه ی مسئولیت بچه داری و خونه داری ک نباید گردن زن باشه

بنظرم اینا فقط بخاطر شیطنت های بچهاست و طبیعی هست که یه مادر کم بیاره و اینکه آقایون گاهی غر میزنن و اینکه پدر بچه بیشتراز خود بچه به مادر استرس میده
لذت ببر بابا از زندگیت کی از فردای خودش خبر داره ما هوای شهرمون جهنمه وگرنه تایم عصر اصلا تو خونه نمیموندم با پسرم میرفتیم بیرون توام بزن بیرون

دقیقا منم مثل تو ..خرج و اینا می‌کنه ولی توجه میخام محبت میخام

سوال های مرتبط

مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
سلام مامانا... میشه یه راهی جلو پام بذارین. من واقعا دیگه کم آوردم! طول روز که این وروجک شیطونی میکنه و من یه دقیقه هم استراحت ندارم. شبا تا ۱۱ونیم اینا کارشه تا خواب بره. منم بعد اون تا ۱ دارم کارامو میکنم و بعد تا خواب برم ۱ونیم ۲ میشه. و دقیقا از همون ۲،۲ونیم نق زدناش تو خواب بیدار میشه و من این مسیر اتاق خودمون و اتاق خودش رو دارم رژه میرم. نمیتونمم سرجای اون کنارش بخوابم خوابم‌نمیبره. شوهرمم طفلک از بس طول روز بیرون خسته میشه خوااااب خوابه مگر اینکه بچه خیلی گریه کنه نمیتونه دست کمکم باشه. البته همون نیم ساعتسم که بچه نق نمیزنه اون خروپف میکنه!
بچم فقط طلب آب میکنه، هرچی کنارش دراز بکشم و پیش پیش کنم فایده نداره. اخرشب تو خواب شیر نمیخوره، در حال گریه هم چون دل بیدار شده شیر نمیخوره و باید با اب ارومش کنم. از اونورم اب زیاد میخوره که خیس میکنه خودشو. پریشب دوبار نصف شب مجبور شدم کل لباساشو عوض کنم. واقعا نه که رد بدم، توانی برام نمونده. راهکاری بهم بدین چیکار کنم با این داستان...
مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
گاهی اینقد خسته میشم دلم میخاد بشینم یه دل سیر گریه کنم
ولی وقتی فکر میکنم بهش بغض راه گلومو میبنده
از بچه داری
مسیولیت خونه
غذا درست کردن
این الرژی سنگین پسر کوچولو

واقعا دیگ نمیدونم چجوری باید اروم کنم خودمو
همش باخودم حرف میزنم پادکست گوش میدم صبر کن درست میشه

بند بند انگشتام درد میکنه استخونام همه تیر میکشه باید برم ازمایش بدم فککنم روماتیسم باشه نمیدونم واقعا
ولی این حجم از درد و دیگ نمیتونم تحمل کنم
اخه ادمی هم نیستم غر بزنم همش گاهی دلم خیلی پر میشه
میام اینجازو میخونم میبینم شرتیط همون مثل همه
امیدوارمیشم میگم پس میگذره
به روتین قبل برمیگردیم


خیلی از مامانم دلگیر میشم
اینگاری ازش خیلی باید بخام تا یه کاری بکنه

درست یارا خیلی شیطون درسته پیر شدن توان بدنی ندارن
ولی واقعا منم کم میارم گاهی
مغزم واقعا خسته میشه
این حجم از گریه جیغ غر
اصلا برام قابل درک نیست

همسرمم که کمک نمیکنه
من تنهایییی تو این زندگی خیلی مسیولیت دارم و واقعا کم میارم گاهی
😔😔😔😔



خدایا کمک کن صبر بده
بگذره این روزا .....