۱۵ پاسخ

بنظر من سعی کنین حساسیت ها رو کم کنین گاهی اوقات خودتون پیشنهاد بدین واسه رفتن به دیدار خانواده شون وقتی پیشنهاد دادن با روی باز پذیرا باشین بعد از یه مدت فکر می‌کنیم حساسیت ایشون هم از بین میره

به نظر من حساسش کردی آنقدر که گفتی نمیرم و اینا. چون منم هرسال با خونواده خودم میرم ۱۳ بدر ولی شوهرم هیچی نمیگه چون میدونه اگه بگه با خونواده خودشم برم هیچی نمیگم شما همسرتو حساس کردی

بقران که مقصر تویی
چرا نمیخایی قبول کنی
یکم خودتو تغییر بده

خدا لعنت کنه هرکسی ک باعث میشه شوهر ادم خاله زنک بازی دربیاره و گوشی یشه

مگه فقط بچه واسه توعه؟؟؟ یا ازخونه بابات اوردی
خب اونوقت توام باید کمتر ببری خونه بابات
والا شوهر خوبی داری خیلی خودخواهی

سعی کنین هرسال قبلش مشورت کنین باهم مااینجوری میکنیم ناراحتی هم پیش نمیاد هم خودمون هم بین خانواده هامون
۵روز خونه پدرم ۵روز خونه پدرشوهرم ۱۳بدر هم هرسال جابجاش میکنیم ی سال با خانواده همسرم ی سال باخانواده خودم خیلی هم بهتره اینجوری خوش هم میگذره 🥰

ببین منم نمیخوام بچم بره و‌ نمیبرمش زیاد با خودم میره با خودم میاد ولی دلیل دارم به شوهرم و به خود اونام گفتم. خیلی خرافاتی و سنتیند بچمو مریض میکنن اول زایمانم کلی بشون برخورد قهر و ادا که چرا نمیذاری هر چرتی بدیم نوزادت وقتی دیدند من محکم باشون برخورد میکنم پس کشیدند مثلا بخوام بت بگم زیر شش ماه هر علفی از خاک در میاد میجوشونند میدن‌بچه یا روز اول تولد روغن میدن بچه و اززین‌کارا. دلیل اینکه نمیخوایی بچت بره رو بگو بش شاید همراهی کرد بات

شوهره منم دقیقا همین رفتارها رو داره

بهترین راه اینکه به یک اندازه به خانواده ها سر بزنید
مثلا عید نوروز اگه خونه مامانت بودی ۱۳ پیشنهاد بده بری خونه مادرشوهرت
یا برعکس اینجوری هم شما پیش خانواده خودت هستی هم همسرت و این بحث ها هم پیش نمیاد

عزیزم فک میکنم منو شما یخورده شرایطمون مثل همه شوهره منم دوس داره هر روز بره خونه باباش البته هممون با هم باید بریم مثلا از بعدازظهر میریم تا ۱۲،یک شب روزایی ک تعطیل باشه از صبح باید بریم تا نصف شب تازه با اینکه مامانش اصلا راضی نیس ک بریم خونشون شام یا ناهار اونجا بخوریم همش به شوهرم میگه میای اینجا نون هم بگیر بیار یا میوه بگیر چون اینجا میوه خورده یا خیلی چیزا دیگه من خیلی ناراحت میشم حتی یه مدت من هیچی نخوردم خونشون شوهرم میگفت چرا اینجوری گفتم مامانت داره میگه چای و نون و پنیری که میخورین و بیارین راضی نیس چرا بخورم یه مدت خودشم نخورد ولی الان باز شل کرده منم همینطور میرم چون اگه نرم باعث میشه باهام دعوا کنه چرا نمیای ولی از این به بعد میخوام برم بخورم بریزم بپاشم فدا سرم هرچی میگن اخه جالبه هم نریم میگن چرا نیومدین بریم میگن نخورین بیارین دیوونن ولی برا آرامش رابطه کلا بهتره در نظر نگیریشون

به نظرم گاهی وقتا خودت بگو بریم پیش خانوادت ی سال پیش خانواده خودت باش سال بعدی با خانواده اونا سخت نگیر اونا عضو جدا نشدنی ای هستن فقط خودت اذیت میشی

همون اندازه که شما دوست دارید کنار خانواده خودت باشی،همسرتم حق داره کنار خانواده خودش باشه،این یکم خودخواهیه
و بچه هم مال هر دوی شما و حق هر دو خانوادس

برا بعضی مردا مهم نیس مردای اینجوری باید بگی باشه یه سال با شما سیزده یه سال با ما

حالا من برعکس همش دوس دارم برم پیششون

مشاوره برو شاید‌کمکت کرد

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان Helen👶🏻 مامان Helen👶🏻 ۲ سالگی
خانوما من تو شرایط بدی تو زندگی هستم با شوهرم مدام دعوامون میشه سر اینکه من و اون اهل یه شهر نیستیم شهرامون یک ساعت از هم فاصله داره ولی اون اهل روستاس، ۶ ساله ازدواج کردیم وقتی اومد خاستگاریم من گفتم نمیام اونجا باید اینجا زندگی کنیم اونم گفت باشه اوایل مشکل نداشت الان مدتیه همش بهونه میگیره دعوا راه میندازه که من اینجارو دوس ندارم نمیتونم اینجا زندگی کنم باید باهام بیای روستا من نباید خانوادمو تنها میزاشتم دنبال تو راه میفتادم اشتباه کردم نمیدونم چش شده اینجوری نبود، خسته م کرده من نمیتونم برم اونجا زندگی کنم سختمه نمیتونم تو روستا باشم میگم بهش که چرا از اول قبول کردی میگه اشتباه کردم، یه دخترم دارم گفتم مگه جنازمو ببری اونجا، چیکار کنم؟ نمیتونم جدا بشم ازش به خاطر دخترم، تو روستاهم نمیتونم زندگی کنم اونجا ازاد نیستی بعدم برم اونجا نزدیک خانواده شوهرم میشم تو زندگیم دخالت کنن من اعصاب این چیزارو ندارم😭
بگین چیکار کنم توروخدا شما بودین چیکار می کردین؟
همش تو فکر اینم یه دعا بگیرم فکر اونجارو از سرش بندازم ولی میترسم اینکارو بکنم زندگیم داره سر یه چیز الکی خراب میشه😔





#فرزندپروری#بارداری#شیردهی#زایمان